لرستان خانه همه ماست، قلب تپنده ایران زمین

چند صباحي است كه در برخي كتابها و نشريات اقوال و مباحث درباره ريشه ن‍‍‍‍ژادي برخي از طوايف و شاخه هاي مردم لر فزوني يافته است به گونه اي كه به نظر مي رسد از هر تيره و طايفه جواني نو قلم پادشاهي يا قومي يا شهري باستاني  در لابلاي كتب تاريخي مي يابد و بدون توجه به تاريخ و جغرافياي فرهنگي و انساني منطقه، طايفه ي خويش را به شخصي، يا تيره و ن‍ژادي منسوب مي كند كه معمولا هيچ ربطي به لرستان و لرستانيان امروزي ندارد.هر كدام از طايفه ها، زبانها، شهرها و زير شاخه هاي لر با نبودن خويش ستوني از اين خانه را لرزان مي كند، چگونه مي توان تاريخ لر را بدون «بختياري» نوشت؟ حال آنكه در صدها كتاب و سند مردم بختياري و كهگيلويه به عنوان «لر بزرگ» معرفي شده اند، يا چگونه مي توان زبان لكي را خارج از دايره لرستان تصور كرد.

 

چند صباحي است كه در برخي كتابها و نشريات اقوال و مباحث درباره ريشه ن‍‍‍‍ژادي برخي از طوايف و شاخه هاي مردم لر فزوني يافته است به گونه اي كه به نظر مي رسد از هر تيره و طايفه جواني نو قلم پادشاهي يا قومي يا شهري باستاني  در لابلاي كتب تاريخي مي يابد و بدون توجه به تاريخ و جغرافياي فرهنگي و انساني منطقه، طايفه ي خويش را به شخصي، يا تيره و ن‍ژادي منسوب مي كند كه معمولا هيچ ربطي به لرستان و لرستانيان امروزي ندارد.

آخرين واكنشها به اين چنين مباحثي يكي مقاله همكارم جناب آقاي قائدرحمتي (با عنوان تاملي در واژه ي سگوند و نظاير آن) بود كه در نشريه لور انتشار يافت و برخي حرف و حديثها را در پي داشت و ديگري نيز نوشتار اخير استاد ايرج كاظمي در هفته نامه «بامداد لرستان» است كه اتفاقا مبحث مشترك هر دو اشاره به برخي فرضيات و حدسيات درباره ا«ايل جليل سگوند» است.

پيش از هر بحث و نقد و نظري درباره هر طايفه و قومي بايد ابتدا آن قوم و برخي واقعيتهاي شفاهي و زنده آنرا به رسميت بشناسيم. وقتي ما از طايفه ي «ساكي»، «سگوند» يا هر طايفه ي محترم و عزيز ديگري صحبت مي كنيم بايستي آنرا در ظرف بزرگتر و كليتي به نام «لرستان » در نظر بگيريم، وگرنه احتمال بيراهه رفتن ما بسيار مي شود.

لرستان به عنوان يكي از ايالات و سرزمينهاي ايراني در طول تاريخ منطقه قابل اهميت و ارزشمندي بوده است، در كتب و اسناد تاريخي نيز سابقه تقريبا روشني دارد و اگر در تاريخچه ي اين ديار برخي تاريكيها هست بايد دانست اين وجه اشتراك تمام مردم امروز جهان و ايران است كه برخي ردپا ها در تاريخ گم شده اند. به عنوان مثال در مورد واژه «لر» ما از بيان تحليلي كه متكي بر اسناد و منابع موثق تاريخي باشد عاجزيم همان طور كه در مورد اقوام بلوچ، كرد، گيلك و حتي فارس و در نهايت تمام اقوام ايراني! هيچ كدام از اين اقوام به سهولت نمي توانند ريشه قومي خود را تا پيش از اسلام به روشني بيان كنند، همين امر در مورد بيشتر اقوام جهان مثلا اقوام اروپائي نيز صحت دارد.

بنابراين ما چيزي گم نكرده ايم كه لازم باشد دنبالش بگرديم، تاريخ ما را با نام لر و لرستان به رسميت شناخته است همانطور كه اقوام ديگر را، فقط برخي گرايشها و زير شاخه هاي قومي هستند كه اخيرا با اشتباهات شان اين رسميت را خدشه دار مي كنند.

تاريخ لرستان مي گويد سگوند يكي از زير مجموعه هاي ايل باجولوند است و سرنوشت ايل باجولوند هم در تاريخ چند قرن اخير لرستان هميشه با مردم بيرانوند گره خورده است رواياتي هم در اين باره به صورت شفاهي و گاه افسانه آميز هست كه پذيرش و تكذيب آن به سادگي و با كلمه بافي درست نيست.

اگر بناست ما درباره واژه «سگوند» نظر بدهيم همواره بايد اين جايگاه و ساختمان را در نظر داشته باشيم وگرنه احتمالا اشتراك اتفاقي و طبيعي يك حرف «س» با اقوام باستاني كه ربطي به لرستان داشته يا نداشته اند ميتواند ما را از مسير واقعيت منحرف سازد. «سگون» يك نام و واژه ي لري است همپاي كلكسيون رنگارنگ و دوست داشتني ديگري از نامهاي لري همچون «چغلون»، «دالون»، «بازون»، «جوجه ون»، «حسن ون»، «بيران ون»، «قلاون» و.. نمي توان با صرف شباهت حرف يا حروفي قضاوت کرد چراکه با توجه به محدود بودن و معدود بودن حروف قابل تلفظ توسط بشر در تمام دورانها كاملا اتفاقي و بي ربط است مگر آنكه دلايل و اسناد معتبر و موثقي در اين باره ارائه شود.

آنچه در ادامه بايد به آن توجه داشته باشيم اينست كه به هر حال تمام اقوامي كه اكنون در لرستان به سر مي برند لر هستند حتي سادات جليل القدري كه انتساب آنها به خاندان پيامبر (ص) محرز است، چرا كه اصولا بحث لريت و لرستاني و ايراني بودن يك مبحث فرهنگي و اجتماعي است و نه ن‍ژادي!

هر كدام از طايفه ها، زبانها، شهرها و زير شاخه هاي لر با نبودن خويش ستوني از اين خانه را لرزان مي كند، چگونه مي توان تاريخ لر را بدون «بختياري» نوشت؟ حال آنكه در صدها كتاب و سند مردم بختياري و كهگيلويه به عنوان «لر بزرگ» معرفي شده اند، يا چگونه مي توان زبان لكي را خارج از دايره لرستان تصور كرد حال آنكه همه ي ادبيات كهن لرستان از قرون اوليه اسلامي (اگر نگوئيم از روزگاري باستان كه كتيبه هايي به پهلوي نوشته شد) به اين زبان است.

حال ممكن است ثابت شود (كه تا كنون نشده و حتي يك دليل قابل اعتنا هم در اين زمينه ارائه نشده است) ريشه بختياري به يك واژه و سرزمين خيالي به نام مثلا باكتريا (!) بر مي گردد، يا واژه سگوند يا ساكي يا آستركي و بساك و.. به اقوام سكا يا كاسي و.. (اصولا برخي از منابع باستان شناختي وجود چنين اقوامي را افسانه آلود مي دانند و غير واقعي!) بر مي گردد، اين درست مثل اينست كه كسي ثابت كند سيدي نسبش به دودمان رسول (ص) بر مي گردد و بخواهد نتيجه بگيرد كه او اهل حجاز است و از اين سرزمين (لرستان) بهره اي ندارد! حال آنكه سادات به عنوان قسمتي از ساختمان اجتماعي لرستان چه از نظر زباني و فرهنگي و چه از نظر پيوندهاي نسبي و خانوادگي و چه از نظر موقعيت تاريخي و جغرافيايي بخشي از لرستان را تشكيل مي دهند.

خوب است اولا ما جوانان نصيحت استاد كاظمي و كاظمي ها را به كار ببنديم و همان گونه كه ايشان فرموده اند «نگاه معتدل و منصفانه به هويت تاريخي» خويش داشته باشيم.

دوم اينكه گره هاي علمي و تاريخي را واگذاريم به كساني كه سالها در اين رشته ها تحقيق و تعلّم كرده اند و وقت و انرژي خودمان را به جاي اختصاص دادن به تنوير چنين تاريكي هايي به شناخت و بازشناخت و معرفي روشنائي هاي تاريخ و فرهنگ ديارمان بپردازيم و در پي همبستگي هرچه بيشتر قومي و اجتماعي لرستان و ايران باشيم.

باباطاهر، كريمخان زند، شاه خوشين، ملاپريشان، ميرنوروز و.. همه نقطه هاي روشن تاريخ لرستان هستند كه مي توانيم آنها را بشناسيم و بشناسانيم اما چگونه است كه تا كنون در مورد هيچكدام از ايشان (مگر ميرنوروز آنهم در حد يك مجموعه مقالات!) هيچ لري كتابي ننوشته است؟ ديوان باباطاهر را صدها ناشر منتشر كرده و مي كنند اما ما تا كنون كاري نكرده ايم در مورد شاه خوشين برادران كرد ما با اشاره به لر بودن وي كتابهايي نوشته اند اما ما تا كنون چيزي ننوشته ايم! درباره كريمخان زند حداكثر كار ما ترجمه برخي آثار خارجي درباره اين شخصيت لرستاني است و نه حتي يك كتابچه!

سوم اينكه چه خوب مي شد اگر در محافل لرستان شناسي مي توانستيم اين قانون را جا بياندازيم كه كسي راجع به شهر و طايفه خويش چيزي ننويسد. و اگر دلسوخته اين سرزمين است در مورد طوايف و مناطقي قلم بزند كه كمتر به او چنين ربط مستقيمي دارند، مثلا اينكه بنده از طايفه قائدرحمت ايل باجولوند باشم يا طايفه كوليوند ايل سلسله زادگاه خود را رها كنيم و درباره منطقه اي فعاليت كنم كه نسبت به آن از نظر علمي و پژوهشي حب و بغضي ندارم.

همانطور كه مي بينيم چگونه برخي مستشرقان از ينگه ي دنيا به بلاد ما آمده اند و در مورد زبان و فرهنگي كه هيچ رابطه اي با آن نداشته اند پ‍ژوهشهاي ناب و بيطرافانه و منصفانه (بدون اينكه همه ي آن منابع و افراد شامل اين سخن باشند) بر جاي نهاده اند كه امروزه منبع ماست.

اگر «اينگه دومانت مورتنسن» از دانمارك بلند مي شود و چنان كتاب ارزنده و دقيق و نفيسي درباره لرهاي منطقه هليلان (ما بين ايلام و كرمانشاه) مي نويسد و يا «فيلبرگ» به منطقه پاپي مسافرت مي كند و آنگونه بي طرفانه قلم مي زند چه مي شود كه يك پاپي هم از هليلان بنويسد و يك هليلاني از پاپي.. شايد اين قدمي باشد در راستاي يك لرستان شناسي بي غرض و علمي و مستند.

البته اين سخن به هيچ عنوان نافي حب وطن و علاقمند و متعصب بودن نسبت به طايفه و زادگاه نيست، منظور اين است كه اين حب نبايستي در نوشته ها و كتابهايي كه داعيه علمي و تحقيقي بودن دارند وارد شود چراكه آنها را به كلي از اعتبار و استناد مي اندازد.

ما مي توانيم حب و تعصب خود را از طرق ديگري بروز دهيم كه سخت پسنديده و ماندگار و موثر باشد، اقدامات فرهنگي و عمراني گسترده اي هستند، ساخت برخي آثار ادبي و هنري به لهجه و گويشي خاص مي تواند يك قدم فرهنگي باشند، عكاسي از طبيعت يك منطقه و معرفي آن، فراهم كردن فضاي رشد علمي و فرهنگي طايفه و منطقه همه و همه مي تواند يك رفتار وطن دوستانه باشد كه نه تنها واكنش منفي غريبه ها و غيرخودي ها را بر نينگيزد بلكه تحسين و تشويق ايشان را در پي داشته باشد، بر عكس اينهمه پرداخت و به نسبهاي نامعلوم و اقوام باستاني آنچناني مي تواند اين شائبه را در پي داشته باشد كه فرد و طايفه مذكور با نگاه به تبار خويش چيزي «كم» يافته است و نقطه كوري ديده كه در پي پرده پوشي بر آن است.

منبع: لرستان ما

Advertisements

6 دیدگاه برای «لرستان خانه همه ماست، قلب تپنده ایران زمین»

  1. سلام آقای خدایی عزیز

    خیلی زیبا نوشتید ، خیلی خوب نوشتید و به نکات جالبی اشاره کردید ولی جای یک نکته خالی است . بهتر است به طور قوی پیشینه و اعتبار و گذشته هر قومیت ولو اینکه خیلی کوچک و بی اهمیت باشد ، به آنان شناخته شود و فرهنگ و آداب و پوشش و غیره آن قوم به آنان معرفی گردد و میراث آنان گردآوری شده و به آنان بها داده شود و سپس به هر قوم و قومیت به اندازه زیاد و کافی بها داده شود ، خوبیهایشان به همگان معرفی گردد ، استعدادها و گذشته درخشانشان به مردم معرفی شود سپس به همگان اعلام شود که ما ایرانی هستیم ، ببینید چقدر سال است که ما دور هم نشسته و از هم لذت میبریم . ببینید ما 5000 سال است که تمام اقوام ایرانی از لر و لک و جاپلق و کرد و فارس و حتی عرب و غیر عرب و بلوچ و ساکی و سگوند و بیرانوند و حسنوند و علیوند و رضاوند و چه و چه …. دور هم هستیم . همه بهار جشن میگیریم . حسنوند به خواستگاری علیوند میرود و سگوند از کردها زن میگیرد و یا بعکس و همه و همه از یک خون هستیم و همه با هم بوده ایم و هستیم و خواهیم بود و حتی برای خنداندن همدیگر برای همدیگر جوک درست میکنیم . چه عیب دارد به طنز و شادی و خوشحالی و نه از روی تمسخر مردم لرستان به ازنایی ها بخندند و برای آنان جوک درست کنند و ازنایی ها برای درودی و درودی برای دیگر مردم ؟؟؟ . این مطالب را اگر همه بخوانند و به آن فکر کنند ، و در آن اندکی درنگ کنند و تعصب کور و حسد را کنار بگذارند ببینید که آنوقت مطالب انحرافی و تفرقه افکنانه برای همیشه از ذهن مردم پاک خواهد شد . و چه همبستگی بوجود خواهد آمد.

  2. سلام آقای خدایی:من وبلاگ رو به روز کردم ولی چون تنظیمات تاریخ اون به هم خورده بود تاریخ یک ماه پیش رو برای مطالب ثبت می کرد و حالا درستش کردم .هر وقت اومدید حتما پیام بذارید!

  3. بیایید زبان شیرین لکی و لهجه ی شیرین لری راهم به فرزندانمان بیاموزیم.ترک ان نهایت بی عرضگی و بی فرهنگیست.زبان ما فرهنگ ماست.با ترک ان تیشه به ریشه خود میزنیم.

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.