مدرسه سازی در نقاط محروم؛ هجی کردن » آب بابا براي همه بچه ها

  گزارش و عكس صديقه حسيني: برای رفتن تا جایی اینقدر دور کمی تردید داری و اینکه آیا ارزشش را دارد برای تهیه یک گزارش اینقدر دور از شهر و دیار خود بروی. پس از حضور در میان کودکان روستایی و عشایری متوجه می شوی اینجا آنقدر هم دور نیست. اینجا جایی همین نزدیکی است، کنار من و تو.. شاید نمی دانیم همین نزدیکی کودکان برای رسیدن به آرزوهای دورشان چقدر معصومند و چقدر مصمم.. برای عبور از کوههای دلفان تنها اسباب کار قاطر» و «الاغ» است 

به گزارش خبرنگار مهر، برای رفتن تا جایی اینقدر دور کمی تردید داری و اینکه آیا ارزشش را دارد برای تهیه یک گزارش اینقدر دور از شهر و دیار خود بروی. بعدها پس از حضور در میان کودکان روستایی و عشایری متوجه می شوی اینجا آنقدر هم دور نیست که تو می اندیشیدی. اینجا جایی همین نزدیکی است، کنار من و تو که بی دغدغه روزگار را می گذرانیم و شاید نمی دانیم همین نزدیکی کودکان برای رسیدن به آرزوهای دورشان چقدر معصومند و چقدر مصمم.

نهضت مدرسه سازی یکی از دستاوردهای عظیم انقلاب است. در قبل از انقلاب نمی توانستیم روستایی را بیابیم که در آن کلاس درس باشد و معلم «آب و بابا» را هجی کند. اما امروز با وجود همه کاستی ها اینجا در همین نزدیکی روستاهایی وجود دارد که دانش آموزانش شبها خواب معلم شدن می بینند و خود را روزی معلم کلاس دیگری می پندارند.

برای رفتن به روستاهایی که بتوانیم دستاوردهای نهضت مدرسه سازی را ببینیم راهی جاده می شویم. برخی روستاها را می توان تا اواسط راه با ماشین رفت ولی برخی دیگر نیازمند پیاده روی های طولانی مدت است. برای ما که عادت به تهیه خبر در جلسات شیک و بی دردسر داریم کمی سخت است رفتن به دنیایی که تنهایی و از هیچ کدام از وسایل ارتباطی خبر نیست.

مدارس پیش ساخته در راه روستاهای محروم لرستان

در جاده ها با خود می اندیشی که چه صحنه هایی را شکار خواهی کرد و باید چه بنویسی…از فقر، محرومیت، از نهضت مدرسه سازی و حتی از مناظر زیبای طبیعت یادداشت برداری می کنی… اما پس از پایان سفر می بینی که به هیچ کدام از این یادداشت ها نیازی نیست…همه چیز اینجا آنقدر گویا است که شاید نوشتن از صداقت و سادگی اهالی این دیار جای یادداشت های نوشته شده ام را بگیرد.

روستای رزله، شهرستان دلفان/ صخره هایی که مانع خدمت رسانی نمی شوند
 

 

در یکی از نشستهای خبری مدیرکل نوسازی مدارس استان لرستان از «24 ساعت پیاده روی» برای رسیدن به یک روستا سخن به میان آمد. برایم جالب بود بدانم چگونه وسایل ساخت مدرسه به این روستا انتقال داده شده است.

همراه کاروان برای رسیدن به روستایی پشت همه کوههای سخت نورآباد به راه افتادیم. قرار بود ببینیم که چگونه تا آنجا می شود پیاده رفت، اما آنچه دیدیم جز همت بلند چیز دیگری نبود. تلاش طاقت فرسا برای طی کردن کوههای سر به فلک کشیده و صخره های سخت…

انتقال مدارس پیش ساخته به روستاهای محروم لرستان

روزی که از 24 ساعت پیاده روی فقط حرف پیش آمد باورم نمی شد تا روستای کودکان «رزله» این همه راه دشواری در پیش باشد و حال برای تجربه کردن باید پا در این راه سخت نهاد.

اکیپ نیروهایی که قرار است مدرسه پیش ساخته را در روستای «رزله» سرپا کند از شهرستان ازنا به راه افتاده اند. آنها هم فکر نمی کردند برای ساخت یک مدرسه کوچک در دل یک روستای نورآباد باید از این کوههای وحشتناک عبور کنند.

برای عبور از کوههای شهرستان دلفان تنها اسباب کار که می توان از آن استفاده کرد «قاطر» و «الاق» است. بارها را روی قاطر ها می بندند و به راه می افتند. در بعضی نقاط راه آنقدر سخت و سراشیب است که حیوانات زبان بسته هم کم می آورند. اینجا پر از دره ها و رودخانه های بکر و خدادادی است. اینجا با وجود همه سخت و خشن بودنش نمودی از بهشت زیبای الهی در دامن پر برکت لرستان است.

پاهایمان تا زانو در گل فرو رفته…برای بالا رفتن از این کوهها و دست یافتن به روستایی که پشت این طبیعت بکر است باید فقط راه بروی…نیروهای ازنایی که برای ایجاد مدرسه همراه کاروان نوسازی مدارس به راه افتاده اند خسته شده اند.

یکی از آنها می گوید: ما از روز نهم دی ماه به راه افتاده ایم و امروز عصر روز دهم»دیماه» است و هنوز از روستای مورد نظر خبری نیست. او با استیصال از یکی از مسئولان سازمان نوسازی می پرسد: ما خسته شدیم، پس کی می رسیم؟

و اینجا شاید پاهایمان خسته شود ولی هنوز دلهایمان قرص است که همین نزدیکی است آن کودکانی که بی تاب دیدن مدرسه جدیدشان هستند…

انتقال تجهیزات مدرسه سازی به روستای «رزله»- شهرستان دلفان

شیبهای تند کوههای سر به فلک کشیده دلفان همه مان را خسته کرده است، الاق ها توان بالا آمدن ندارند. مردان راهنما به حیوانات زبان بسته کمک می کنند تا کمی رمق به پاهایشان بیاید. سرمای هوا شوق نوشتن را از دستانمان گرفته است. فقط با دوربین سخن می گوئیم تا روزی خاطره رفتن به این سفر برایمان ماندگار و ماندنی شود.

به روستای «رزله» می رسیم، روستایی در میان کوههای بلند با مردمان بلند نظر…همه به استقبالمان می آیند. کودکان روستا منتظرمان بودند، خستگی مان را با نگاهشان از یاد می بریم. فراموش می کنم که چقدر سخت بود آمدن تا این روستای دور دست. اینجا خبری از راه دسترسی نیست، خبری از خیلی امکانات رفاهی دیگر هم نیست ولی تلاش مدرسه سازان برای شاد کردن دلهای کودکان این دیار وصف ناشدنی است.

مدرسه روستا آنقدر تخریبی و ویران است که شاید کمی از درس خواندن بیزارمان کند، ولی کودکان این روستا برای خواندن در هر جایی که باشد بی اندازه مشتاقند. کارگران و متخصصان شروع به سر پا کردن مدرسه پیش ساخته می شوند و کودکان با چشمانی مشتاق نظاره گر کارند. کیفهای مدرسه را به دوش انداخته اند و انتظار می کشند که زودتر این مدرسه با قدومشان آذین بسته شود.

اینجا آنقدرها هم دور نبود چون قلب مردمانش به دلهایمان نزدیک است. آنها به انقلاب، امام و آرمانهای این انقلاب بزرگ ایمان دارند. در چشمانشان غرور را می توانی نگاه کنی و کمی قلبت آرام بگیرد.

روستای «چهار آب»؛ روستایی به وسعت آسمان و به روشنی آب
 

 

برای رفتن به روستای چهارآب در شهرستان چگنی خاطرمان جمع است که حداقل قسمتی از مسیر راه دسترسی دارد و می توان تا آنجا با ماشین رفت و از دغدغه پیاده روی و سرما در امان بود.

ماشین در پیشاپیش تریلی بزرگی که «کانکس» را بار آن کرده اند به راه افتاده است. منطقه بازهم بکر و دست نخورده است. دیار سرسبز لرستان زیبا و بی بدیل همین جاست، همین جایی که قدم می گذاری و نفس کشیدن برایت چقدر مباهات دارد. از داخل ماشین با دوربین کوچکی هم عکس می گیری و هم فیلم. از سرسبزی طبیعت و رونق زمین.

انتقال مدرسه پیش ساخته به روستای محروم «چهار آب» – شهرستان چگنی

به روستای چهارآب می رسیم، این را تابلوی آبی رنگ کوچکی که در ورودی روستا نصب شده است به ما می گوید. روستا آن طرف رودخانه است و باید از رودخانه عبور کنی تا به کودکان روستایی برسی. آنها قبل از آمدن ما به استقبال آمده اند. آنچنان مسرور می دوند که برایت شوقشان کمی غیر قابل درک است. باید جای آنها باشی تا بدانی مدرسه جدید چه حسی را در قلبت شکوفا می کند.

دفعه قبلی یادم می آید با مسئول مناطق محروم به اینجا سر زدیم. آنجا قرار بر این شد که برای این روستا – که با وسیله ای که در گویش محلی به آن «گر گر» می گویند و شکل ساده و ابتدایی تله کابین است از رودخانه عبور می کردند – پل و برای کودکان آن مدرسه نوساز ایجاد شود.

تریلی که کانکس را بر روی آن گذاشته اند در هنگام عبور از رودخانه گیر می کند، کودکان روستا قلبشان به تپش می افتد. راننده به هزاران زحمت تا لبه رودخانه ماشین را می رساند و این بار در گلهای کنار رودخانه فرو می رود. کودکان روستا شروع به جمع آوری سنگ می کنند تا تریلی بتواند از روی آنها به سمت دیگر رودخانه برسد و بالاخره ابتکار کودکان جواب می دهد و دانش آموزان روستا این بار به دنبال ماشین می دوند و از شوق فریاد سر می دهند.

کودکان ماشین را تا روستا بدرقه می کنند و بعد در کنار نیروهای نوسازی مدارس به نظاره می ایستند تا کانکس در محل نصب شود. با نگاه خود کار را آنچنان دنبال می کنند که بی تابی را می توان از نگاه معصومشان یافت.

آنها آماده رفتن به مدرسه هستند، لباسهایشان را پوشیده اند و کیفهایشان را برداشته اند. اینجا فقط باید منتظر ماند تا مدرسه آماده حضور دانش آموزان شود.

دانش آموزان روستای چهارآب در کنار مدرسه جدید

در این مدت زمان مجالی فراهم می شود تا با معلم روستا که همه به او «آقا معلم» می گویند هم کلام شویم.

او خود را اینگونه معرفی می کند: من نریمان قلی پور معلم و مدیر دبستان «عدالت» روستای چهار آب هستم.

وی با یادآوری اینکه این روستا تا مرکز بخش بیش از 70 کیلومتر فاصله دارد، می گوید: دبستان عدالت دارای بیش از 57 دانش آموز در مقاطع مختلف ابتدایی است.

این معلم روستایی از بازدید رئیس مناطق محروم کشور می گوید و اینکه بعد از آن بازدید قرار شد در اینجا مدرسه ای جدید ساخته شود و ادامه می دهد: ما واقعا با کمبود فضا در این روستا مواجه بودیم که خوشبختانه امروز با کمک نوسازی مدارس این مشکل مرتفع شده است.

مدرسه آماده شده است، کودکان با مدرسه جدید عکس یادگاری می گیرند و ما را برای رفتن بدرقه می کنند.

اینجا شوق بازی کودکان با یک زمین فوتبال پر می شود که خودشان آن را آب و جارو کرده اند و برایش از چوب درختان دروازه ساخته اند…اینجا همه اشتیاق این کودکان در همین فضا خلاصه می شود، آنها خوشحالند و امیدوار و همین ما را راضی می کند.

روستای «دره چین علیا»، شهرستان الیگودرز/مدرسه ای بر فراز کوههای بلند
 

 

این بار قرار است برای بازدید یکی از روستاهای شهرستان الیگودرز که راه دسترسی زمینی ندارد با «بالگرد» پرواز کنیم. وسایل کار را داخل بالگرد می گذاریم و کوههای سر به فلک کشیده زاگرس را از بالا به نظاره می نشینیم.

انتقال مدارس پیش ساخته با بالگرد به روستاهای الیگودرز

دیدن زاگرس سرافراز از این بالا روح بلند مردمانی را به ما یادآوری می کند که در قلب این کوهها امروزشان را به فردایی بهتر گره می زنند. پرواز در دل این کوههای سر به فلک کشیده بیش از آنکه برایمان جالب باشد عبرت انگیز است و پر درس.

در دشت همواری که در میان کوههای الیگودرز قرار دارد می نشینیم. به قرار معلوم اینجا همان روستای»دره چین علیا» است. مردمانش برای استقبال از ما آمده اند. برایمان به رسم ایل بزرگ بختیاری قربانی می کنند و بزرگ روستا به همه ما خوشامد می گوید. اینجا همه چیز مانند قلب مردمانش ساده و بی ریا است. کودکان روستایی بی تاب دیدن مدرسه اند و در مقابل سوالات ما سرخ و سفید می شوند و خجالت می کشند.

سمانه، فتانه، علی و محمد و …هر کدام نامشان را به ما می گویند، از کلاس اول در میانشان می توان یافت تا کلاس پنجمی ها که دیگر برای خودشان خانم شده اند.

ما را به مدرسه خود دعوت می کنند. اینجا اصلا شبیه کلاس درس نیست. مدرسه کپری و تخریبی که تنها اشتیاق کودکان زیبایش کرده است. تا مدرسه پیش ساخته سر پا می شود دانش آموزان برایمان شعر می خوانند. شعرهای شاد و غمگین با گویش شیرین و زیبای بختیاری…

مدرسه روستای «دره چین علیا» – شهرستان الیگودرز

مجتبی از همه بهتر می خواند. همه دانش آموزان با انگشت او را نشان می دهند که آری صدای بی نظیری دارد. او هم برایمان چند بیتی ترانه بختیاری می خواند. کمی خجالت می کشد و همین چهره معصومش را زیباتر می کند.

معلم روستا سالهاست در کنار این کودکان تدریس می کند. او با زبان همه آنها آشنایی دارد. بختیاری را خوب حرف می زند و همین کودکان بختیاری را به او نزدیکتر کرده است. با زبان بچه ها حرف می زند و همه او را دوست دارند.

نگاه این کودکان آراممان می کند. حرف زدن، درس خوان، شعر خواندن و آواز خواندنشان روحمان را جلا می دهد. آنها بی ریا و بی تکلفند و همین بودن در این جمع را برایمان لذت بخش می کند.

با آنها هم عکس یادگاری می اندازیم و دوباره بر فراز این کوههای سخت پرواز می کنیم. این بار نگاهمان به این رشته کوههای ستبر نگاهی از جنس دیگر است. نگاهی از جنس بلند نظری مردمان بختیاری، نگاهی به رنگ مهر و محبت و صداقت مردمان لرزبان این دیار…

کودکان روستایی و شوق حضور در مدرسه جدید

نوشتن این همه صداقتی که در روستاهای لرستان موج می زند سخت تر از آن است که در این جملات خلاصه شود. اینجا همانجایی است که می توان خدمت کرد و توشه برداشت. محرومیت این روستاها پر از حرف است. آنها صاحبان اصلی انقلابند و دستاوردهای انقلاب را باید در همین جا جستجو کرد.

امروز که این گزارش به رشته تحریر درمی آید رقم نوسازی یک هزار و 600 مدرسه دیگر برایمان کم نیست بلکه نمودی از دستاوردهای انقلابی است که در روستاها و جای جای این سرزمین می توان از آنها نشانی گرفت.

رفتن برای تهیه گزارش در این روستاها دیگر برایم دور نیست چرا که برای نوشتن باید به همین نزدیکی ها رفت و برای گفتن باید از زبان کودکان روستایی با آرزوهای بلندشان گفت.

………………………………………

گزارش و عکس: صدیقه حسینی

Advertisements

5 دیدگاه برای «مدرسه سازی در نقاط محروم؛ هجی کردن » آب بابا براي همه بچه ها»

  1. با سلام خدمت تمامی لرهای عزیز چند وقتیست که متاسفانه حملات ….. مبنی بر جدایی آنها از استان و تشکیل استان زاگرس خشم ملایری ها را در آوره است از همه کسانی که به ایرانی و لر بودنشان افتخار میکنند اعلام میکنم که وبلاگ پاتوق بچه های ملایر در صورت ادامه این عمل زشت و توهین آمیز اقدام قانونی مینماید
    با تشکر از شما دوست عزیز

  2. ا عرض تبریک به لرستانیها به خاطر صعود تیم جوانان داماش دورود به لیگ یک کشور
    وتبریک پیشاپیش انتخاب علی رضا دلیخون دروازه بان دورودیو دروازه بان سابق پرسپولیس تهران به عنوان مربی دروازه بانهای تیم ملی

  3. به نام خدا
    با سلام
    ان شاء الله و با ياري خداوند متعال اينجانب به عنوان نماينده دانش آموزان لرستان در مجلس دانش آموزي كل كشور محور عرايض ام را در رابطه با مشكلات مناطق محروم قرار داده و از هر فرصتي براي بيان و حل اين مشكلات استفاده خواهم كرد.
    اميدوارم شما عزيزان اينجانب را در اين امر با نظرات سازنده خود ياري فرماييد و به وبلاگ http://www.majleseno.blogfa .com سري بزنيد.

  4. با سلام و عرض تشكر خدمت جناب آقاي خدايي
    لطفا اگر ممكن است در بخش پيوند هاي سايت زيبا و با ارزشتان وبلاگ بنده را نيز قرار دهيد تا راهي هموار به منظور ارتباط بيشتر با دانش آموزان و شنيدن نقطه نظرات آنها به وجود آيد اميدوارم پيروز و موفق باشيد

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.