وقتی همه، پا توی کفش اهالی مطبوعات میکنند
كرمرضا تاجمهر- هفته نامه سیمره: اگر تا چند سال پیش مطبوعات لرستان به چند هفتهنامه محدود و خلاصه میشد و این چند مطبوعه هم البته گاهی بودند و گاهی نبودند و فقط یکی دو تا از آنها در چاپ، استمرار داشتند و نام و شهرتی به هم زده بودند، امروز تنوع بیشتری به چشم میخورد؛ آنچنان که دیگر آن حالت تکقطبی یا دوقطبی بهطور کامل از میان رفته و هر کدام از نشریات استان به هر حال برای خودشان آوازهای به هم زدهاند و مخاطبانی دست و پا کردهاند و از این حیث دیگر چون گذشته هیچ مطبوعهای نمیتواند دست زیر سر بگذارد و با خیالی آسوده از بیرقیب بودن خودش فعالیتش را دنبال کند. امروز بیشتر از هر زمان دیگری رقابت به وجود آمده و صدالبته که همه هم اگر بخواهند میتوانند حرفی برای گفتن داشتهباشند.
نکتهی دیگری که در این زمینه میتوان به آن اشاره کرد ورود نسل جوان به این عرصه است که به خوبی با تکیه بر نیروی جوانی و انرژی فراوان باعث تحول این عرصه شدهاند و مطمئناً اگر به همین صورت پیش برود مطبوعات لرستان رِنج کیفی بالاتری را نیز تجربه خواهد کرد؛ چراکه به هر حال دیگر این شائبه وجود ندارد که همه چیز مثلاً موی سپید و تجربه و سابقهی کار باشد-که البته در اهمیت آنها شکی نیست- واقعیت این است که جامعهی جوانی چون لرستان در کنار تجربه و سابقهی فعالیت، به ایدهها و اندیشههای جوان و نو هم نیاز دارد که به پشتوانهی آن بتواند با مردمان خود ارتباط برقرار کند و امروز به نظر میرسد این اتفاق افتاده و در آستانهی فضاهای تازهتری هستیم.
عرصهاي براي آدمهاي بدون تخصص
تا اینجا به ظاهر همهچیز خوب و بینقص است، اما کافی است از زاویهی دیگری هم به این قضیه نگاه کنیم تا چیزهای تازهتری به دست بیاوریم؛ دانستن این نکته که بیش از ۹۰ درصد آدمهایی که جذب بدنهی مطبوعات شدهاند، نه تنها تحصیلکردهی این حیطه نیستند، بلکه حتا دورههای آزاد مفیدی را نیز در این ارتباط پشت سر نگذاشتهاند، به خودی خود آنقدر تلخ است که شیرینی آن اتفاق احتمالی بزرگ را بر کاممان زهر میکند. ضرورت دارد به این پدیده به عنوان یک معضل فرهنگی نگریسته شود و اگر تا امروز با بیتفاوتی از کنار آن گذشتهایم، اکنون چارهای بیندیشیم. شاید اگر بسیاری از این نیروهای جویای کارِ بدون تخصص میدانستند که در این عرصه چه سختیها و مرارتهایی به انتظارشان ایستاده، هرگز صرفهای در ورود به این عرصه نمییافتند و تنها در صورت عشق و علاقه پای به این وادی مینهادند و بر خود واجب میدانستند حال که دست به انتخاب زدهاند به دنبال دستیابی به اصول و فنون کار هم باشند.
البته به نظر میرسد فضاي كار مطبوعاتي در لرستان به گونهای است که در ظاهر برای تازهواردان این عرصه، به غلط این تصور وجود داشته باشد که مهارت، تجربه و تخصص زيادي لازم نيست. شاید این نسل برای خودش راهکارهای نادرستي هم آموخته باشد و به پشتوانهي دروغين آنها تا اين اندازه غره شده و با اعتماد به نفس كاذب پاي به ميدان رسانه گذاشته باشند؛ بسیاری از آنها به اینترنت به عنوان یک حامي و پشتوانهی محکم نگاه میکنند؛ پشتوانهاي كه هرگز تنهایشان نمیگذارد و هر چه بخواهند، با کمترین هزینه و در سریعترین زمان به صورت حاضری در اختیارشان میگذارد. تصور این جماعت از «خبرنگاری» و «روزنامهنگاری» این است که راحت پشت کامپیوتر لم بدهی و چند کلید را فشار بدهی و بعد هم صفحات نشریه یکی پس از دیگری پر میشوند و تازه نباید نگران عکسهای مرتبط هم باشی، کافی است کلید جستوجو را فشار دهی و به راحتی در میان حجمی انبوه، دست به انتخاب بزنی! هر چند با كمال تأسف بايد گفت با تمام این وجود هم در بسیاری از موارد قادر نیستند عکسی انتخاب کنند که به راستی با موضوع مرتبط باشد یا حداقل از طرف دوستان و همکاران ديگر مورد استفاده قرار نگرفته باشد.
از این مسیر و با این تفکرات، روزنامهنگاری! البته کار سخت و پیچیدهای نیست و هر کسی که سواد خواندن و نوشتن و البته توانایی استفاده از اینترنت را داشته باشد، میتواند یک مطبوعه را اداره کند! اما آیا تاکنون با خودمان فکر کردهایم چرا «روزنامهنگاری» و «خبرنگاری» در همهی جای دنیا از جمله مشاغل سخت و زیانآور محسوب میشود و برای کارکنان این عرصه، به این واسطه امتیازاتی در نظر گرفته میشود؟! مطمئن باشید به خاطر نشستن طولانیمدت پشت کامپیوتر و جستوجو در اینترنت، این امتیازات اختصاص نیافتهاند! اصلاً پرسشام را به گونهی دیگری مطرح میکنم: مگر نه اینکه خود خارجیها مبتکر اینترنت بودهاند و البته در سطح وسیعتر و با کیفیت به مراتب بالاتری نسبت به ما امکان استفاده از آن را دارند؟ پس چرا خودشان را به زحمت میاندازند و در همهی عرصهها «خبرنگاران» و «روزنامهنگاران» حضور دارند و در بسیاری از موارد به منظور به انجام رساندن درست كار، شرایط سخت و دشواری را از سر میگذرانند که بعضاً باعث از دسترفتن جانشان هم میشود؟!
نکند آنها دارند مسیر را به اشتباه میپیمایند و اصلاً ضرورتی برای تحمل این همه سختی نیست! یا نه! به کفش شیک و پیک و خاک نخوردهی ما ریگی هست؟!
نگارنده خود نیز تحصیلکردهی علوم ارتباطات نیستم اما علاوه بر استفاده از تجربهی اهالی این حوزه و شاگردی آنها، کتابهای دانشگاهی مرتبط را نيز به دقت مطالعه نمودهام و شک ندارم که سیر و سیاحت بنده در این آثار به مراتب پربارتر از مثلاً دانشجویی بوده که برای کسب نمره تلاش نموده و حتا ممکن است کمترین علاقهای به کار و رشتهی تحصیلیاش نداشته باشد و در نهایت مانند خیل عظیمی از همدانشگاهیهایش، جذب روابط عمومی اداره یا سازمانی دولتی شود و از تنظیم یک خبر معمولی هم عاجز باشد!
نقش ارشاد در كيفيت پايين مطبوعات
اینجا یک پرسش ديگر مطرح میشود: چرا ادارهای چون فرهنگ و ارشاد اسلامی که داعیهی رتق و فتق امور مطبوعات و نظارت بر کار آنها را دارد، هرگز در زمینهي آموزش نيروهاي علاقهمندِ بدون تخصص و تجربه برنامهای ندارد؟! منظورم جلوگیری از پیوستن خیل نیروهای بیکار ماجراجو قبل از گذراندن یک دورهی معتبر خاص به عرصهی مطبوعات است که خود ارشاد میتواند متولی برگزاریاش باشد. آیا در صورت برگزاری چنین دورههایی سطح کیفی نشریات استان بالاتر نخواهد رفت؟ کار دیگری که ارشاد میتواند انجام بدهد در رابطه با تقسیم آگهیهاست که البته سعی بر ایجاد توازن در بهرهمند شدن همهی نشریات از آنهاست. اما به نظر میرسد این چارچوب به ظاهر عادلانه، اصلاً عادلانه نباشد! به هر حال باید بپذیریم که هر نشریه با توجه به میزان هزینههایی که متحمل میشود، نیروهای کارآمدی که به کار میگیرد و میزان ارزش و بهایی که برای کار خودش قائل میشود در خور توجه است، نه فاکتورهای دیگر. عدالت، تنها زمانی برقرار میشود که ارشاد با اختصاص آگهی بیشتر به نشریات با کیفیت بیشتر، نسبت به آنهایی که در سطح پایینتری قرار دارند، آنها را تشویق و ترغیب نماید که در جهت کیفیسازی و بالا بردن رِنجِ کارشان تلاش نمایند تا آنها نیز به کیفیت لازمه برسند. البته این که اصلاً ارشاد متولی باشد یا نباشد خود بحث دیگری است که پرداختن به آن در این مقال نمیگنجد. خبرنگاران بيخبر!
واقعیت این است که سطح کیفی بسیاری از نشریات استان پایین است و از حداقل کیفیت لازم هم برخوردار نیستند و شاید در نزد خودشان هیچ دلیلی برای ارتقاي این سطح وجود نداشته باشد، چون به یک اندازه به همه بها داده میشود. هنوز ابتداییترین اصول کار حرفهای رعایت نمیشود. رونویسی از دست همکاران دیگر به حدی است که خبرگزاریها نیز از روی دست هم مینویسند و جالب اینجاست که حتا به کمترین تغییری در آن هم تن نمیدهند و با همان ساختار، در قالبی تازه ارايهاش میدهند. خبرنگاران، تنها آموختهاند که مانند ضبطصوت همه چیز را ثبت و ضبط کنند و به صورتی خنثی هر چه به آنها دیکته میشود را زیر بغل بزنند و به مطبوعهشان ببرند و این همه به خاطر فقر اطلاعات و نداشتن آگاهی از چند و چون امورات مختلف اقتصادي، اجتماعي و … جامعهای است که در آن زندگی میکنند. اکثر قریب به اتفاق خبرنگاران لرستانی با آمادگی قبلی در جلسات مختلف حاضر نمیشوند و در صورت موضعگیری نیز، در مورد مسايلی سماجت به خرج میدهند که ذاتاً مسايل ارزشمندی نیستند و حاشيهاي به شمار ميروند كه از بيانشان جامعه طرفي نميبندد. حتا در بسیاری از موارد تا پیش از ورود به جلسه در مورد موضوع آن هیچ اطلاعاتی ندارند و نميدانند كه اصلاً فلسفهي وجودي برگزاري آن جلسه يا نشست چيست!
در یکی از جلساتی که قرار بود برگزار شود وقتی با خیل عظیم خبرنگاران مواجه شدم، باورم نمیشد در حیطهای فعالیت میکنم که این همه همکار داشته باشم! از خودم پرسیدم واقعاً خروجی این همه خبرنگار چیست؟ چرا با وجود این همه نیرو، پیوسته با خلا مواجه هستیم؟!
«هروقت دِلِمانخواستنامه!» «انتخاباتنامه!»
نشریاتی که چندین ماه است به هر دلیل فعالیتی نداشتهاند، و در واقع شاید بهتر باشد عنوان «هر وقت دلمان خواست نامه!» را برای آنها انتخاب کرد، با نزدیک شدن به روز خبرنگار، برای اعلام حضور و بهرهمندی از مزایای اندک این روز! آستین همت بالا زده و فعالیتشان را از سر ميگيرند! البته نباید در این میان از کنار نشریات دیگری هم گذشت که در واقع «انتخاباتنامه!» هستند، کمی قبل از انتخابات مجلس، مانند همیشه چون قارچ، به بارش باران بهاری از دل خاک سربرمیآورند و کمی بعد هم پلاسیده و محو میشوند! طبيعي است كه با چنين رويكردي رعايت اصولكاري و حرفهاي در نزد آنها اهميت نداشتهباشد و مثلاً «روتيتر» به اشتباه به جاي «تيتر اصلي» در صفحهي اول به صورت بزرگ كار شود و از آنجا كه در نشريات مختلف استان اين قبيل اشتباهات به وفور رُخ ميدهند، از شرمساري بانيانشان كاسته ميشود و قُبح اين اشتباهات يا به اصطلاح گافها! از بين ميرود و در واقع به جايي ميرسيم كه آب هم از آب تكان نميخورد!
معضلات ديگر اين عرصه
حجم وسیعی از صفحات «هفتهنامهها» و «دوهفتهنامهها» به اخبار مردهاي اختصاص مییابد كه چاپ آنها هيچ توجيهي به جز پركردن صفحه ندارد چون این كار با ذات تعریف خبر اصلاً جور درنمیآید. كافي است در نظر داشته باشيم كه در عصر حاضر به خاطر سرعت و اهميتي كه اطلاعات و جابهجايي آن دارد به عصر اطلاعات شهرت يافته و در كمتر از يك دقيقه يك خبر ممكن است جهاني شود. مطمئن باشيم كه اگر دستاندركاران بسياري از اين نشريات امكاني براي پر كردن مفيدتر صفحاتشان داشتند، هرگز دست به دامن خبرهاي تاريخمصرف گذشتهي اينترنتي نميشدند. از آنجا كه عرصهي امروز مطبوعات لرستان به لحاظ نيروي انساني كارآمد با خلا جدي مواجه است، به محض این که نیروی با استعداد و توانمندی در یکی از نشریات خودي نشان میدهد، به لحاظ احتمال سنگين شدن كفهي آن نشريه، نشریات دیگر به هر طریق، سعی در ربودن او و هدایتش به سمت نشریهی خودشان دارند و به هر صورت، همهی تلاششان را در جهت خالی کردن زیر پای او میکنند. البته در درجهي اول هدف از اينكار محروم كردن نشريهي موردنظر از وجود او و در درجهي دوم استفاده از او در نشريهاي ديگر است. اینها همه به این دلیل است که ما در اين زمينه با کمبود و خلا مواجه هستیم و البته تلاشی برای برطرف نمودن آن به صورت منطقی نکرده و پیوسته مسیرهای کوتاهتر را دنبال میکنیم.
«خبرنگار» و «روزنامه نگار»
در آنچه گفته شد همواره دو واژهی «خبرنگار» و «روزنامهنگار» را به عمد از هم جدا کردهام؛ چراکه هنوز به اشتباه، همهی فعالان این عرصه را با عنوان «خبرنگار» میشناسند و نمیخواهند تمایزاتی در اين زمينه قايل شوند. خبرنگار، همان طور كه از عنوانش هم پيداست به کسی اطلاق ميشود که کارش انعکاس بیکم و کاست و بدون دخل و تصرف خبر است و روزنامهنگار البته بیشتر کارش تفسیر، تحلیل و ارزیابی مسايل مختلف است. البته این تمایز، تنها به معنای جدایی و تفاوت این دو حیطه است؛ تمايزي كه در همه جاي جهان قايل ميشوند.
عدم وجود يك تشكل
شاید بتوان گفت دلیل این همه خلا و کمبود و نابهنجاري موجود در مطبوعات لرستان در درجهي اول به عدم وجود يك تشكل مستقل و متخصص برميگردد كه در صورت موجود بودن ميتواند با تعيين الگوها و چارچوبهايي قانوني بسياري از مشكلات مورد اشاره را برطرف نمايد و در صورت بروز مشكل براي فعالان اين عرصه، با ساز و كارهايي كه ميانديشد از حق و حقوق آنها دفاع نمايد.
تشكلي كه به صورت تخصصي خواستههاي منطقي و بهحق اين صنف را دنبال كند؛ آنچه شايد در جاهاي ديگر اين كشور با عنوان خانهي مطبوعات شكل گرفته و البته خواستهاي است منطقي و مفيد و شاید از اصلیترین دلایل محقق نشدن اين تشكيلات در لرستان عدم نگاه حرفهاي فعالان اين حيطه و همچنين آستانهي پايين تحملي باشد كه در مواجهه و پذيرش همصنفهاي خودمان داريم؛ بدين صورت كه هر كدام از ما تنها خود را «بهترین» و «شایستهترین» میدانیم.
























سلام آقای خداِِئی جایزه های ما رو هم که ندادید واقعا عدالت شما هم مثل عدالت احمدی نژاد شده وبلاگ من که ساعت به ساعت به روز میشه رو در رده ششم قرار دادید عیبی نداره همه دارن به ما ظلم می کنند شما هم ظلم کنید امیدوارم موفق باشید اگه وقت داشتید یه سری هم به ما بزنید بد نیست یه احوالی از دانش آموزتون بپرسید خداحافظ.
سلام جناب نویسنده ی محترم بنده را ببخشند .چطوره وقتی هر قمردر عقربی میاد پا تو کفش کاندیداتوریان میکنه هیچ کس اعتراض نمی کنه که هوچ(هیچ)تازه رای هم بهش میدن بالا.حالا یه چند نفری هم این وسط ببخشید اون وسط قلم فرسودگی میکنن شما صداتون در میاد.آقایون و خانم نویسندگی شباهتهای زیادی به مهندسی ساختمان داره. از این بابت که هر کس توالت خونه ش ترک ورمی داره و ایضا یه نصفه روز جمعه وقتش تلف میشه.شوخی شوخی که نه جدی جدی میشه صاحب نظر در امور مهندسی ساختمان.نویسندگی که آسون تره .هرکس سه مرتبه از روی قوقولی قوقو و حسنک کجایی مشق نوشته باشه نویسنده است.دیگه عزیز دلم پاتو کفش کردن و انگشت تو دماغ کردن نداره.
بالاخره نویسندگی باید از یه جایی شروع بشه.کجا بهتر (با فتح تا)از مطبوعات تازه کاغذ هم که دیگه سهمیه ای نیست.
نمایندگی یعنی پا تو ک کردن و پا تو — اصلا چه اصراری دارین که چیزی به چیزی ربط داشته باشه .پا رو تو کفش میکنن دیگه .اگه پاتو کفش نکنن همین آقای تاج مهر یه مقاله میدن بیرون که :آقا اینا با پای برهنه پریدن وسط نویسندگی. با کفش میان یه چیز میگن با پای برهنه یه چیز.
کاری نکنین از فردا یه دکه ی نویسندگی بزنم دکون همه تونو تخته کنم .