آغاز کوچ عشاير بختياري، تداوم رنج سفر براي زندگي

image021 پاييز قدم زنان در راه رسيدن به کوه و دشت است، همه سبزه ها را به زردي مي کشاند و دشت با همه خاطرات خوشش سر بر دامن کوه آرام آرام به خواب مي رود، تا فصل زايش بادها آغاز شود. ايل با همه طوايفش، همه مردان و زنان اش از هر تيره و » تش » فراخونده مي شود و نغمه سفر و جدايي و دل کندن از سرزمين و » زيست بوم » در دل کوه سترگ مي پيچد.

 پاييز قدم زنان در راه رسيدن به کوه و دشت است، همه سبزه ها را به زردي مي کشاند و دشت با همه خاطرات خوشش سر بر دامن کوه آرام آرام به خواب مي رود، تا فصل زايش بادها آغاز شود.
پاييز که از راه مي رسد، به رسم سنت ديرين و ديرگاهي، «مالکنون » با بغض گلوگيرش آغاز مي شود.
» مالکنون» آيين تاريخي و ديرين عشاير بختياري است، که به لحظه آغاز کوچ عشاير گفته مي شود و در آن از دو واژه «مال » به مفهوم آبادي و مجموع سياه چادرها و » کنون » به معناي از جا کندن استفاده شده است.
» بنگ بکنين همه مال «( فرياد زنيد همه قبيله را که هنگامه کوچ و رحيل فرارسيده است) را سر مي دهند و فرياد زنان جرس کوچ در کوه مي پيچد و زنان عشاير بنه بر استر و اسب مي نشانند و حرکت آغاز مي شود.
و حالا ايل از دهانه دره هاي برنده و تيز کوه «تازار» و در پهنه تنگ تنگه «دولنبار» و دشت» زري» و» شيرين بهار» در بالاترين ارتفاع زاگرس عبور مي کند و کوه از بلندترين قله رها شده در بادها و آبها، ميانه اين جدايي قرار مي گيرد.
ايلراه » دژپارت » و پل » خداآفرين » نشان از تاريخي کهن از کوچ عشاير بختياري در فلات مرکزي ايران دارد و حفظ اين سنت شايد حفظ تاريخ يک سرزمين باشد.
از کناره هاي رودخانه کارون و شوشتر و رامهرمز تا انديکا و مسجد سليمان لالي و شيرين بهار (شينبا) و دهستان «چلو» و تا » دشت بهاري » و دزفول ، کاروانيان عبور مي کنند و کوچ همچنان ادامه مي يابد.
زنان بختياري بنه بسته اند و براي حرکت پيش قراول قبيله اند، راه را مي شناسند و کوه را چونان اسبهاي لگام گسيخته زير گام هاي خود رام مي کنند و همچنان» تاراز» ستيغ کوه بلنداست، که در پس آن برف و سنگ به سازش نشسته اند و پشت آن بلوط و گون آرميده و اکنون کوچ ايل بختياري جاري است.
زن در کوچ ايل بختياري، از هر » تشي » که باشد، تحرک مي زايد و کار، صخره مي پيمايد و کوه رام مي کند، تا نظم کوچ برآشفته نباشد و کودک در آغوش خويش خفته دارد و پشته اي هيزم بر شانه و چوب چوپانان به دست تا رمه را که محصول اقتصادي يک چند خانواراست از گردنه ها ي بلند کوه به دشت برساند، تا چرخه زندگي بچرخد و چه نيکو و بي منت سنگ و صخره و کوه را زير پا مي گذارد.
زنان بختياري به هنگام کوچ و مالکنون چنان شيفته کارند و کوه را مانند فرزند خود نوازش مي کنند، که فراموششان مي شود، دستان رنج کشيده شان نيازمند استراحت است.
رمه آرام از کوه رام شده سرازير و چرخه کوچ تندتر و تندتر مي شود و بنه بر دوش از زمين دل مي کنند، زنان بختياري همچنان نگران سلامت ايلند و آنها هنوز دل نگران مردان مانده در سردسيرند.
مي گويد: » ما به کوچ زنده ايم و کوچ به ما، پس بايد زندگي کرد » و چه زندگي زيبايي که در هر کوچ دفتر نقاشي طبيعت عصيانگر را ورق مي زنند و کوچ براي عشاير به ويژه در قوم بختياري، تحرک و زندگي است.
عشاير بختياري بر محور دامداري و کشاورزي در سال دوبار به صورت کوچ برون استاني و منطقه اي و کوچ درون استاني محل زندگي خود را تغيير مي دهند و در ابتداي بهار از مناطق گرمسيري يا قشلاقي به طرف مناطق سردسيري و ييلاقي به کوچ مي روند.
ايل بزرگ بختياري در مناطق چهارمحال و بختياري، اصفهان، خوزستان و لرستان ساکن هستند و در اين بين کوچ بزرگ و کوچ کوچک را انجام مي دهند.
کوچ بزرگ همان ييلاق و قشلاق عشاير است و کوچ کوچک، کوچ درون منطقه اي است، که عشاير براي يافتن چراگاه ها و مراتع مناسب دست به تغيير مکان خود مي زنند.
در مسير راه زنان، کودکان خود را سوار بر اسب و استر مي کنند و از دره ها و پرتگاه هاي زاگرس مرکزي به مسافت 250 کيلومتر براي رسيدن به مناطق خوش آب و هوا راه مي پيمايند.
زمان کوچ را پيران قبيله و ايل بر اساس تقويم نجومي تعيين مي کنند و اگر » ماه در عقرب» باشد از جلوي مسيري که در آن ستاره اي نمايان باشد، عبور نمي کنند و زنان هنگامي که از ايل جدا مي شوند و براي رفتن به ييلاق خود را آماده مي کنند، نواي غمگنانه سر ميدهند و » باوه رو» يا همان اشعار برزگري مي خوانند.
به هنگام کوچ چندين خانوار از يک ايل با هم کوچ مي کنند، تا بر مشکلات پيشروي خود غلبه کنند و اين تعاون و همکاري بزرگ در ايل بختياري است.
کوچ پاييزي که از چهارمحال وبختياري به طرف خوزستان انجام مي شود و به مالکنون شهرت دارد، با حزن و اندوهگيني خاص و ويژه اي همراه است و عده اي از مردان براي برداشت محصول و يا فروش محصول در مناطق سردسيري (ييلاق) باقي مي مانند و مابقي با بستن بار و بنه ايل و طايفه بر چارپايان رهسپار سرزمين خوزستان مي شوند.
شواهد تاريخي نشان از باستاني بودن کوچ عشايري بختياري دارد و در برخي از تحقيقات محققان و پژوهشگران داخلي و خارجي اين کوچ را به 10 هزار سال پيش از ميلاد حضرت مسيح (ص) نسبت مي دهند.
بسياري از محققان موسيقي کتابهايي را در زمينه کوچ منتشر کرده اند و بزرگان موسيقي مقامي و محلي ايران همچون» مسعود بختياري» نيز آثاري در زمينه مالکنون را اجرا و روانه بازار کرده اند.
عشاير چهارمحال و بختياري براي کوچ خود از پنج ايلراه اصلي عبور مي کنند تا به خوزستان برسند.
عشاير اين استان از پنج طايفه بزرگ، 24 زيرطايفه، 32 تيره و دو هراز و 940 تش تشکيل شده اند.
اکنون جمعيت عشايري چهارمحال و بختياري 132 هزار و 321 نفر در قالب 19 هزار و 561 خانوار است که داراي يک ميليون و 500 هزار واحد دامي هستند.
به گزارش ايرنا،چهارمحال وبختياري از نظر جمعيتي پس از استان فارس دومين جمعيت عشايري کشور را در اختيار دارد و دو ايل بزرگ هفت لنگ و چهارلنگ مهمترين و اصلي ترين عشاير استان هستند.

Advertisements