«مومه»، مرواريدي ناشناخته

muma-seymareمؤمن‌علي جوزي‌پور نام‌بردار به «مومه» به سال (۱۲۸۵ هـ.ش) در ماديان‌رود ضروني از توابع كوهدشت، ديده به جهان گشود… مومه تا جايي پيش مي‌رود كه پايش به عالم سينما باز مي‌شود و در فيلم‌هايي چون: گذري بر لرستان، كولي‌ها و سور و سوگ به ايفاي نقش مي‌پردازد.

سيمره-گروه فرهنگ و ادب: مؤمن‌علي جوزي‌پور نام‌بردار به «مومه» به سال (۱۲۸۵ هـ. ش) در ماديان‌رود ضروني از توابع شهرستان كوهدشت، ديده به جهان گشود. مومه هنوز به ۷ سالگي نرسيده بود كه از امنيت آغوش مادر بي‌نصيب مي‌شود و ۳ سال بعد نيز سايه پدر از سرش رخت برمي‌بندد بعد از اين بي‌خانماني، او به يك دايه سپرده مي‌شود تا پرورده گردد.

 اما مشكلات معيشتي آن‌ها را به كوچ وامي‌دارد و نهايتاً در كرمانشاه دامن اقامت مي‌گسترند. مومه به زودي زمزمه‌ها و ترانه‌هاي معروف كردها را مي‌شنود، به ذهن مي‌سپارد و در دل‌گيري‌ها براي خويش مي‌خواند. او ذهن وقاد و تيزويري داشت. چندي چنين مي‌گذرد تا اين‌كه مومه و دايه‌اش بازمي‌گردند و در زادگاه خويش سكونت مي‌گزينند تا اين‌كه مومه مطابق معمولِ فرزندان يتيم به كار شباني گمارده مي‌شود.

 در يكي از همين روزهاست كه مومه بدون اين‌كه در جايي ديده باشد يك نمايش عروسكي درست مي‌كند با همان لباس نمدين چوپاني شخصيتي را مي‌سازد و با آن قصه‌اي را روايت مي‌كند تا اين‌كه يك روز مومه را جهت كار اجباري به قلعه‌ي «سردار امان‌الله خان» حاكم وقت منطقه مي‌برند. وي پس از يك كار طاقت‌فرسا ناخودآگاه شروع مي‌كند به خواندن كه در اين هنگام پسر ارشد خان – «علي‌رضاخان» صدايش را مي‌شنود و دستور مي‌دهد تا لباس مناسبي بر تن او بپوشانند و از اين‌ به بعد ديگر هم سفره‌ي خانواده‌ي خان مي‌شود،آن هم به سبب حاضر جوابي و بذله‌گويي و زبان پر رمز و راز طنزآلودش. رفته رفته پاي مومه به مراسم‌ شادي و سوگ مردم گشوده مي‌شود.

او براي هر مناسبتي افسوني از آستين به در مي‌آورد. آن‌جا كه بايد بخنداند، مي‌خنداند و آن‌گاه كه بايد بگرياند، از دل مي‌مويد. مومه درّجي بود انباشه از مرواريد. نمايش عروسكي، پانتوميم، مور و هوره، و …… با او عجين شده‌بود. مومه تا جايي پيش مي‌رود كه پايش به عالم سينما باز مي‌شود و در فيلم‌هايي چون: گذري بر لرستان، كولي‌ها و سور و سوگ به ايفاي نقش مي‌پردازد. روزي آقاي صدر كشاورز كه به لرستان آمده بود در مجلسي كه با حضور خوانين بر پا شده‌بود مومه با صداي دل‌نشين خود با بروز گوشه‌هايي از شيرين‌كاري‌هايش مورد توجه قرار مي‌گيرد. آقاي صدر از خان مي‌خواهد تا مقدمات حضور مومه در پايتخت را فراهم آورد اما متأسفانه خان با گفتن اين‌كه لرستان بدون مومه رنگ و بويي ندارد از اين كار ممانعت مي‌كند. بي‌شك اين تصميم غير عاقلانه دنياي كمدي را از حضور ستاره‌اي تكرار ناشدني محروم كرده‌است.

 مومه؛ صاحب سبك بود. شيوه‌ي خاصي از مور و هوره از او بر جاي مانده كه به سبك مومه شهرت يافته‌است. مومه صاحب فرزندان و نوه‌هاي بسياري مي‌شود اما از ميان آن‌ها تنها نوه‌ي پسري‌اش «باباعلي جوزي‌پور» داراي رگه‌هايي از آن همه هنر جدش مي‌باشد. مومه در سال ۱۳۷۳ در جشنواره‌‌ي كوچ و به سال ۱۳۷۶ در جشنواره‌ي موسيقي حماسي و آيين‌ها و آوازهاي مقامي كه در تهران برگزار شد براي لرستان و لرستاني‌ها به افتخارات دست نيافتني دست يافت.

 متأسفانه آثاري كه از مومه به جا مانده از كيفيت ضبط مناسبي برخوردار نيستند اما همان‌ها نيز براي اهل هنر غنايم گران‌بهايي هستند. مومه در سال ۱۳۷۸ پس از ۹۳ سال چهره در نقاب خاك مي‌كشد و بدين ترتيب بسياري از ناگفته‌هاي خويش را در دل خاك پنهان مي‌كند.

8 دیدگاه برای ««مومه»، مرواريدي ناشناخته»

  1. بسیار لذت بردم . راستشو بخواین من دارای اصلیتی لر ولی بزرگ شده تهرانم و از روی حرفهای پدرم قبلا با این طنزپرداز بزرگ لر آشنا بودم و اینجا که زندگینمامشونو هر چتد ناقص خوندم لذت بردم و امیدوارم قبل از مردن بزرگانمون بفکر تجلیل و تکریموشون باشیم هر چند این مختص لرها نیست و کلا ما ایرانی ها زدنده کش مرده پرستیم.برای شمام آرزوی توفیق و موفقیت در کار و عشق و زندگی میکنم

  2. با تشکر از شما
    بنده همولایتی مرحوم مومنعلی جوزیپور هستم روستای مادیانرود ضرونی بنده با خصوصیات اخلاقی ایشون آشنایی کامل رو دارم. ایشون خیلی مرد خوبی بودن از همه لحاظ. از آثار موسیقی ایشون چند کلیپی رو دارم

  3. ایشو ن مرد بزرگوار و هنرمندی بود و مایه افتخار ما، روحشان شاد و یادشان گرامی باد

  4. سلام من از مومه تعاریف زیادی شنیده ام اما هنوز نتوانسته ام آثار او را بدست بیاورم…

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.