سفرنامه از لرستان تا هندوستان

اسكندر صالحي: هندی ها در رانندگی بی نظم تر از ما هستند، بیشتر هم بوق می زنند، خیلی بیشتر، اما آرام تر می رانند،… هر چه مدل ماشین ها در هند بالاتر می رفت زبان انگلیسی راننده ها هم بهتر می شد …. راننده تاکسی های هندی هم  – راست یا دروغ –  اغلب، ایرانی ها را دوست داشتند اما از پاکستانی ها بدشان می آمد.

متن كامل

پیش از سفر، یک سفر نامه خواندم ویک کتاب در باب هند. شب اول، یادداشت نوشتم. چیز دندان گیری از کار در نیامد. از نظرم گذشت در عصر  ارتباطات، نوشتن بعضی چیزها چندان جذاب و حتی معقول نخواهد بود. وقتی ناصر خسرو در سفرنامه اش می نوشت فلان شهر فلان قدر است وفلان شکل ودارای این مقدار جمعیت برای بسیاری نوشته اش تنها منبع بود و او هم می کوشید درست بنویسد و متکی بر پزوهش. در روزگار ما اما راجع به هر چه بخواهی بنویسی، معتبر و موثق اش هست. رفت و آمدها هم که بسیار است و مزید بر علت. پس ازخیر نوشتن هایی از این دست گذشتم. حالا که بر گشته ام، بد به نظرم نمی رسد که چیز هایی از این سفر بنویسم به هیئت نکاتی. سفر البته کاروانی بوده است و یک هفته ای و قضاوت ها در همین حد معتبر است.

 ۱
سفر آدم را بزرگ می کند. هرچه در مدح سفر گفته اند درست است!

2
هندی ها در رانندگی بی نظم تر از ما هستند، بیشتر هم بوق می زنند، خیلی بیشتر، اما آرام تر می رانند، حوصله ی بیشتری دارند و ما که همه اش در راه بودیم و کنار راننده ها، ندیدیم دو راننده با هم دعوا کنند یا اساسا به هم  غر بزنند. بوق هم برای اطلاع رسانی و هشدار به کار می رفت. رانندگی در هند خطرناکتر از ایران به نظر می رسید ، به حدی که من به دوستان توصیه می کردم از شیشه ی جلو یا پنجره جاده را نگاه نکنند.  البته، چون راننده های هندی آهسته تر از ما می رانند، کنترل ماشین از دستشان خارج نمی شود. جالب این که  هر چه مدل ماشین ها در هند بالاتر می رفت زبان انگلیسی راننده ها هم بهتر می شد. اغلب راننده های موتورهای سه چرخ، انگلیسی را بسیار کم می دانستند.

3
گروه ما همگون نبود. این نا همگونی به ریا کاری بعضی می انجامید. یکی دو تن، البته، گوششان به هیچ کس بدهکار نبود و مثل خودشان بو دند.

4
هر سه اثر مهمی که ما دیدیم، ربطی به اسلام و زبان فارسی داشت:  تاج محل، قلعه ای که نامش یادم رفته، و مسجد جامع دهلی.در قلعه ای در هند ، تا دلتان بخواهد، شعر فارسی بر دیوارهای کاخ نوشته بودند. حیف که همه اش تملق. مثل همه ی دیوارنوشته های عالم. بسامد واژگان فارسی در زبان هندی، خوشحال کننده بود.

5
از یک ایتالیایی پرسیدم:» فکر می کنی ما  تروریست هستیم؟»  گفت:» نه، تازه ترور وخشونت در ایتالیا هم هست.من با یک ایرانی معامله می کنم که بسیار معتبر است». این که ایرانی تروریست نیست را چند نفر دیگر هم گفتند. راننده تاکسی های هندی هم  – راست یا دروغ –  اغلب، ایرانی ها را دوست داشتند اما از پاکستانی ها بدشان می آمد. نمی دانم، ولی شاید موج نفرت از پاکستانی ها بعد از مسائل بمبئی به وجود آمده باشد.

۶ 
 در مسجدی تاریخی در دهلی،  یهودیی دیدم. پرسیدم:» نظرت راجع به آنچه الان در غزه اتفاق می افتد چیست؟»  گفت:» از جنگ خسته شده ام». راست می گفت. شصت سا ل  جنگ، خیلی وحشتناک است. می تواند نسل های زیادی را نابود ،نسل های زیادی را دیوانه کند. دوستان که دوره اش کردند، گفتم:» حالا ما می خواهیم، به تلافی مسلمانان غزه، تو را بکشیم!»  جا زد. گفت:» من روسی هستم و از آن جا رفته ام اسرائیل». از مکالمه ی با این اسرائیلی به نظرم رسید که صهیونیسم نمی تواند تداوم پیدا کند، خیلی خسته کننده است و تاب آوردنش بسیار مشکل. شب آخر با یک امریکایی راجع به انتخابات آمریکا صحبت کردم.گفت:» اوباما قاتل است». تعجب کردم. پرسیدم:» چرا ؟» گفت:» طرفدار سقط جنین است». گفتم:» خوب، اوباما بچه ها رامی کشد، ولی بوش همه را.تازه اوباما فقط بچه ها را در امریکا می کشد اما بوش همه را در همه جا. حالا کدام بدترند؟»  از او پرسیدم:» فکر می کنی من کجایی باشم؟» گفت :»امریکایی».  این را چند نفر دیگر هم به من گفتند.یکیشان ایتالیایی بود، یکیشان هم یک هندی که برنامه ی می نوشت برای کامپیوتر. شاید لهجه ی انگلیسی نیم بند من امریکایی باشد.

7 
ندیدم هیچ یک از دوستان چیزی به گدایی بدهند یا انعامی به کارکنان هتل.گداها البته زیاد بودند و ذخیره ی ارزی ایران هم – اگر به جز اسم چیزی از آن باقی مانده باشد –  کفاف آنها را نمی داد. به کارکنان هتل البته می شد چیزی داد. من دور از چشم دوستان چند باری مرتکب این عمل شدم.

8   
هندی ها می گفتند، دین در هند امر مهمی نیست، ولی توجه نداشتند که خود به آیین هندو تعصب دارند. آثاری را که مسلمانان در هند پدید آورده بودند، میراث هند معرفی می کردند بی که اشارتی ببرند به پدید آورندگان آن. مسلمانانی هم که می دیدم همه از محدودیت های دولتی گله داشتند. البته خودشان هم چندان بی تقصیر نبودند. مسلمانان در هند هیچ رسانه ای نداشتند، نه رادیو،نه تلویزیون ، و نه روزنامه یا مجله.  اگر هم داشتند، مسلمانانی که من از آنها پرسیدم از وجود آن بی خبر بودند.

 

وبلاگ اسكندر صالحي:
http://0664.blogfa.com/

2 دیدگاه برای «سفرنامه از لرستان تا هندوستان»

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.