رنج نامه فرهنگي اجتماعي الشتر

goodarziyan.JPG علي گودرزيان، هفته نامه سيمره: درطول ۳۰ سال انقلاب حدود ۸ دور نمایندگی، شهرستان الشتر توانسته است فقط ۲ بار در این بازی ناخجسته طعم باختن را مزمزه نکند! «برادران و خواهران حسنوند و یوسفوند و کولیوند! از قرآن بیاموزید آن‌جا که گفت:«و اعتصمو بحبل الله جمیعاً ولاتفرقوا، به ریسمان خدا چنگ بزنید و متفرق نشوید» بیایید همه یکی شویم چه حسنوند چه یوسفوند چه کولیوند همه متحد علیه نورآباد به پا خیزیم!!!»

————————————————————————————-

 يكم: از شهر باستانی و تاریخی خرم‌آباد رو به شمال که می‌روی هر پیچی از جاده را که پشت سر می‌گذاری، به چشم اندازهاي جدیدی می‌رسی، كه هر یک از دیگری، رؤیایی‌تر، قشنگ‌تر و دل‌نشین‌ترند. مخمل‌کوه با تنگ شبیخونش، دره‌ی سرسبز رباط که بوی شالیزارهایش هر رهگذری را مست می‌کند، گردنه‌ی«ایوان در»که در بهار پیش از هر فصل دیگر انبوه جنگل‌زارهای بلوطش، دل‌انگیز می‌نماید و دره‌ی «کاکارضا» که از برکت طرح طوبای دولت «خاتمی» در آینده‌اي نه چندان دور، به یک الگوی موفق صنعت کشاورزی تبدیل خواهد شد. خلاصه هر چه به ییلاق لرستان نزدیک‌تر می‌شوی نشانه‌های آب و هواي اهورايي را به روشنی با همه‌ی اعضای وجودت حس می‌کنی، به پلیس راه که می‌رسی، قطعه‌ای از جغرافیای ایران می‌بینی که کوه و درخت و خاک و آب آن، چنان با هم متوازن و هماهنگ است که بیش‌تر به یک قطعه موسیقی می‌ماند.

دشتی بسیار رؤیایی و شگفت‌انگیز كه در آن كوه گرین، چون دیواری استوار، شاخ شمال و شرق اورا فرا گرفته و شانه‌های بلند و هماره برف‌پوش آن، زندگی بخش‌ترین رودهای «کهمان» و«زز» را، ارزانی این جغرافیایی سحرانگیز نموده‌است . شيوه‌ي«جنات تجري تحت الانهار» جاری پر تپش و هیاهوی رود«کهمان» که آوازه‌اش به تمام ایران زمين رسیده‌است، هر رهگذر خسته از آهن و دود و سيمان دنياي شهر و شهرنشيني را براي لحظاتي به بهشتي مي‌برد كه خدا پيش از اين‌ها وعده‌ي او را به بندگان وارسته‌ي خود داده‌است. بهشتي كه در آن، درختان «بلوط» و «گردو» سر به آسمان كشيده و «كيكِم» و «وَن» و «شَن» و «تُويلِك» و «انجير» و «بِرالِك» و «بِه» و «هَلونَه» و… بر جاي جاي آن سايه انداخته است و زنده رود ِكهمان چون چشمه‌‌ي سلسبيل با معجزه‌ي آب حياتِ«خضرِفرخ پي» در پاي آن‌ها مي‌رقصد، ترنج و نارنج، ناروَنان اَنار ليمُو بِيدِ مشك، چِنار و كُنار عُناب و امرود، انجير و آلو سماق و سنجد،سيوُ شَفتالُو…. ديارگل دشت گل، دور گل دوران گل بر گل بحرين گل، مَوداي خاران گل گل زرد گل نارنج، گل احمر گل ديز گل ابيض گل سوز، گل مطلاريز… (ديوان ملاحقعلي سياهپوش، ج۱، (چاپ اول،۱۳۷۹) در اين فردوس سلسله، كبك و تيهو و قمري و سار و سيره و زاغ و زغن و گنجشك و«مل ومور» هر يك به مقامي و «دنگي» مي‌نوازند! هني گل خِيزان، هريك وَرَنگي ملان مَوانان، هريك وَدَنگي… (ديوان ملاحقعلي سياهپوش، ج۱، (چاپ اول،۱۳۷۹) آه خداي من! گمان نمي‌كنم كسي روح داشته‌باشد با كنسرت پرندگان و چرندگان در فرش هزار نقش كاخ كسرايي كه گل‌هاي طبيعت كهمان فراهم كرده‌است به وجد نيايد! دستمال دستش دوتا نشود و سير دلش نرقصد! وجود آب و هوایی مثال زدنی، چشمه‌های جوشان، رودها و سراب‌هایی که این روزها گرفتار خشم آسمان آتش گرفته شده‌اند و هم‌چنین وجود ذهن‌های خلاق و نیروهای سرشار از توانایی در این شهرستان، زمینه‌هایی برای رشد صنعت گردشگری، کشاورزی و صنایع تبدیلی فراهم نموده‌است که در این سالیان شعارآلود کمتر پیگیر آن بوده‌ایم. سلسله، منطقه‌ای باستانی است وجود تپه‌های باستانی و اشیا و ابزارهای کشف شده در آن، چنین می‌نماید که سکونت‌گاه اقوام اصیل ایرانی بوده‌است. استاد «پور داوود» عقیده دارد که:« الشتر باید مرکز اصلی همان سرزمینی باشد که داریوش هخامنش در کتیبه‌ي خود از آن، با نام «نیسا» نام برده‌است؛ سرزمینی که اسبان و مردان خوب دارد به ویژه آن که در الشتر آتشکده‌ای قدیمی موسوم به«اروخش» یا« ارخش» وجود داشته‌است.» تعارفی با هم نداریم دوست و دشمن به این گفته‌ها اعتراف دارند که الشتر و مردم سختکوش آن در میان هم ولایتی‌های خود، هماره خودی برای نمودن داشته و دارند. به جرئت می‌توان گفت که نمی‌توان از فرهنگ و ادبیات استان لرستان حرفي ريسيد، سخنی راند، مقاله‌اي نوشت اما از الشتر گپی به میان نیاورد!

چه الشتر زادگاه و زیست بوم ملاهای بزرگ شعر و ادبیات لکی لرستان: ملا حقعلی سیاهپوش، ملامنوچهر کولیوند، مرحوم حسین بنان، ملا شفیع یوسفوند و … به حساب می‌آید. نمی‌توان از صنعت گردشگری استان صحبت کرد و کتاب نوشت اما از ظرفیت بالای جذب گردشگری دره‌ی بی نظیر«کهمان و هنام» و تپه‌ی باستانی «گریران» نگفت و ننوشت. نمی‌توان از سفره‌ي آب لرستان گفت و از سر شاخه‌ی سدکرخه، یعنی «کهمان و زَز» سخنی به میان نیاورد.

نمي‌توان حتی از سنگ و کوه لرستان گفت و سرود، اما از کوه زنده و ماندگارِ گرین و صخره‌های زیبا و هزاران درخت و گیاه دارویی اين همتاي اشترانكوه و الوند و دماوند چشم پوشید! راستي کجای این کشور ظرفیتی به این گستره برای رشد و توسعه یافتگی دارد؟ بی‌دلیل نیست که مجید رهنما مردی که در نظر داشت توسعه‌ي ایران را از الشتر و چغلوندی و دلفان بیاغازد، امروز در دورترین نقطه‌ی دنیا دانشگاه کتابچه‌ای می‌نویسد با عنوان «تقدیم به دختری به نام هنام.» مجید رهنما حدود۴۰ سال پیش خسته از عهده داری چهار سال وزارت علوم رژیم پهلوی با احساس شکست از رسیدن به توسعه‌ي همه جانبه‌ي کشور ایران، طرح توسعه از پایین به بالای خود را به مقامات دربار آن زمان، نشان داد، این طرح به شروط: مرزی نبودن منطقه‌ي اجرایی، دخالت ندادن مسايل سیاسی و اجرای آن در یک منطقه‌ی متوسط – نه غنی و نه فقیر – اجازه‌ی اجرا گرفت. مجید رهنما، گروهی ازكارشناسان را به سرپرستی دکتر«دهنادی و مقدم» روانه دامنه‌ي زاگرس کرد، این گروه پس از بررسی و مطالعات میدانی در پایان، سه منطقه‌ي دلفان، الشتر و چغلوندی را براي اجراي طرح، انتخاب کردند و به دکتر «رهنما» گزارش دادند.

بدین ترتیب سال ۱۳۵۳ گروهی مرکب از دو پزشک، دو مهندس کشاورزی، یک جامعه‌شناس و چند دستیار امور آموزشي از طرف مجید رهنما برای اجرای فاز اول به الشتر اعزام و عملاً زنگ توسعه در این دیار را به صدا در آوردند. در طول دو سال و نیم تلاش و کار، تمام اکوسیستم الشتر به هم ریخت تمام کوره راه‌های خاکی به جاده‌های شوسه‌ی ارتباطی تبدیل شدند، چندین مدرسه چند کلاسه احداث و راه‌اندازی شد، چندین خانه‌ي بهداشت به بهره‌برداری رسید و بهورزان زیادی به استخدام درآمدند و کار خود را شروع کردند، در خانه بهداشت «چهار تخته‌ی هنام» سال ۱۳۵۶ عمل جراحی انجام گرفت !! و … دوم: اجرای این طرح مصادف شد با پیروزی انقلاب اسلامی و نابودی رژیم خودکامه‌ي پهلوی، پس از انقلاب طرح نیمه کاره مانده، به كلي رها شد، درنظام «مردم‌سالار» بنا برآن شد منابع مالی یا درآمد ملی کشور به نسبت مساوی بین جغرافیای ایران تقسیم شود، «مجلس شورای ملی» که در حکومت سلطنتی پهلوي یک مجلس تشریفاتی و غیر تأثیرگذار بود و اکثر نمایندگان به نوعی«وکیل دوله» به شمار می‌آمدند، بعد از انقلاب، «مجلس شورای اسلامی» نام گرفت و به تعبیرحضرت امام،«مجلس و نمایندگان ملت در رأس امور قرار گرفتند» به همین جهت دفاع از حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هر منطقه به نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی واگذار شد. از این پس برخورداری هر منطقه از سرانه‌ی در آمد ملی (نفت و…) به میزان توانایی و چانه‌زنی و قدرت برنامه‌ریزی، سواد و لیاقت نمایندگان مردم و دولت وابسته شد، بر اين اساس بسيار روشن است كه هر چه نمایندگان مردم باهوش‌تر، باسوادتر و با نفوذتر باشند به دنبال آن، منطقه از طرح‌های ملی، بهره‌مندتر و ثروتمندتر مي‌شود. دریغا درفرآیند این انتخاب، نمايندگان ملت، مهم‌ترين وظيفه و دستاورد«راي زني» خود را، انتصابِ نمایندگانِ دولت دانستند.

اين«رای زنی» بیش‌تر حولِ محور سودهاي شخصي، گروهی و باندی نمایندگان می‌چرخید و هنوز هم انگارمي چرخد! ما مردم بیگانه از ساز و کار ِدموکراسی یا به تعبیری«مردم‌سالاری» هنوز که هنوز است چوب این «انتخاب‌های ملتی» و «انتصاب‌های دولتی» را می‌خوریم، چپ و راست بهانه‌ای شد تا هر نماینده بستگی به نوع گرایش هوادارانش، سنگ یک جناح را به سینه بزند و با همین بهانه بر هر چه تجربه و کارآزمایی است چوب حراج بزند. قصه‌ی پرغصه از آن‌جا شروع شد که از«بخت بد و پدیده‌ي کم شانسی»یکی از حدود ۲۵۰ کرسی مجلس شورای اسلامی سهم دو شهرستان سلسله و دلفان شد تا هر چهار سال بر سرِبه دست آوردن این کرسی بی خیر و برکت، بین این دو شهرستان جدال درگیرد و البته هماره شهرستان سلسله مغلوب جمعیت دو چندان دلفان، بازی از پیش باخته شده را به سود دلفانیان ببازد و به امید چهار سال آینده و کشمکشی دیگر بر هوس داشتن نماینده در مجلس، چهار تکبیر بفرستد.

درطول ۳۰ سال انقلاب حدود ۸ دور نمایندگی، شهرستان الشتر توانسته است فقط ۲ بار در این بازی ناخجسته طعم باختن را مزمزه نکند! و حدود ۶ دوره در این رقابت نابرابر معمولن با خاطرات تلخ، بازی را به حریف واگذار کرده‌است. عوامل بسیاری درانتخابات مناطق محرومی مثل «الشتر و نورآباد» دخالت دارد که اختیار و گزینش مردم عاملی کم رنگ و حاشیه‌ای به شمار می‌آید. از آن جایی که نمی‌خواهم این رنج‌نامه‌ی اجتماعی و فرهنگی-که قصه‌ی بی سر و سامانی خودمانی است – با سیاست‌آلوده کنم ترجیح می‌دهم در این‌باره بسیار ریز نشوم نکند به پر قبای از ما بهتران بربخورد، از ما بهترانی که توانستند در طول این ۳۰ سال، هر تصمیمی برای این منطقه‌ی محروم بگيرند و خود را قیم مردم بدانند! آنانی که خود فرصت‌سوزي نمودند و فرصت را به دیگران واگذار نكردند. متنفذینی که متأسفانه حرفشان خریدار دارد! کسانی که به سادگی می‌توانند چوب لای چرخ زندگی ساده‌ی امثال من بگذارند، کسانی که فقط بلدند «گلوی مرغ سحر را ببرند» من فقط می‌نویسم تا آرام بگيرم و مي‌دانم كسي براي دست‌نوشته‌هاي من تره خورد نمي‌كند! آرام مي‌نویسم، چنان نوشته‌هایم را در لفافه مي‌پیچم که آزاری به کسی نرسد. اما باور دارم اگر مسؤولین کلان از هویت واقعی و نیت پلید برخي آدم‌ها، آگاه شوند هرگز آنان را امان نخواهند داد. مي‌نويسم! اما ترجیح می‌دهم هرگز ننويسم:چه دست‌هایي، شبان و روزان ‌نامه‌پرانی کردند، تهمت زدند، فضا را آلوده نمودند، تدبیرها ساختند تا دو منطقه «سلسله و دلفان» را از توانايي و كارآزمودگي فرزندان خود محروم سازند! هر کسی از دور به این گنجینه‌ي نیروی انسانی نگاه می‌کند؛ تصور می‌کند در این دیار« قحط الرجال» آمده است! بی خبر از این که جوانان اندیشمند و پرتوان شهرستان دلفان و مردان و زنان فرهیخته‌ي سلسله از دستِ پرونده‌سازانِِِِ پرونده سیاه توان و جرئت ندارند که سر برکشند و خویش را بر جامعه و زیست بوم خویش عرضه کنند. آنانی که به هر نحو مردم سلسله و دلفان را پس از ۳۰ سال از داشتن نماینده‌اي قدر و توانمند محروم ساختند دیگر نوبت آن رسیده‌است در خلوت خود، خویش را در پیشگاه خدا ببینند و از حضرت حق طلب آمرزش کنند.

در نظام جمهوری اسلامی ایران چه قبول كنيم چه نكنيم! نماينده‌هاي مردم در مجلس شوراي اسلامي نقش غيرقابل انكاري در پيشرفت مناطق دارند و خواهند داشت، به همين جهت سزاوار است تمام نماینده‌های دوره‌های هشتگانه‌ي «سلسله و دلفان» در یک فضای پاک و خالی از جنجال در برابر مردم و مطالبات تلنبار شده‌ی آنان بایستند و به پرسش‌هايشان پاسخ بدهند، مگر باور نداریم که «عالم محضر خداست» پس اگر امروز نمایندگان در برابر مردم بیلان کاری نشان ندهند فردا چه می‌کنند؟ آنان که به خدای پاک و ماندگار و حسابگر در روز واپسین باور دارند می‌دانند که این «میتینگ الهي» دیر یا زود در پیشگاه خدای بزرگ برگزار می‌شود با این تفاوت که آن‌جا پرسشگر خداست و ترحم و دل‌سوزی مردم هیچ سودی به حال نمایندگان نخواهد داشت! گمان نمی‌کنم آه سوته‌دلان در همین دنیا دامن وکلای مردم را نگیرد! فکر نمي‌کنم کسی به فقر و نداری هزاران روستانشین بخش «کاکاوند، چواری و میربگ دلفان» و«زشت وقلايي سلسله» شک داشته‌باشد من خود از نزدیک فقرشان را تا استخوانم حس کرده‌ام راستی مگر می‌شود آه مردم این جغرافیای فراموش شده دامنگير نمایندگانی که وکالتشان را پذیرفته‌اند، نشود!؟ شهرستان‌هایی که می‌رفت با همت و تلاش گروهی در قالب طرح توسعه روستایی مجید رهنما در اندک زمانی به یک الگوی توسعه‌ای در سراسر ایران تبدیل شوند در طول ۳۰ سال انقلاب، قربانی جدال‌های زشت و پلید منطقه‌ای، طایفه‌ای و عشیره‌ای گردیدند. فرصت‌طلبان و قدرت‌پرستان به مقتضای حال و قال خود احساسات و عواطف مردم «سلسله و دلفان» را بارها به شکل‌های گوناگون به بازی گرفتند! روزگاری سودشان در این ديدند که «خاوه» را در برابر«نورالی» علم کنند و یا «حسنوند وكوليوند» را دشمن خونی «یوسفوند» معرفی کنند و روزگاری دیگر سود خود را در این می‌دیدند که همه‌ي «نورآباد» را علیه جغرافیای «الشتر»ي‌ها بسیج کنند و یا همه‌ي«الشتر»یها را دشمن خونی «نورآباد» معرفی نمایند! نقل است یکی از مردان منتفذ و تأثیرگذار سلسله در بیاناتی، از جغرافیای الشتر دفاع کرده و داد سخن داده بود که «برادران و خواهران حسنوند و یوسفوند و کولیوند! از قرآن بیاموزید آن‌جا که گفت:«و اعتصمو بحبل الله جمیعاً ولاتفرقوا، به ریسمان خدا چنگ بزنید و متفرق نشوید» بیایید همه یکی شویم چه حسنوند چه یوسفوند چه کولیوند همه متحد علیه نورآباد به پا خیزیم!!!»

 گاهی که فرصتی پیش مي‌آید و به پشت سرم نگاه کرده و به رفتارهای انتخاباتي‌ام می‌اندیشم از خودم بدم می‌آید و از گذشته‌ای که بوی گندش مشام ذهنم را آزار می‌دهد چندشم می‌آید! گذشته‌ای که معصومیت مرا به بازی گرفت وقتی که به كوشش‌های شبانه روزی خود می‌اندیشم به آن همه شب نخوابی‌ها، تلاش‌هاي بي‌ثمر، بیا و بروهايي که بین سلسله و دلفان داشتم به امید این که سر و وضع پریشان جغرافیایمان سامان بگیرد دلم برای خودم تنگ می‌شود! تمام آرمان‌های خود را در آن می‌دیدم که نماینده‌ی واقعی ملت انتخاب شود اما دریغ و درد که از صحنه‌سازی‌های پشت پرده‌ی نخبگان و سردمداران بی‌خبر بودم و خود نمیدانستم که چگونه به بازی گرفته شده‌ام. چه مي‌دانم؟ شايد ما در این ساليان همواره در رقابت‌های انتخاباتی سرکارگذاشته می‌شدیم که مي‌توانستيم به سادگی، ضد برادر و همنوع خود شعار بزنیم، تهمت بسازیم و دیگران را ضد خدا و پیغمبر و اصول دین بدانیم! تا دوستانِ دشمن شده‌ي خود را از صحنه‌ي كارزار بیرون کنیم. جالب این که این كار را حق مسلم خود دانسته و در راستای رضایت خدا می‌دانستیم.

شناسنامه‌های خلق‌‌الله را جمع‌آوری کردیم برگه‌های آرا را به نام نامی نماینده‌ها نوشتیم و به صندوق‌ها سرازیر نمودیم، دوركانديداها حلقه زديم و به چيزي كه فكر نكرديم منافع ملي بود! انگيزه‌هايمان يا شخصي بود! يا گروهي! يا طايفه‌اي بود يا منطقه‌اي! يا غرضي بود يا مرضي! هرچه بود گذشت فصل جديدي آغاز شده‌است و ما قرار است از حوزه‌ي پر ماجراي سلسله و دلفان جدا شويم! اگر خدا بخواهد این دوره، آخرین دور بازی ناخوشایند انتخابات شراکتی «سلسله و دلفان» خواهد بود و زمزمه‌هاي جدایی الشتر از حوزه‌ي انتخاباتی دلفان شنیده می‌شود و شاید این تراژدی پس از ۳۰ سال خون جگر خوردن پایان بپذیرد و باورمندم که از این پس هر منطقه برای انتخاب نماینده‌ي خود ساز و کار جدیدی دست و پا خواهد كرد.

 سوم: امروز که من این رنج‌نامه را مینگارم شهر بی‌کلانتر الشتر، بیش‌تر از هر زمان دیگر، نیازمند توجه و عنایت مسؤولین کلان و مدیران عالی استان است. حدود سه یا چهار ماه پس از بازنشستگی فرماندار، هنوز این شهرستان در شورای اداری استان، نماينده‌اي با سمت فرماندار ندارد با وجود هزاران نیروی کارآفرین و کارآزموده‌ي توانا در این شهرستان، استاندار محترم چگونه به خود اجازه داده‌است تا این شهرستان را حتي براي چند ماه از نماینده‌ي رسمی دولت محروم کند؟ برای من جای پرسش است که: وقتی استاندار محترم بنا بر بومی‌گرایی گذاشته است و تا اندازه‌ای ثابت هم نموده‌است، چرا به سادگی از کنار نیروهای بومی و کار آزموده‌ی سلسله می‌گذرد؟ سزاوار نیست شهر ادب‌پرور و اندیشه‌محور و نخبه‌خیز الشتر محل تجربه‌اندوزی مدیران بی‌تجربه قرارگيرد. این‌جانب که به صداقت و پاکی و دل‌سوزی جناب استاندار بسیار باورمندم و تاکنون بر این باورم که قاطعیت ایشان برای لرستان بسیار کارآمد بوده و خواهد بود – فارغ از انتقادهایی که به بررسی‌های کارشناسي عملكردها، دارم- ذهن استاندار را به این نکته معطوف می‌دارم که الشتر برای توسعه و پيشرفت زودهنگام، شهری است با ظرفیت بالا و در دسترس، بنابراين پيشنهاد مي‌شود شخص ایشان با گزینش و گماردن فردي توانمند، کارگشا و دل‌سوز و کارآزموده به عنوان نماینده‌ی دولت در این شهرستان، زنگ توسعه را در اين شهرستان به صدا درآورد! و برگ زرینی بر پرونده‌ي کاری خود بیافزاید و باورمند باشد که مردم سپاس‌گزار این نگاه ویژه خواهند بود و در پی آن سپاس و تحسین بيش‌تر نخبگان استان را نیز بدرقه‌ي زندگي خود خواهد داشت چه این منطقه می‌تواند از جهت گردشگری و اشتغال‌زایی برای استان لرستان یک فرصت به شمار آيد.

نکته‌ای که یادآوری آن خالی از فایده نیست بحث استقلال منطقه «سلسله از دلفان» است دور از نظر نخواهد بود که برخي خیر خود را در این ببینند تا منطقه الشتر را به خرم‌آباد آویزان کنند و شمار نمایندگان خرم‌آباد را به سه نفر برسانند. الف:مردم سلسله از این راه‌كارها هیچ خاطره‌ی خوشی نداشته و ندارند و اصلن گمان نمی‌کنم اجازه دهند«حلواي نقد خود را به سركه‌ي نسیه بفروشند!» مردم ترجیح مي‌دهند خود نماینده‌ی مستقل داشته‌باشند نه این که با سربار شهرستان خرم‌آباد شدن، حقشان هماره نا حق جلوه داده‌شود. ب:شهر خرم‌آباد به اندازه‌ي خود گرفتاری و مشکلات فراوان دارد بخش‌های تابعه خرم‌آباد چگنی، زاغه، ویسیان و چغلوندی چه خیری از نماینده‌های خرم‌آباد ديده‌اند تا شهر الشتر ببیند؟ تازه مردم خرم‌آباد نیز نباید اجازه دهند که این تئوری عملی شود! چرا که در این صورت فضای انتخابات در خرم‌‌آباد کاملن طایفه‌ای شده و این شهر نخواهد توانست نماینده‌ی واقعی خود را به مجلس بفرستد و هماره به علت گسترش طايفه‌گرايي خود را نسبت به نمایندگان سراسر کشور بازنده می‌بینند باور دارم خرم‌آبادی‌ها اگر حساب بخش‌های تابعه را از خرم‌آباد جدا کنند خیر بیش‌تري از نماینده‌ی خود خواهند دید حتی اگر به یک نماینده قناعت كنند و از خیر دو نماینده بگذرند! پ: تئوری الشترِ وابسته، تئوری کسانی است که می‌خواهند طایفه‌گرایی را در لرستان باب کنند و خود می‌دانند جای پایی در میان نخبگان الشتر نخواهند داشت من امروز به مردم الشتر يادآوري مي‌كنم که سکوت نکرده در مقابل این تئوری از خود بازتاب نشان دهند و با نوشتن نامه‌های سرگشاده و طومار با اين تئوری مخالفت کنند چه از قديم گفته‌اند:«سرشغال بودن بهتر از دم شير بودن است.» ت: برخی باور دارند این بار ممکن است منطقه‌گرایی دیروز سلسله و دلفان در فرایند انتخابات الشتر به طایفه‌گرایی مبدل شود با شناختی که از نسل امروز الشتر داريم این احتمال بسیار ضعیف خواهد بود. انتخابات‌های سالیان گذشته نشان از این دارد که نخبگان در الشتر، جایگاه و پایگاهي فراتر از طايفه دارند به طوری که شخصیت‌هایی مثل حیدری‌مقدم که متعلق به طایفه یوسفوند می‌باشد پرنفوذترین شخصیت در بین حسنوندها بوده و به جرئت می‌گوییم خواهد بود و این نشان از نخبه‌گرایی ذهنیت نسل امروز الشتری‌ها دارد.

 این‌جانب که از کودکی در بحبوحه‌ی مسایل انتخاباتی سلسله و دلفان بوده و خود دستی بر این آتش داشته‌ام استقلال حوزه‌ي انتخاباتی الشتر از نورآباد را به فال نیک می‌گیرم و به همه‌ي هم نسلانم و جوانان پر شور سرزمینم می‌گویم که: « این فصل را با من بخوان باقی فسانه است» «این فصل را من خوانده‌ام عاشقانه است» در پايان به همه‌ی کسانی که در الشتر می‌توانند در امور انتخابات تأثیرگذار باشند پیشنهاد می‌کنم تا دل از بدی و بد نهادی بشویند و به جنگ قدرت خود پایان دهند بگذارند تا مردم خودشان انتخاب کنند! و تلاش كنيم بیش‌تر از این سد توسعه و رشد و آبادانی منطقه نشويم! دست در دست هم همه چیز را به انتخاب درست مردم واگذار کنيم و فصل‌الخطاب خود را آبادانی منطقه بدانيم بیش‌تر از این نگذاريم فرصت‌ها به هدر برود و بدانيم اسراف تنها هزینه‌کردن مال و زیاد مصرف کردن نان و برنج نیست! گاهی اوقات اسراف هزینه‌کردن فرصتی است که خدا به انسان ارزانی می‌كند! و بدانيم آبادی هر وجب از خاک ایران، آبادی همه‌ي ایران است. ما همه عضو یک پیکره‌ایم.

Advertisements

26 دیدگاه برای «رنج نامه فرهنگي اجتماعي الشتر»

  1. مقاله بسیارزیبایی بودخیلی هم منطقی !انشالابادادن یک نماینده به الشترمشکل این شهرفرهنگی حل شود

  2. با اختلاف بروجرد و خرم آباد و الشترز و نوراباد سر گرممان می کنند صنایع مادر و طرح های بزرگ رزا می برند کویر کرمان و بیابان اصفهان …..

  3. ما دنبال ایالت کردن استان های لر نشین هستیم بعد یک معلم ساده مث این گودرزی ….. را سر کار می گذارند ار اختلاف نو راباد و الشتر بنویسد و زاگرسستان را هم برای اختلاف بروجرد و خرم آباد راه می اندازند

  4. اين آقاي شيراوند معلوم است قضاوت هاش پايه ندارند مقاله نخوانده داوري كرده من براي برخي از خوانندگان اينطوري متاسفم
    اتفاقا اين يكي از مقالات خوب است من از آقاي گودرزيان تشكر مي كنم

  5. با سلام خدمت برادران و خواهران هم استانی
    بنده که از راه دور ناظر اتفاقات شهرستانهای سلسه و دلفان هستم . مشکل را در نداشتن نماینده مجزا نمی بینم
    مشکلات این منطقه به دست خود مردم ایجاد شده و آن گزینش نمایندگانی که فقط به فکر حل مشکلات مراجعین (به حق و ناحق) از گرفتن نمره برای دانش آموزان تا وام گرفتن بعضی افراد خاص است اگر این منطقه دارای نمایندگانی قوی بود – فارغ از الشتری یا نورابادی- قطعاً اوضاع این منطقه بهتر بود . لذا بهتر است مردم فهیم این مناطقدر انتخابات کارایی افراد در سطح کلان را در نظر بگیرند نه گره گشایی آنان را .
    موفق باشید

  6. خيلي عالي بود نكته هاي بسياري ديگر بود اگر مي نوشتيد خسته نباشيد

  7. سلام استاد گرامی از دغده ی شما نسبت به وضعیت شهرستان سلسله تقدیر وتشکر بعمل می آید منتظر مقالات بعدی هستم.

  8. بادرودبه همه ی لرهای عزیزدراسرایران
    بدانیدکه این آقای گودرزی بسیارآدم قوم گراونژادپرستی است وبیشتربه دنبال منافع خودوقومیت خودمی باشد به گمانم اصلاالشتری هم نباشدولی سنگ الشتررابه سینه می زندچون منافع ایشان درهمان حوالی چرخ می خورد الشتربرای همه مقدس وارزشمندولی چرااین آقا آتش فتنه رادامن می زند جای سئوال است شاید می خواهددوربعدکاندید شودودنبال راهی برای اثرگذاری برالشتری های عزیزاست درضمن این لفظ استادراهم که ایرج نامی به ایشان داده ازروی چه حسابی بوده ایشان استادچی هستند که ما نمی دانیم استادبرهم زدن نظم وایجادتشنج درفضاهاهای پاک مردمی یاتشکل ها وگروه های سیاسی فرهنگی و…گودرزی جان تاحالا چندتشکل وگروه عوض کرده ای؟به امیدروزی که همه سرزمین های لرنشین درقالب ایالتی به نام لرستان بزرگ وبخشی ازخاک ایران عزیز متحدوهم صدا شوند باتشکرازآقای شیراوند

  9. ايرح ايرج اسلحه را زمين بگذار بعد حرف بزن البته متاسفانه مشكل غرب كشور اينست حرفهاي منطقي هم داشته باشند با لحن بد ابراز مي كنندو فقط خودشان را حق مي دانند .اتهام تفهيم نكرده حكم مي كنند .فضاي سايبر مي تواند تمرين خوبي براي متانت و تفكر باشد .همه بايد اينرا تمرين كنيم. گاهي برچسبي مي زنيم كه بيچاره خودش شاخ در مي آورد.

  10. از چاه به چاله نشود . اگر قرار است نماينده اضافه شود . مستقل باشد و طفيلي خرم آباد نگردد.

  11. سلام به همه! و سپاس از همه! و همچنین سپاس از مدیریت محترم این پایگاه خبری که باب این گفتگورا گشودند!
    چند نکته را یاد آوری می کنم شاید بتوانم بیشتر به روشن شدن این جستار کمک کنم.
    اول این که باورمندم اگر همه ی آدم ها دغدغه ی زیست بوم خود را داشته باشندو نسبت به محیطی که در آن نمو کرده اند احساس تعهد کنند نه تنها گناه نیست بلکه یک کاردرست و قابل دفاعی است البته این هرگز به معنای تعصب بیش از حد نیست فقط یک ادای دینی است به خاکی که آدم درآن بالیده است.تصور کنید اگر همه از حوزه ی خود دفاع کنن! اعتراض کنند ! یا به تعبیر دینمان امر به معروف و نهی از منکر کنند! چه می شود؟باور کنید دیگر هیچ مسئولی نمی تواند خودروی اداره را بردارد وبی خیال حوزه ی کاری دل بچراند و…!!
    دوم این که این جستار اگر چه با نام ونشان الشتر شروع شده است اما در آن به توسعه نیافتگی دلفان نیز اشاره و پرداخته شده است و حتی به مسئله ی غیر کار آمدی نمایندگان برای بخش های تابعه ی خرم آباد نیز اشاره دارد البته که موضوع اصلی گفتارمربوط به شهرستان الشتر بوده است.
    سوم این که اینجانب اگر چه همواره در مسایل سیاسی بدون نظر نبوده و خود را متعلق به اردوی اصلاح طلبان دانسته و می دانم اما معمولن نگاه من به مسایل یک نگاه اجتماعی و فرهنگی است وهرگز نان ریاو تزویرو سیاست کثیف «یکی به میخ و یکی به نعل» نخورده ام و تاوان این رک گویی و این آزادگی خود را پرداخته و به آن نیز افتخار می کنم افبخار می کتم که ملتمس نبوده و هماره به آنچه که باور داشته ام عمل کرده ام
    چهارم این که به همه ی دوستانم توصیه می کنم یک مطلب را بخوانند بعد اعلام نظر کنند تا …
    با سپاس علی گودرزیان

  12. باسلام خدمت دوستان.
    چرا بين الشتر و نور آباد تفرقه ميندازيد ؟ مگه آقايان كانديداي نور اباد هر مرحله 7يا8هزار راي از سلسله ندارن ؟ پس از ماست كه بر ماست………بجاي تفرقه اندازي اين افراد كه راي ميدن را متقاعد كنيد عزيزان…مردم نوراباد مردمي خوب .باسخاوت و با شجاعت هستند اونا گناهي ندارن گناه از خود ماست .
    باتشكر

  13. عزيز دل كسي در صدد تفرقه نيست نوراباد الشتر هردو قرباني انديشه هاي تفرقه آميزند شما بهتر است خوب متن مقاله را بخوانيد به تيتر زوم نكنيد!!!

  14. درهمین راستا ودرجهتی دیگر بایستی همچنان که 4سال÷یش در بیانیه ای رسمی از سوی کمیته ی الشتری های مقیم تهران که متن ان در صدای ملت منتشر شد این دغدغه ها راگوشزد کردم بنده هم ترجیح الشتر می دهم سر شغال باشد.ای کاش نمایندگان سابق سلسله ودلفان کاری برای دلفان هم می کردند انچه مشخص است اقایانی مانند م 4 ناتور هم شده اند وما اندر خم یک کوچه ایم وبدنبال طایفه گرائی و….مقاله ی خوبی بود دستتان درد نکند در وبگاه سلسله منتشر می شود.

  15. بسیار عالی بود،واقعیت این است که بسیاری از مشکلات ما بخاطر ناکارامدی نمایندگانمان است واین مساله ای غیرقابل انکار است اگر پتروشیمی لرستان را بخاطر بی کفایتی نمایندگانمان به اراک نمی دادند حالا وضعیت بیکاری جوانان ما هم اینقدر اسفناک نبودجدایی ما از نورآباد کار بسیار واجب و لازم الاجرای است هر چند صرف جدایی مشکلات الشتر عزیزمان را حل نمی کند بلکه باید مردی از خویش برون آید و کاری بکند اینجا لفظ مرد آزادگی فرد را می رساند شاید شیرزنی برخیزد. متشکرم آقای گودرزی عالی بود

  16. سلام مجدد خدمت خوانندگان . موکلین من. عزیزان حیف که نمیشه جوک های بی تربیتی توی یک سایت فرهنگی تعریف کرد و گر نه اون حکایت دروازه ی شهر و تعداد نگهبانان ودر خواست افزایش تعداد نگهبانان توسط مردم زجر کشیده رو همین جا مینوشتم .حیف که نمیشه ..حیف.!!!
    ما نماینده ها اگه زیادم بشیم اتفاق خاصی نمی افته.ولی اگه استان مثلا اصفهان یه نماینده داشته باشه همون قدر براشون تلاش میکنه و البته نتیجه میگیره.چرا؟؟؟ چون مردم اصفهان در انتخاب دقت میکنن و بعد از یه هفته از رای شون پشیمون نمیشن.خوب تصمیم گیرندگان مملکت میدونن اگه بخوان نماینده رو تحویل نگیرن و ایضا توجه نکنن سرو کارشون با یهمردم پشتیبانی کننده اس.ما سر صندوق رای هم که میرسیم تعرفه رو دستمون میدن .شک داریم که به کی رای بدیم.معلومه به محض دیدن یه حرکت ناشیانه از نمایندگان .ناامید میشیم.
    پس خیلی دنبال استقلال نمایندگان ها شهر و یا زیر یوغ این شهر بریم یا نریم مهم نیست.البته البته و صد البته ما مردم خرم آباد خیلی دوس نداریم الشتر با خرم آباد نماینده مشترک داشته باشه .چرا؟؟؟؟چون من رای نمیارم اون موقع.

  17. ممنون از جناب آقای گودرزیان دوست بزرگوار و ارجمند. شک نکنید آقای گودرزیان الشتری است و لرستانی که عرق ملی و میهنی ایشان نیز بسیار بالا است. خدا به همه ما تقوا و اخلاص بیشتری بدهد.
    نماینده های ما بی عرضه اند. من به عنوان یک الشتری معتقدم نزدیکترین روحیه و منش رابه مردم الشتر مردم نوراباد دارند- مردمی واقعا مهربان، شجاع، باهوش و زجر کشیده. نوراباد یکی از امن ترین و سالم ترین نقاط کشور مطابق آمار وزارت کشور می باشد. اما به شدت محروم و عقب مانده. نکته مهم در شرایط فرهنگی و اجتماعی دو شهر است. واقعیت اینه که کاندیداها تعصب مردم شهرهای نورآباد و الشتر را برانگیخته و آنها را علیه کاندیداهای ساکن شهر مقابل تحریک می کنند و در این میان به علت جمعیت بیشتر همواره نوراباد غالب بوده است. بدون شک جدا کردن حوزه نمایندگی به نفع هر دو منطقه است. نورابادیها هم به جای تعصب در همشهری بودن بر کفایت و کارآمدی نماینده شان تاکید خواهند داشت.

  18. واقعا متاسفم،شما ابتدا بایدتعصبات کورکورانه خود را کنار بزارید که هنوز در وادی ایل وتبارید،انسان انسانه حسنوند کولیوند دلفان یا میربگ و…نداره در ضمن شما که دوره قبل نماینده مثلا از خودتون بود چه گلی بر سر شهرتون زد. نه عزیزم مشکل مردم نیستند مشکل شمایید که همه چیزو از دید کورسوی خودتون میبینید، اینو هم بدون که برادر دینی بر علیه برادر خودش اون هم با این استنادی که شما به ایه شریفه قران کردید متحد نمیشه مگر در برابر کفار.

  19. مشکلات ما هم فرهنگی است هم اجتماعی هم مدیریتی و هم سیاسی. این نوع تعصبات در همه نقاط ایران هست. باید آنرا مدیریت کرد نه متعصبانه انکار نمود. ببینید مردم و مدیران اصفهانی چقدر تعصب شهری و استانی دارند. کسی به آنها متعصب نمی گه. اما لرها به منش عشیره ای و نگاه طایفه ای متهمند. واقعیت اینه که در لرستان ما هم تعصب شهری هست هم عشیره ای. اگر در انتخابات نمایندگی یا در تعیین مدیران به این موارد توجه نکنیم باز هم عقب خواهیم ماند.

  20. برادر من چرااینجوری میگی این دوره اخیر مگه مردم الشتر8-9هزار رای به نمایندگان نورآبادندادنداگه این تعدادرای به مجموع آرای آقای سوری اضافه میشدهمون دور اول برنده میشد ودیگه نیازی نبود حضرتعالی برادرای نورآّبادی را بعنوان دشمن تلقی کنی!یه رقابتی بود بدلیل بی فکری به اصطلاح روشنفکرای شهرمون باختیم-مبارکشون باشه اینم بهت قول میدم الشتر دیگه رنگ نماینده بومی به خودش نمی بینه مگه حوزه هاازهم جدابشن که بعداون خون خونریزی بپامیشه!!!

  21. همتون سرکارین بدبختها.دنیا کره ی ماه رو گرفتن شما هنوز دارین طایفه بازی و …..میکنید.واقعا که سزاوار ذلتید بخصوص شماهایی که میاید اینجا مطلب مینویسید

  22. سلام خدمت دوستان عزيز
    حالا نميدونم اين آقاي گودرزي كيه يا چه حرفه اي داره .ولي جناب آقاي گودرزي برا شما بعيده كه اينجور طرز تفكري داريد بحث انتخابات سلسله و دلفان بحثي است كه 30 ساله مردم در گير اون هستن . ولي شما داريد مغرضانه عمل ميكنيد اين مطلب شما بجز بد بختي و تحريك اغتشاش مردم كاري بيش نيست اين بايد ريشه اي عمل بشه مگه مردم نور اباد چه گناهي دارن وقتي كه فك و فاميل جنابعالي 7تا8 هزار راي به كانديد نور اباد ميدن . من مطمئنم كه شما خودتون چند دوره راي به همين نماينده فعلي داديد حالا ديگه بماند كه بغض جنابعالي مربوط به چي هست ….. مطمئن باش مردم نو ر اباد از مردم الشتر سخاوت و شجاعت بيشتر دارن اما شما داريد به مردم دو شهر توهين ميكنيد مگه مردم آلت دست شما و امثالهم هستن ؟ بابا فك و فاميلا خودت قانع كن تا راي ندن بعد اينجوري بگو

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.