آیا در طرحهای انتقال آب حوضه به حوضه راه را اشتباه نرفته ایم؟‌

تونل مصيب شيراني، كارشناس ارشد منابع طبيعي و محيط زيست:
تغييرات زيست محيطی و رشد روزافزون جمعيت در دنيا بحران آب را در زمره مهم‌ترين بحران‌هاي جهاني در قرن 21 قرار داده است اين بحران در مناطق خشك و نيمه‌خشك و به‌خصوص خاورميانه از شدت بيشتري برخوردار خواهد بود چرا كه براساس پيش‌بيني كارشناسان جنگ آينده در اين منطقه برسر منابع آبي خواهد بود.   

توزيع ناهمگون مكاني و زماني منابع آب، افزايش جمعيت در برخي مناطق، افزايش خسارات ناشي از سيلاب‌ها و خشكسالي‌ها، طرح‌هاي انتقال آب بين حوضه‌اي را بعنوان يكي از ساده ترين روش‌هاي كاهش بحران در كنار ديگر روش‌ها مطرح كرده است. از سوي ديگر اين طرح ها در ساير نقاط دنيا  با توجه به پيچيده بودنشان و بعلت افزايش تعداد عوامل درگير نظير اجتماعي، اقتصادي، سیاسی، فني و بويژه زيست‌محيطي كه در اغلب كشورها با توجه با اطلاع رساني و درنظر گرفتن طرح های آينده و مديريت منطقهاي وناحيهاي و دخيل بودن عامه مردم در مديريت كلان با مقاومت مردم و مسئولين محلي مواجه شده است، ولي در كشورما و بويژه استان چهارمحال بختياري به دليل عدم حضور مردم در تصميمگيري و آشنا نبودن مردم با اثرات بلند مدت برداشتها و انتقالهاي بي رويه آب از استان، همچنين عدم وجود ديدگاههاي آينده نگرانه به مسايل توسعه استان بويژه توسعه پايدار كه در آن بر برداشت و استفاده مناسب از منابع بهگونهاي كه در نياز نسل آتي خللي وارد نشود تأکید شده است، اين طرحها به سرعت و بدون ارزيابي دقيق و كارشناسانه و صرفأ با نگاه یک طرح معمول مهندسی در حال مطالعه و اجرا مي باشند. از اين رو  يونسكو در سال 1999 معيارهايي نظير اولویت دادن به نیازهای آتی حوضه مبدأ،اولویت دادن به روشهای جایگزین انتقال آب، سودمندي اقتصادي، كيفيت زيست محيطي، فرهنگي-اجتماعي و توجه به توزيع منافع (بين حوضه‌اي مبداء و مقصد) را در مورد طرحهای انتقال اب بین حوضهای پیشنهاد داده است.

حال چند سوال مطرح است؟

سوال اول: چه گروهی از سکنه حوضه آبخیز(مبدا يا مقصد) بیشترین منفعت را از اجرای برنامه های انتقال آب میبرند؟   

در هر طرح انتقال آب بین حوضهای میتوان دو حوضه مجزا تعریف نمود. یکی حوضه مقصد که به آن منطقه قرار است آب انتقال داده شود و دیگری حوضه مبدأ که همان حوضه بالادستی است که قرار است آب از آن برده شود. معمولا مناطق بالادست آبخیز، دارای تیپ اراضی کوهستانی و یا تپه ای بوده و دارای کاربری جنگلی ، مرتعی و به صورت موضعی زراعی می باشد، در حالیکه نقاط حوضه مقصد، دارای شیب کمتر و عمدتا دارای مناطق زراعی، مسکونی، پل ها، راه ها، مخازن ذخیره آب و کانال های آبیاری است. در کشور ما با اجرای یک برنامه انتقال آب بین حوضهای مرسوم است تنها حوضه مقصد از منافع آن بهرهمند شود و این در حالیست که سکنه بالادست آبخیز ها غالبأ از نظر اقتصادی ضعیف بوده و کمتر از اقدامات دولتی بهره مند میگردند. شغل سکنه بالا دست عمدتا دامداری و گاه در تلفیق با زراعت می باشد. در مقابل سکنه حوضه مقصد و حوضه هاي دوردست كه آب به آنها انتقال مي يابد،  معمولا حدمتوسط روستایی و شهری هستند که از امکانات رفاهی بیشتری برخوردار هستند و از اب های مهار شده در پشت سد ها جهت شرب، صنعت و کشاورزی سود می برند. آنچه در کشور شاهد آن هستیم با اصول توسعه پایدار و معیارهای عدالت گرایانه فاصله زیاد دارد و انتخاب رئیس جمهور محبوب عدالت محور از سوی آحاد مردم نشانگر عدم توازن توسعه در مناطق بالادستی و پائین دستی بوده است. امروزه مفهوم جدید آبخیزداری و مدیریت آب با نگاه بر انسان و محیط زیست، که تحت عنوان مديریت جامع آبخیز از دهه 70 میلادی مطرح شده است، راه برتر توسعه است و اولویت دادن آبخیزداری به حوضه بالادست سدها در راستای همین سیاست است و در مورد طرحهای انتقال آب بین حوضهای نیز سرمایهگذاری کافی برای انجام مؤثر آبخیزداری میبایست به عنوان پیشنیاز اول مورد توجه جدی مسئولین ذیربط باشد و البته تنها طرحهای آبخیزداری که منافع بلند مدت ساکنین حوضه آبخیز را تأمین میکنند، محکوم به شکست نخواهند بود. در این میان توسعه باغات به عنوان یکی از بهترین و مؤثرترین راههای توسعه آبخیزداری است که موفقیت این امر در سالهای اخیر در استان چهارمحال و بختیاری به اثبات رسیده است. لذا طرح انتقال آبی که بخشی از منافع آن در توسعه آبخیزداری حوضه مبدأ به مصرف برسد قابل قبولتر خواهد بود. در غیر این صورت حوضه مبدأ به جز انکه آب طبیعی خود را از دست میدهد و به اندازه مردمان حوضه مقصد از مزایای سرمایهگذاریهای ملی و دولتی برخوردار نمیگردد چگونه می توان انها را قانع به اجرای برنامه های انتقال آب بین حوضهای نمود و اين در حالي است كه بپذيريم نياز زيست محيطي و آينده حوضه آبخيز بالادست در اين طرحها ديده شده است كه طبق گزارشهاي موجود چنين اتفاقي نيفتاده است؟!! حال ساكنان حوضه مبدأ چگونه  تفکرمديران آب دولتی را پذیرفته و در اجرا و نگهداری پروژه ها بطور عملی همکاری نمایند. اگر مديران دولتی آب در سیاست های کلان خود بهدور از مسايل سياسي و منفعت طلبانه و با ديد كارشناسانه و رعايت حقوق زيست محيطي ساكنان حوضه مبدأ عمل نمايند، بایستی سیاست حمایت از اجرای طرحهای آبخیزداری و افزایش تولیدات کشاورزی و دامی در حوضه مبدأ و بویژه در مناطق روستایی و عشایری را سرلوحه پروژه های اجرایی خود قرار دهند. در این صورت میتوان امید داشت چرخه تولید حفظ و مهاجرت روستائیان به حداقل برسد.

سوال نهایی این قسمت بدین صورت مطرح خواهد شد که تاکید برنامه های مديريتي آب و سیاست های کلان مدریت ابخیزهای ایران برچه اساسي بايد باشد. با توجه به ویژگی های جمعیتی در سالهای 2025و 2050 میلادی در کشور و تمرکز بیشتر جمعیت در شهر های بزرگ که حاصل وابستگی زیاد به درآمدهای نفتی است و به دنبال این سیاست نیاز بیشتر به تخصیص ابهای مهار شده به شرب و صنایع شهرهای بزرگ مطرح میشود و سازمان های دولتی می باید منفعت هر دو سکنه ی بالادست(حوضه مبدأ)  و حوضه مقصد (که قرار است آب به آنها انتقال یابد) را مدنظر قرار دهند و بسته به ویژگیهای ابخیز و نیازهای مردم، حد قابل قبول و بهینه بین حفاظت و تولید آب را در نقاط مختلف کشور معین نماید و همچنين حق آبه دريافتي از حوضه هائي كه آب بالادست را دريافت ميكنند به ساكنان حوضه مبدأ اختصاص دهند تا صرف حفاظت و توسعه منابع طبيعي و محيط زيست و بهبود شرايط زيستي و اشتغال مردم بالادستی شود که غالبأ از امكانات كمتري برخوردارند. در این صورت است که سازمان های دولتی دست اندرکار بخش آب و توسعه روستایی، از حمایت سکنه حوضه مبدا  و مقصد برخوردار خواهند بود و اهداف توسعه پایدار تأمین میشود. 

 

سوال بعدي به این موضوع برمیگردد که آیا در طرحهای انتقال آب بین حوضهای اشتباه نرفتهایم و به بیان دیگر آیا برنامه های انتقال آب بین حوضهای بیش از آنکه بر پایه مديريت بحران استوار باشد، باعث بحران مديريت نمیشود؟

ابتدا بايد ديد مديريت بحران چيست و چه مراحلي دارد: هنگامي كه مجموعه شرايط خاصي، روال متداول و پيش بيني شده جريان كار، فعاليت، توليد، خدمت رساني، زندگي، ارتباطات، تامين نيازهاي عمومي(آب، غذا و..)، سلامت، محيطزيست و يا افكار عمومي را تغيير يكباره ميدهد، در اين حالت شرايط بحراني اتفاق افتاده است. در اين صورت بايد بحران مديريت شود،  مديريت بحران از سه فاز كاملاً مجزا تشكيل مي شود، نخست پيش بيني/ پيشگيري، دوم برنامهريزي/ آموزش و سوم هدايت/ كنترل. همان طور كه مي بينيد مواقعي كه بحران رخ داده است كار زيادي جز هدايت و كنترل نمي توانيم انجام دهيم و مهمترين اقدامات در اين زمان اتخاذ تصميم هاي صحيح است. از ديدگاه مديريت، براي اتخاذ تصميم صحيح، به داده ها، اطلاعات، امكان پردازش و تحليل نياز داريم اما متاسفانه منابع اصلي همه اين موارد تنها قبل از بروز بحران در اختيار ما مي باشد و اگر دو مرحله قبلي يعنـــي پيش بيني / پيشگيري، برنامه ريزي / آموزش را انجام نداده باشيم، شاهد بروز بحران جديدي در دل بحران رخ داده، خواهيم بود كه مــــرتباً با تصميم هاي عجولانه و نسنجيده نه تنها بر وخامت اوضاع ميافزاييم بلكه بحرانهاي جديدي مي آفرينيم كه حتي قابل شناسايي نيستند و فقط عوارض ناشي از آنها مرتباً در كنترل بحران اصلي خلل ايجاد مي كند. حال در مورد مديريت آب اگر به برنامه هاي انجام شده درحوضه مبدا و مقصد به دقت بنگريم به نظر مي رسد در مديريت آب كشور بيشتر از آنكه به مديريت بحران و ريسك مطرح باشد مديريت دچار بحران است. زيرا نه پيش بيني صورت گرفته و نه چالشهاي احتمالي در بحث آب بررسي شده است؟ جا دارد از مديران پرسيده شود چه اقداماتي در حوضه مقصد براي مديريت آب انجام داده اند؟ آيا بجز انتقال آب، روي ساير گزينه ها از جمله مهار و بهرهبرداري از منابع و تكنيك هاي مديريت سنتي كه جامعه جهاني به شدت در پي  احيا و كاربرد اين روشهاي زمان آزموده است و مديريت آب موجود در اين حوضه ها كاري انجام شده است. آیا راههای افزایش راندمان آبیاری که در کشور ما حدود 30 درصد است پیموده شده است؟ آیا زیرساختهای توسعه در مناطق مختلف کشور و بویژه در حوضههای مقصد که قرار است آب با صرف هزینه های هنگفت، اثرات نا مطلوب زیست محیطی و اجتماعی و بسیاری از صعوبتهای فنی دیگر به آنجا انتقال یابد،  برمبنای آمایش سرزمین و توان اکولوژیکی صورت پذیرفته است؟ تا کی باید عملکردها با استراتژی مدیریت عرضه مقبول باشد و تا کی باید به شعار مدیریت تقاضای آب بسنده کنیم؟ بیائیم برای مدتی هم که شده از طرحهای عرضه آب که انجام آنها تنها با قیمت و هزینههای گزاف اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی (نظیر طرحهای انتقال آب بین حوضهای که اخیرأ مطرح شده) ممکن است، دوری کنیم و هزاران میلیارد تومانی را که قرار است صرف اجرای این تونلهای عظیم مشکلدار شود، در جهت حفاظت منابع آب و خاک و بهینهسازی مصرف آب بکار ببریم که به گفته بزرگان صرفهجوئی بزرگترین ثروت است.

    با توجه به اينكه نگارنده چندين سال در مناطقي چون يزد و كاشان زندگي نموده ام به صراحت مي گويم در زمینه مدیریت تقاضای آب هيچ كار در خور توجهی انجام نشده است و قطعأ با اجرای برنامه های حفظ منابع آب و بهینهسازی مصرف آب، میتوان به منابع آب بسیار بیشتر از آنچه مدیران آب کشور میخواهند به ضرب حفر تونل و احداث سد تأمین کنند، بصورت پایدار بدست آورند.

  مصيب شيراني
 كارشناس ارشد منابع طبيعي و محيط زيست

Advertisements