خاطرات كودكي من و روستاي بتكي الشتر

وبلاگ ولي اله نورمحمدي:
5115987روستای بتکی در 6 کیلو متری الشتر و 10 کیلو متری فیروزآباد بر کنار جاده الشتر فیروز آباد، نورآباد واقع شده است. منطقه ای کهن و زیبا در کنار تپه ای باستانی که البته اکثر اهالی خودشان را نزدیک جاده اصلی کشانده اند. چراغ لامپا که خریدیدم خیلی از اهالی برای شب نشینی به خانه ما می آمدند.

 البته در عالم خیال کودکی فکر می کردم شاید به خاطر لامپا باشد ولی حقیقت پدرم مهمان نواز و عاشق معرفت و دانستن بود با اینکه سواد نداشت .کتاب حلیه المتقین که جلد نداشت و الان می دانم حلیه المتقین بود ،مرا وادار می کرد ساعتها برایش بخوانم و هر جا گیر می کردم صحیحش را می گفت . پیش خودم فکر می کردم تو که بهتر از من می دانی چرا می خواهی من برایت بخوانم .البته هیچ وقت به زبان نیاوردم.بعدها که چراغ طوری گرفتیم دیگر خیلی خانه مان شلوغ می شد. این هم بگویم عده ای هم آن موقع چراغ طوری داشتند ولی کسی خانه شان نمی رفت . هر وقت مهمان نداشتیم حوصله اش سر می رفت به خانه ملاهای ده می رفت. ملا نبی و ملا محمد حسین یک پای ثابت خانه ما بودند.حدیث نقل می کردند

شعر ملا منوچهر و ملا کریم می خواندندو من گوش می کردم .یاد گرفته بودیم که برخاستن و نشستنمان با یا علی همراه باشد و عشق و علاقه به رسول  و آلش در وجودمان ریخته شد.خدا رحمت کند تمام پدران و مادرانی که معرفت علی و آلش را در کام فرزندانشان ریختند.وقتی می دیدم بردارهایم درس می خوانند ادای آنهارا در می آوردم.خیلی دوست داشتم مدرسه بروم و با سواد شوم. معلم مدرسه بتکی منوچهر نورمحمدی نوه ملا منوچهر بود .ملا منوچهر پدر بزرگ ما از طریق پدر بابام بود.مستمع آزاد من و پسر عمویم مرتضی به سر کلاسش می رفتیم . تند و تند عکس شیر می کشیدیم و به او نشان می دادیم.

سال بعد من در کلاس اول به صورت رسمی فکر کنم سال 1346 بود ثبت نام کردم . سال اول را در آنجا گذراندم . البته آخرین سال فعالیت مدرسه بتکی بود که متاسفانه منحل شد.سال دوم در روستای جهان آباد به معلمی آقای روح الله اسدالهی که البته هیچگاه به سر کلاس ما نمی آمد. چون ششمی ها امتحان نهایی داشتندو وقتش را با آنها می گذراند.معلم ما شده بود کلبعلی نامی که همکلاس ما بود و خودش بیشتر از ما نمی دانست. دو سال آنجا بودیم هیچی یاد نگرفتیم یعنی چیزی یاد نمی داد. تنها یکبار به سرش زد که از ما حساب بپرسد. منهم با عجله جمع و تفریق ها را حل کردم .چون عجله داشتم بیشترشان غلط بود و کتک حسابی به من زد.انگار خیلی درس داده بود می خواست بپرسد. شاید عقده ای خالی کرد. نمی دانم خدا  بر او ببخشد .

سال سوم باز در روستای کاظم آباد درس خواندیم با همان اسدالهی که باز چیزی یادمان نداد.

 سال چهارم ابتدایی :دو ماه از سالتحصیلی گذشته بود ما هنوز ثبت نام نکرده بودیم .خیلی دلم برای مدرسه تنگ شده بود از طرفی مدرسه هم چیزی یاد نمی دادند.مرحوم شیر علی که خدا رحمت کند اورا و خدا اورا مورد آمرزش قرار دهد.از پشت بام سراغ بابام را گرفت که دو ماه از سالتحصیلی گذشته .چرا هنوز بچه هایمان را ثبت نام نکردیم. بابام خانه نبود. مادرم وقتی بابام آمد گفت شیر علی چه گفته .فرداش پدرم به اتفاق شیر علی و شیخ علی و ما که فکر کنم شکرعلی و شامحمد و چند نفر دیگر بودیم به محمد آبّاد رفتیم.دو تامعلم داشت . ابیداوی و خادمی اول با ابیداوی معلم اول تا چهارم گفتند و مخالفت کرد گفت دو ماه گذشته خیلی درس دادم چطور می توانم اینها را همراه کلاس کنم . داشت نا امید می شدیم که خادمی از کلاس بغلی خارج شد پدرم را شناخت احوالپرسی کرد و ما خیلی خوشحال شدیم.

حالا او از کجا پدرم را می شناخت داستان دارد.

به عنوان معلم او را برای بتکی در نظر گرفته بودند. متاسفانه هیچکس به او اعتنا نکرده بود و یک روز سرد و غروبی می خواست به الشتر برود ولی می ترسید برود .نزدیک چشمه ده ایستاده بود شاید کسی اورا به خانه ببرد.بابام خانه نبود و من تنها کسی بودم که پیش او رفتم و گفتم صبر کن تا من به پدرم بگویم . بدو کل روستا را دور زدم پدرم نبود .بار آخر که ده را دور زدم پدرم را دیدم که از طرف قبرستان  می آید . موضوع را گفتم و گفتند سریع او را به خانه بیاور.من هم بدو رفتم و او را که دیگر هوا هم تاریک شده بود به خانه آوردم.متاسفانه اهالی روستا با این کارشان چند سال مدرسه را به تعطیلی کشاندند.

با بیرون آمدن خادمی و شناختن پدرم مشکل ما حل شد و به سر کلاس رفتیم. ولی چیزی بلد نبودیم . ابیداوی که خدا نگهدارش باشد .کلی روی ما وقت گذاشت تا بتوانیم به کلاس برسیم.من و شامحمد روزهای جمعه دو اسب برای آنها می بردیم تا به الشتر بروند. چند بار هم پدرم آنهارا به خانه در بتکی دعوت کرد . دیگر ما به حدی رسیده بودیم که از بقیه جلو افتاده بودیم.

سال پنجم ابتدایی را انشالله فرصتی دیگر

 

Advertisements

29 دیدگاه برای «خاطرات كودكي من و روستاي بتكي الشتر»

  1. باسلام
    از ديدن وبلاگ آقاي نورمحمدي خوشحال شدم
    به امید روزی که هر ایرانی وخصوصا
    هر لرستانی بزودی صاحب یک وبلاگ شوند.
    ارادتمند صارمی

  2. با تشکر از بچه های خوب وکوشای لرنا
    از اینکه یکی از دوستان! در غیاب ما (بااسم رضایی نسبت )به مطالب جامع وآموزنده هم کارتان جناب آقای نورمحمدی کم لطفی نمودند پوزش میطلبم

  3. بنام خدا
    ضمن تشكر از بر و بچه‌هاي لرنا
    آقاي نورمحمدي كارتان عالي بود اميدورام ادامه دهيد.

  4. الشتر از شهرهای استان لرستان در غرب ایران است.واز مناطقي است كه به لكستان مشهور است. این شهر مرکز شهرستان سلسله است.همچنین مرکز بخش مرکزی شهرستان سلسله(معروف به بخش الشتر) نیز می‌باشد. مردم الشتر بیشتر به گويش لكي از زبان كردي صحبت می‌کنند.

    ساختار اجتماعی این شهر به صورت قومی-قبیله‌ای می‌باشد. حسنوند، کولیوند و یوسفوند از طایفه‌های ساکن این شهر می‌باشند. منطقه الشتر به خاطر طبیعت بکرش همیشه مورد توجه قرار می‌گرفته‌است بگونه‌ای که محل تفرج پادشاهان و امرا بوده‌است. خاندان پهلوی عمارت‌هایی برای تفریح و تفرج در این شهر ساختند که در حال حاضر این اماکن در اختیار سپاه پاسداران می‌باشد.

    الشتر شهری تاریخی با قدمت نسبتا زیاد است. به علت قرار گرفتن بر سر راههای باستانی اهمیت ویژه‌ای داشته‌است. حمدالله مستوفی آن را جزو سرزمین کردستان آورده‌است. کشف سنگهای قبور مربوط به سلسله محلی آل برسق در منطقه الشتر نشانگر نفوذ و استقرار این سلسه در این منطقه‌است. بیشتر اهمیت این منطقه مربوط به دوره اسلامی است.

  5. از کتکی که در کودکی به من بی گناه زدی یادی نکردی در کل سایتت عالی بود

  6. سلام بر همه مردم خوب وعزيز وبزرگوار الشتر من حدود 7سال است كه تهرانم
    دلم براي تمام الشتريا تنگ شده هر وقت دلم ميگيره ميام توي اين سايت وغم از دلم ميرود دست همتون درد نكند كوچك شما شمس الله رشنو از روستاي الماس آباد (رشنو) ساكن تهران
    اي خدا كاري بكه دل بي قرارم اره الشتر
    الشتر شهر منه عشق منه نمونه نيره الشتر جاي عشقو واجداد منه
    الهي هركه ها اليشتر چه خوش شانس واقبال وبهتر ا‍‍ژمنه
    خدايا يه كاري بكه بچمه الشتر كه آرزوي ديرينه ايه دل غمين منه
    به اميد ديدار خداهار پشتو پناه كلتو

  7. جهت اطلاع دوست عزیزمان لک ریشه مستقلی از کرد و لر دارد .تلاشهای انگلستان هم برای محو لک به جایی نرسید و نخواهد رسید .

  8. با سلام خدمت اقای نورمحمدی .من هم از هم ولایتی های شما هستم امامتولد و ساکن خرم اباد. البته من اهالیه روستا را خوب میشناسم اما من شما را نشناختماما به هر هال از دیدن وبلاگ شما بسیار خرسندم امیدوارم موفق باشید.

  9. من نوید فرزند شکر علی حسنوند هستم خیلی جالبه واقعا خاطرات پدر و پدربزرگم راتازه کردی خیلی خوشحال شدم و همینطور پدرم از این مطلب خیلی خوشحال شد و از دوران گذشته شما برایم تعریف کرد با تشکر

  10. سلام بر همه مردم خوب ومهربان الشتر اميدوارم كه در تمام مراحل زندگي موفق و پيروز باشيد

    از اين مطالب خوب به ايميلمن بفرستيد
    shamsrashno@yahoo.com

  11. جناب مهيار نورمحمدي تجاهل شما چيزي از ايشان كم نمي كند .ولي بدان من به عنوان دانشحوي لك دره ضهري به ايشان افتخار مي كنم .ايشان انديشمندي صاحب نظر در اكثر مسائل سياسي فرهنگي و اجتماهي است.فرهيخته و مايه مباهات قوم لك .اگر حسادتت اجازه داد وبلاگهاي ايشان را مطالعه كن .ماسالهاست كه آنچه خود داريم را قدر نمي دانيم.

  12. استادعزيز جناب آقاي مهندس نورمحمدي
    با سلام واحترام شايسته وآرزوي موفقيت براي شما در تمام مراحل زندگي.
    ايده ساخت چنين وبلاگ خاطره انگيزي رااز صميم قلب تبريك مي گويم.
    تداعي فضاي نوستالوژيك دراين نوشته بانگاهي امروزي براي آدمهاي ازنسل ما فوق العاده جذاب وگيراست؛
    نقطه اوج اين روايت رئاليستي زماني حاصل ميشود كه راوي به عنوان داناي كل شخصيت اصلي است.
    با تشكرفراوان.
    وحيدنورمحمدي دانشجوي رشته مهندسي فرش گرايش رنگرزي دانشگاه هنر تهران.

  13. آنچه برای یک الشتری مهم است,ایرانی اصیل و شیعه ناب علیست ولاغیر…….

  14. سايت لرنا اصرار دارد لك را جز لر نمايد و نشاني از لك نباشد .اصل همانست كه قرآن و عترت مطرح شود و ما هم خودمان باشيم نه زير چتر ديگران .پس احياي لك با شيعه بودن ناسارگاري ندارد. ما لك ولي شيعه و مطيع ولايت فقيه اما لك و ماهيت لك زبان لك چرا اگر لك نمانيم فكر مي كني به ايراني شيعه و اسلامي لطمه مي خورد .خيلي ها الان با فرهنگ و زبان هاي مختلف شيعه و مسلمان هستند .مگر لك ماندن به اينها صدمه مي زند.بد است ما هويت داشته باشيم .هويت ما اينقدر بد است كه با اعتقادات ما نا سازگارست .بد است با لكي مدح اولاد علي و صاجب زمان داشته باشيم.البته خيلي بريدند كه لري ياد بچه هايشان دادند .ما اگر به خود اعتماد داشته باشيم با زبان خودمان توليد غلم هم مي كنيم و خود را بالا مي كشيم.همانطور در جمگ با ماهيت لكي جمگيديم .با ماهيت لكي هم مي شود تخصيل كرد . توليد علم كرد . شيعه دبود و ….و در كنار ديگران هم افزايي كرد منتها با هويت مشخص
    جهان در عصز امام زمان هم لهجه ها را ممنوع نمي كنند.

    لرنا:
    دوست گرامي بنده مدير لرنا خود لك هستم هم از جانب مادر و هم از جانب پدر
    منظور شما را درباره شيعه بودن لكها و مطيع محض بودن ولايت مطلقه فقيه را متوجه نمي شويم.
    كي گفته فقط لرهاي خرم آبادي شيعه و مسلمان هستند؟
    من هنوز يكبار هم به الشتر يا دلفان يا كوهدشت نيامده ام اما صدها مطلب در باره اين شهرها منتشر نموده ام. شما دوست عزيز براي مردم عزيز لك چه كرده ايد؟ آيا تاكنون چند مطلب يا چند خط نوشته ايد بدون آنكه به مطالب نامربوط مذهبي و سياسي بپردازيد؟

  15. غلبه براحساس حسادت
    حسادت يك احساس طبيعي ودر عين حال ناسالم وخطرناك است وچنانچه به درستي هدايت نشودبه ناخشنودي ونارضايي مي انجامد.
    گاهي افراد در رويارويي باموقعيت هاي گوناگون حسادت مي ورزند،ازجمله هنگام روبرو شدن باشادكامي،موفقيت وپيشرفت ديگران در حيطه هاي مالي،تحصيلي وشغلي،موردتوجه واقع شدن فردمورد علاقه توسط فردياافرادديگر،مطرح شدن سايرين درحيطه هاي مختلف.
    اغلب ما نسبت به آنچه ديگران دارند،ياازشادي هاي آنهادچار حسرت وحسادت مي شويم.اگرحسادت راپاسخي احساسي در نظربگيريم شايدغيرارادي به نظربرسد،ولي چون برخي مفروضات وباورهاي خاص درايجاداين احساس مؤثرند،حسادت قابل بررسي وكنترل است.
    درواقع بزرگترين مشكل افرادحسوداين است كه مفروضات مبالغه آميزي درباره زندگي وشرايط ديگران مي سازند؛خوبي هاوشادكامي هاي آنان رابزرگ نمايي مي كنندومشكلات وسختي هاي زندگي آنهاراناديده مي گيرند.
    يكي ازاشتباهات رايج افراد حسوداين است كه تصورمي كنندديگران به آساني وبدون هيچ زحمت ودغدغه اي به موقعيت فعلي رسيده اند.
    درمجموع افرادحسودتصويري صحيح وواقعي از زندگي خود وديگران ندارندواطلاعات دريافتي ازموقعيت راتحريف مي كنند.
    «حسادت،يعني هنرشمارش داشته هاي ديگران،به جاي شمارش داشته هاي خويش»
    5 فرمول براي غلبه بر حسادت:
    1.براي آنچه در زندگي داريداهميت وارزش قائل شويد.
    2.اين واقعيت رابپذيريدكه كمال مطلق در زندگي وجود ندارد.
    «كمال يعني رشد استعدادهاي فطري انسان در جهت قرب الهي»
    «خداوند قائم بالذات وواجب الوجوداست وكمال مطلق فقط شايسته اوست حال آنكه انسان قائم بالغيرست وممكن الوجود»
    3.نسبت به موقعيت ديگران نگاه واقع بينانه داشته باشيد.
    4.نوع تفكر وويژگيهاي شخصيتي افراد غير حسود را شناسايي كنيد.
    5.به نيازهاي واقعي خودتان متعهد شويد نه نيازهاي ديگران.
    «آدم حسودخود وشخص مورد علاقه اش را نابود خواهدكرد»
    «اتلواثرويليام شكسپير»

  16. مدیر محترم لرنا با سلام این شرط راستگویی است که مناطق لک نشین را لر معرفی کنی .آیا دروغ در مرام لر شما جاز است . اول لری بعد مسلمان یا اول معتقد بعد لر
    لرنا: دوست گرامي مسئله هويت را به هزار گونه مي توان تفسير كرد. مثلا مردم دزفول و ملاير و بروجرد و ايلام و دورود و حتي خرم آباد و… را مي توانيم غير لر بدانيم ولي مي توانيم علاوه بر اينها كرمانشاه و اراك و را هم لر بدانيم. اما اين چه ربطي به مسلماني و اعتقاد به ولايت فقيه دارد؟

  17. با عرض سلام خدمت پسر عمه عزیز
    وبلاگ شما تداعی کننده بسیاری از خاطرات شیرین دوران کودکی ام در روستای بتکی بود
    با آرزوی سلامتی و شاد باش

  18. اگرآوازت زيبا ودلنشين باشد حتي اگر وسط بيابانها باشي كسي راخواهي يافت كه به آوازت گوش فرادهد
    جبران خليل جبران

  19. باسلام وخسته نباشيدخدمت ولي آقا.خوبه كه مسايل ومشكلات فرهنگي واجتماعي الشترروهرچندكه اندك هم هستن بيان كنيد.تلاشتان پاينده.سعيدنورمحمدي ازدزفول

  20. با سلام و خسته نباشی حضور حضرت عالی و کمال تشکر از حضور شما انسان شریف و گرانقدر که در مدتی که به عنوان مدیرIT در استان کهگیلویه وبویراحمد مشغول به کار بودید واقعا انسانی فداکار و شریف و فراموش نشدنی در این استان نقش ایفا نمودیدو اینجانب خیلی از مسایل را از شما یادگرفتم .و اینجانب به نوبه خود از شمااستادوهمکار گرامی کمال تشکر و قدردانی می نماییم و امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق بوده و ما را از دعای خیر فراموش نفرمایید.موفق باشید کارشناس اداره رایانه استان کهگیلویه وبویراحمد

  21. با عرض سلام خدمت آقای نورمحمدی مطالب وبلاکتون رو که خوندم خیلی خوشم اومد مطالب جدید را به آن بیفزاید و نگذاری که راکد بماند.

  22. خسته نباشین.بازم از این خاطره ها بذارین.حال و هوامونو عوض میکنه.

  23. سلام
    از خواندن مطلب زیبایتان مسرور شدم.
    جذابتر است در ادبیات نگارش از واژه پدربه جای بابا استفاده کنیم.
    تماس با شما باعث خوشحالی اینجانب است.

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.