شوخی در شعر ملاذولفعلی بختیاری

342667890066تأثير گسترده ملاذوالفعلي در تمام ديوان داراب افسر معروفترین شاعر معاصر قوم لر عيان است چه آن‌جا که موضوعات ديني مثل گفت‌وگو و گلايه به درگاه خداوند يا سخن گفن از اهل بيت (ع) مطرح مي‌شود و چه آن‌جا که موضوعات عاشقانه مجال بروز مي‌يابند، چه در مواردي که مسايل قومي و بومي و مخصوصاً ستايش و دفاع از هويت لُر مطرح مي‌شوند و چه در سرتاسر ديوان هر دوي ايشان که زباني طناز و مليح دارند.

ابراهیم خدایی – هفته نامه سیمره

شوخي‌ئام مَنير ائ همه بئ‌جا ائ‌گُهِم / خاطرم جمع که خوت راحمي و ستاري

 داراب افسر بختياري را ظاهراً بايد مهم‌ترين و شناخته شده‌ترين شاعر معاصر لُر زبان شناخت چه بسا اصولاً همه‌ي شناخت اهل ادب ايران از ادبيات بومي مردم لُر (از لک زبانان کرمانشاه و ايلام گرفته تا بختياري و گويشوران ممسني و ليراوي بوشهر) منحصر به همين شاعر باشد، چه شاعر مدوّن ديگري را کم‌تر نام مي‌برند و مي‌شناسند. البته در حوزه‌ي هرکدام از زبان‌ها و گويش‌هاي اين مردم سرايندگان ديگري هستند که بس صاحب‌نام و مقبولند اما در سطح ملي و خارج از حوزه‌ي گويش خاص خود شناختي از ايشان وجود ندارد. اين مسئله به معني نبودن چهره‌هاي ادبي مهم و قابل توجه و قابل عرضه در حيطه‌ي ادبيات لُر نيست بلکه صرفاً محصول عدم آگاهي ما و نپرداختن به معرفي و کشف ايشان است. در همين حوزه لري بختياري سرايندگان قديم‌تري نسبت به داراب افسر وجود دارد که بسيار قابل بررسي هستند اما گاه حتي از نعمت انتشار ديوان نيز محروم مانده‌اند.

 اين نوشتار به معرفي يکي از اين سرايندگان مي‌پردازد که ديوان پر ارج وي فقط در شمارگاني محدود و يک‌بار منتشر شده و نتوانسته آوازه صاحب آن را از محدوده‌ي هم‌زبانان بختياري خويش خارج کند. اين سراينده ملاذولفعلي بختياري کرّوني متخلص به «مجرم» است. اين درحالي است که تأثير گسترده ملاذوالفعلي در تمام ديوان داراب افسر عيان است چه آن‌جا که موضوعات ديني مثل گفت‌وگو و گلايه به درگاه خداوند يا سخن گفن از اهل بيت (ع) مطرح مي‌شود و چه آن‌جا که موضوعات عاشقانه مجال بروز مي‌يابند، چه در مواردي که مسايل قومي و بومي و مخصوصاً ستايش و دفاع از هويت لُر مطرح مي‌شوند و چه در سرتاسر ديوان هر دوي ايشان که زباني طناز و مليح دارند.

به تأثيرپذيري گسترده ملاذولفعلي در اين مقاله فقط از آن سر اشاره شد که اهميت جايگاه وي مورد عنايت قرار گيرد وگرنه نگارنده اين مسئله را موضوع مقاله ديگري قرار داده و در آن با نشان دادن اوج اين تأثير که حتي گاه به «بازسرايي» شعر ذولفعلي توسط داراب افسر انجاميده است، پرداخته و نشان داده داراب چگونه با نزديک کردن فضاي شعر بکر و اصيل لري ذولفعلي به ادبيات معاصر فارسي توانسته موفق‌تر باشد و خوانندگان بيش‌تري به واسطه مأنوس‌تر بودن (يا نزديک‌تر بودن به پارسي) الفاظ و اوزان شعر خويش (نسبت به لري ديوان ذولفعلي) گرد خويش فرا جمع آرد.

در اين مجال فقط يادي از قصيده معروف «خدائيه» داراب افسر مي‌کنيم و سپس وارد بحث از ديوان مجرم مي‌شويم تا خواننده خود در اين باره قضاوت کند:

ائ که روزي همه خلق ز انبار تونه/ آسمون‌ها و زمين کرده کردار تونه

 ائ‌بون خلق و همه ساله تفاوت ائ‌کنن /  غير پاينده فقط گنبد دوار تونه

گديه روز قيامت ز لُر ائ‌خوم مهُ حساؤ / تهُ چه داديس ههُ چه داره چه بدهکار تونه

 کر يارون اتوموبيل سواري دادي  / منکر بيدنته لر که طرفدار تونه

احتمالاً نزديک‌ترين و دقيق‌ترين معادل واژه طنز در زبان لري «شوخي» خواهد بود، ملاذوالفعلي خود به اين مسئله که شعر طنز و شوخي سروده است در جاي جاي ديوانش تصريح کرده و سروده است:

مجرم چنو شعري ز تو شوخي وا بو / والله ز تو هيچ نيا چنو کار بدَر

 گؤيل مهُ به شوخي گُدم ائ شعر لرينه / زنگَل نخرَن صد چي مني نه به يکي جؤ

مُجرم همه شعرانه به شوخي ائ‌گُهِ  / هرکس که حريفه ائ سخن کافيسه

 شوخي‌يام مَنير ائ همه بئ‌جا ائ‌گُهِم / خاطرم جمع که خوت راحمي و ستاري

از اين همه مي‌توان نتيجه گرفت شوخي و طنز در شعر مذهبي و عاشقانه و قومي ذوالفعلي کاملاً روندي آگاهانه و هوشيارانه دارد، به گونه‌اي که شاعر عامدانه زبان طنز را براي بيان معارف عاشقانه و حتي مذهبي و قومي خويش برگزيده است. ملاذوالفعلي را با القاب متعددي از قبيل کروني، کراني، و بختياري نام برده‌اند، تخلص وي نيز چنان‌که پيش‌تر آمد «مجرم» بوده‌است. روزگار حيات وي را بايد هم‌زمان با قيام مشروطه و قدرت‌يابي روز افزون ايل بختياري در ساختار حکومتي قاجاريه دانست چنان‌که در برخي سروده‌ها به مدح و ستايش ايل لُر و خوانين آن پرداخته است.

 ديوان ملازلفعلي که تنها اثر مدون و مستقل درباره وي هم هست به همت مريد محمدي در سال ۱۳۷۹ در انتشارات مريد شهر کرد مجال طبع يافت. به جرئت مي‌توان گفت طنز در تار و پود ديوان مجرم حضوري همواره دارد و بخشي از ساختار اساسي ذهن و زبان شعر اوست کم‌تر بيتي از وي مي‌توان يافت که در آن نمکي از طنز و شوخي چاشني سخن نباشد:

 اي که از اصل بد و نيک حوَر خوت داري /  پرده‌ي عيب مکن پاره که خوت ستاري

 به بياوون تهُ هفتاد و دو ره پيدا هد / سي چه يه دز مئنه هفتاد و دو ره واداري

اين دو بيت آغازين ديوان وي و زير عنوان «حديث کسا» سروده شده‌اند، همين دو بيت معرف شيوه شعر وي و طرز پرداختش به مسايل مذهبي و اعتقادي است. شاعر آفريدگارش را مورد خطاب قرار مي‌دهد اما با حضرت حق به دور از تکلفات مرسوم و عربي‌گويي‌هاي معمول به زبان سليس و صادقانه لري سخن مي‌گويد و مي‌پرسد چرا خداوند «آدمي» را سرگشته هفتاد و دو راه به بيراهه نموده و اهريمن را هم دزد و رهزن آن کرده‌است:

دزّ بد ذات حرامزاده ايمون دزّ تهُ / ار دلت جرّ نئ‌خهُ‌ائ دزّنه نئ واداري

 راس ائ‌گي که بدي واس و تو ني خوايس ديه؟ /  بده اونه تهُ وُر ائما و مدار هيچ کاري

 هو که از روز ازَل دربدر ائمانه بکرد / ار مُنُم زس ائ‌کشي غيرت و جانبداري!

 در سراسر منظومه «حديث کسا» و نيز «معراج نامه» که مسايل مذهبي در آن بيان شده‌ است همين فضا حفظ شده و شاعر کوشيده بدون اين‌که از شأن مسايل مورد بحث بکاهد با استفاده از ظرفيت‌هاي زبان لري اين معارف مذهبي را توضيح دهد:

جبرئيل وا ادبي چند به زير جاجيم  / رهد و گُد گوش کنين مرحمت داداري

 ويد بنگئ ز خدا سيم برو حونه علي / زير جاجيم همه دوسونم ار بشماري

 پنج نفر دوس عزيز مهُ درازن زيرس / مشتلقونه بگو هر چئ که منظور داري

 بدين شکل مي‌بينيم ملا در سخن گفتن از حديث کسا به زبان لري خَس و خالص مي‌پردازد کسا را جاجيم ترجمه مي‌کند و وحي را بنگئ از جانب خداوند. و در معراج‌نامه مي‌خوانيم:

ز تو ائ قدر آساره /  پيائئ نيد که بشماره

 نه دولتمن نه بئ چاره /  کسئ هم نئ‌کنه انکار

کتاؤا هرچه‌ ائ‌خونم / شريکئ وُر تهُ نئ‌دونم

 تهُ خُت يه نفري دونم / نه باؤ داري نه کس ؤ کار

 و در ادامه:

صدا آؤيد که جبرائيل /  برو وا لَم تهُ واتعجيل

به عزت دوسمه ياري /  که مشتاقم بر او بسيار

 اگر بخواهيم از بسامد واژگان شعر مجرم بگوييم هيچ کلمه‌اي به اندازه خود کلمه «لُر» و «لُري» تکرار نشده که در اغلب موارد با شوخي همراه است. گاهي از زورمندي و زماني از فقر و در جايي از زندگاني اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي مردم لر سخن گفته‌است. در ابيات زير نام‌هاي مرسوم در ميان مردم جامعه خويش را يکايک مي‌شمارد و سادگي و صفاي اين نام‌هاي لري را دليلي بر بي‌گناهي و پاکي مردم لر مي‌داند و از خداوند براي چنين مردمي طلب بخشش مي‌کند:

نوم کُل مرد و زن دوني

چلويي، زرده، پالوني

تَتَري کِهتري بَردي، کناري، کُلُهي چلوار

 مورزي، هرگلون، مونگشت

بُسُهري، گلگري، انگَشت

 جُلي و ماطلي، مالي،لُقيمي، سوده‌رو، اوسار

ظريفه، نئ‌خشه/ نيستر/ کَموتر، دايني و سيمبر/ همين بس، غز بس و دُربس، ملرسي، اصلي و نازدار

بقربون تو اسماسون هم اينون و هم اونون/ کسي که همچو اسم داره تا با اونون چه داري کار؟

 در ادامه به اسامي طوايف و مکان‌هاي مختلف سکونت لران نيز اشاره مي‌کند که خود نشانه آگاهي کامل و حساسيت وافر وي به جغرافياي زبان خويش است:

ز موري، گندلي، ميوند، زِ سرلک، زلکي، سگوند/ ز چارلنگ و چه از هفت لنگ، هدک زي اسم‌ها بسيار

زه ايلاق تا به گرمسير، چهل روز ائ‌رون ره دير/ پلارد و زلکي، خرم‌آباد، بوشهر هدک به آخر کار

 کلمه «خرم‌آباد» در ديوان وي خرم‌آباد آمده‌ است و معلوم نيست منظور خرم‌آباد لرستان فيلي باشد يا يک خرم‌آباد بختياري‌نشين، اما به قرينه نام طايفه سگوند در بيت قبلي مي‌توان نتيجه گرفت منظور خرم‌آباد لرستان است.

در «گؤد چغاخور» از قدرت و شوکت لُر و به طور دقيق‌تر سرداران بختياري مشروطه سخن به ميان آورده‌است: شير و شير بچه‌وُر ايرون طرف لُر داره نه همه سمت لُر گؤد چغاخور داره شاه ايرون زِ هُنه باج به قيصر ندهه تا که سردار و سپهدار و بهادر داره.. در بخش ديگري از زبان پيامبر اسلام (ص) در معراج از خداوند طلب رحمت و مغفرت و محبت براي مردم لُر دارد. در حقيقت «مجرم» لُر زبان با اين فضاسازي نشان داده‌است که دست به بازآفريني روايت‌هاي موجود درباره معراج نبي مکّرم (ص) به زبان و فرهنگ لري زده‌است، اين با ترجمه و بازگرداندن الفاظ فرق دارد. همين است که مي‌بينيم پيامبر خدا بر درگاه آفريدگارش براي قوم لر دعا مي‌کند اين اصلاً به معني تحريف و بدعت نيست چراکه قطعاً چنين است و پيامبر گرامي اسلام فارغ از هرگونه قوميت و نژاد و عرب و عجم براي همه‌ي انسان‌ها دعا مي‌کرده‌است…

 

ادامه مطلب را در سیمره بخوانید:

http://www.seymare.com/?p=724#more-724

Advertisements

3 دیدگاه برای «شوخی در شعر ملاذولفعلی بختیاری»

  1. منظور معروفترين شاعر در قرون جديد و معاصر است وگرنه باباطاهر فايز ميرنوروز و مشهور تر از داراب بسيار است. فكر مي كنم چند خط ليد بايد اصلاح شود: در تمام ديوان داراب افسر معروفترین شاعر لر عيان است !

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.