نامهاي لري، اخراجي هاي سرزمين لر

 وبلاگ لرستان ما: مطلب شیوایی به قلم آقای عباس میرهاشمی خواندم با عنوان سرزمین خودی نام‌های ناخودی، از آن مطالب تاثیر گذاری بود که می توان از کامنتهای زیر آن فهمید درد دل بسیاری است. بعد از خواندن آن مطلب چند نامواژه به ذهنم آمد و اینکه در مطلبی به نامهایی اشاره کنم که روند برعکس طی کرده باشند، ایشان از نامهای وارده به لرستان سخن گفته اند، بنده از نامهای اخراجی از سرزمین خود!   

چند روز پیش در شبکه آموزش سیما مستندی درباره سفر یک گروه اروپایی به مناطق کشف نشده سرزمین «گینه نو» دیدم، کارشناسان این برنامه رنج و خطر روزها مسافرت را به جان می خریدند و با حرص و ولع بسیار به دهان تک و توک بومیانی که هر از چند روز یک بار ممکن بود چندتن از ایشان را در آن جنگلهای صعب العبور بیابند خیره می شدند تا صدای ایشان را ضبط کنند و نام بومی برخی رودخانه ها و کوهها و درختان را بشنوند و ضبط کنند، بعد روی نقشه نام بومی می نوشتند و بسیار هیجان زده می شدند که اولا یک رودخانه یا کوه را صاحب هویت کرده اند و دوم اینکه به بهانه این نامها هم که شده چند واژه از زبان این فرهنگهای در حال انقراض را جاودان کنند، آیا ما نباید برای حفظ نامهای بومی سرزمین مان با تلفظهای اصیل آن چاره ای بیاندیشیم؟ آیا هنوز به این بلوغ نرسیده ایم که «گلال» خرم اباد را با نام من­در ­آوردی «خرّم رود» عوض نکنیم؟

چند سال پیش در سپیددشت جلسه ای گرفته بودند تا پیشنهاد بدهند نام این روستای تازه شهر شده از سپیددشت به «سپیدشهر» ترقی کند! شگفتا کلید حل تمام مشکلات و موانع ترقی این ناحیه به همین آسانی مکشوف آمد! خوب است چند کارشناس و عضو شورای شهر را هم به اروپا اعزام کنیم تا به اهالی هامبورگ و ادینبرگ و میدلسبورگ و دهها برگ و بورگ دیگر اطلاع دهند که شما حالا دیگر شهر شده­اید و وقت آن رسیده تا این پسوند برگ (که معنی امروزی آن در آلمانی و انگلیسی قدیم “قلعه مستحکم” است و با همان کلمه برگ لری به معنای کوه و بلندی هم فامیلی زبانشنشاختی دارد و در واژه آیسی برگ =کوه یخ، قرابت آن با معنی لری بیشتر است) را بردارید چون «قلعه» نماد قبل از تمدن یابی شماست!

و اما چند نمونه نام نازنین اخراجی:

سرآؤیز (در لری بختیاری : بلیز):  امروزه ما هنگام توصیف طبیعتمان گلهای خودرو – یا به قول لری خدارو- را حتی با وجود نامهای زیبای بومی، با نامهایی می خوانیم که دیگران تحمیل می کنند.

لاله های واژگون دو ایراد عمده دارد، نخست اینکه کلمه واژگون ضمن سخت بودن تلفظ آن معنای منفی دارد و چندان زیبنده یک «گل» نیست. دوم اینکه باعث می شود گلهای سرآویز زیر مجموعه ای از «لاله» شمرده بشوند! نمیدانم شاید این زیرمجموعه بودن از نظر طبقه بندی علمی و گیاه شناسی بی ربط نباشد، اما از نظر زیبایی و خودنمایی سرآویز یا همان لاله های واژگون کلا گیاه مستقل با نمایی متفاوت و هویتی جداگانه در طبیعت ماست، خواندن آن به اسم «لاله» چندان مناسب نیست.

نام لری سرآؤیز (serawiz) با تلفظ فارسی اش (سرآویز: sar-aviz) نیز خیلی زیباتر و رساتر از «لاله های واژگون» به نظر می رسد.

حاجی باریکاؤ: از جمله خبرسازان ماههای اخیر لرستان «سمندر لرستانی» بوده است که تهدید حیات آن نگاه جهانیان را به خود معطوف نمود، چندی پیش زیر یکی از این اخبار در لور آقای سامان فرجی کامنتی گذاشته بود که اگر این جانور بومی منطقه است چرا هیچگاه به نام بومی آن اشاره نمی شود.

راستش بنده سمندرشناس نیستم و نمی دانم در گویشهای مختلف لری نام آن جانور زیبا چیست، اما قطعا نامهای زیبا و درخوری دارد، نام «حاجی باریکو یا حاجی باریکاؤ» که در برخی گویشهای لری کاربرد دارد خیلی طنزناک و شایسته برای این جانور زیباست.

نامهای پرندگان: آقای جان آنونبی مقاله مفصلی درباره «نام پرندگان در لری جنوبی» دارند که خودم چند سال پیش بخشهایی از آن را ترجمه و منتشر کردم، آنجا آقای آنونبی حسرت و تاسف می خورند که کودکان مدرسه رو ممسنی نام فارسی پرندگان را می آموزند و نام لری را یاد نمی گیرند! ایشان البته تصریح کرده اند که مجموعا نسل جدید لُر نامهای خیلی کمتری از پرندگان بلدند و لابد به بقیه فقط «پرنده» می گویند!

از خرآباد تا مله سرخه: اوج فاجعه در ثبت و تلفظ نامجاهای مناطق لرنشین به چشم می خورد. در این زمینه می توان صفحه ها سیاه کرد و تقریبا تمام روستاها، شهرها و پدیده های جغرافیایی را مثال آورد! از خرموه (خرم اباد) و وروگرد (بروجرد) گرفته تا دهکرد (شهرکرد) و یاسیچ (یاسوج) و نیراؤا (نورآباد).

اما اینجا من به دو مورد گمنام تر اشاره می کنم که به نظر خودم خیلی مفتضحتر است.

در دوران دانشجویی نقشه ای از لرستان بر دیوار اتاق ما نصب بود، یکی از دوستان اهل ولایتی دیگر روزی در آن نقشه نکته ای یافت و آن اینکه یکی از روستاها نام «خرآباد» داشت آنهم درست در وسط نقشه استان لرستان کنونی، آن هموطن از سر شیطنت نام آن را پررنگ کرد تا دیده شود، بنده هم قلمی برداشتم و اصلا دور آن خطی کشیدم تا هرکس به اتاق می آید حتما به آن توجه کند، چون نام واقعی آن روستا «خراؤہ» است که ترجمه فارسی آن «خرابه» می شود نه خرآباد! پس اگر این لکه روی نقشه ما نشان ننگ است نشان ننگ ما نیست نشان ننگ کسانی است که نقشه سرزمین ما را منهای دانش و فرهنگ بومی خودمان رسم می کنند و بگذار خیلی پررنگ بماند

هینه تاریخ ائمانه روله جونم

 چنئ اسپئ ؤ خوه منی جونه

اگر لکه سیهئ داره کتاؤمو

 ده خومو نئ ده خین دشمنونه

(اینست تاریخ ما عزیزم! بنگر چه سپید و پاک و دوست داشتنیست، اگر سیاهی در این کتاب دیدی، بدان از ما نیست بلکه لکه خون دشمنان ماست)

یک مورد دیگر ترجمه نام روستای «باغ تاته» (که نمیدانم جز کوهدشت یا شهرستان تازه تاسیس چگنی است یا..) به «باغ عمو» است! که واقعا کار زشت و ناپسندی است، واژه زیبای تاته به معنای عمو (در لکی و بختیاری و..) چه گناهی کرده است که باید حذف شود؟ اگر در دنیا بناست نامهای خاص هم ترجمه شوند خوب در انگلیسی باید به لرستان بگوئیم لرلند (Lorland) و لابد به چهارمحال هم بگوئیم فورلند (4land)

یک مورد دیگر را می توانید در مسیر دورود و بروجرد به خرم اباد ببینید، چند صد متر بالاتر از سه راهی (بعد از پاسگاه) به سمت خرم اباد هنوز تابلویی هست به نام «مله سرخه»! باز به نظرم اگر کل نام را ترجمه می کردند به فارسی (مثلا گردنه قرمز) کج سلیقگی و بی ذوقی شان کمتر بود تا «مله سرخه». مله در لری همان گردنه است و سهُر هم همان سرخ!، در تلفظ لری «مله سهُره» کاملا روان و زیباست اما وقتی یک جز فارسی می شود و دیگری از این تکامل (!) محروم می شود نتیجه اش می شود «مله سرخه» که آدم رویش نمی شود آن را نه در فارسی و نه در لری به زبان بیاورد! در ضمن «مله سهره» در ادبیات شفاهی لری کنایه از گلو و حنجره هم هست وقتی می گویند «ده مله سهُره ونش واهار» منظور اینست که آن را قورت داد، حالا یا واقعا خوراکی را خورد و یا پولی را بالا کشید.

راستی مظلومترین نام خودی که خیلی ها دانسته و نادانسته سعی در تبعیدش دارند همان واژه «لر» است. چند سال پیش در محفلی یکی از همتباران سالمند غیر لرستانی شعری خواند که از تمام اقوام ایرانی در آن نام برده بود الا لر! من تعجب کردم که چرا این واژه را در شعر ایشان نشنیدم، برداشتم این بود که به خاطر لر بودن خود شاعر –و تمام حضار- حتما در جای خاص و ویژه ای بدان اشاره کرده، بعد از جلسه پیش ایشان رفتم و قضیه را پرسیدم! ایشان که انتظار نداشت یک لرستانی در جمع همشهریانش باشد تعحب کرد و عذرخواست و گفت واژه «لر» واژه خوبی نیست و معانی بدی در فارسی دارد یا معانی بدی به آن می دهند، به آن جوک می گویند و… اما بنده به شما در شعرم اشاره کرده ام، آنجا که گفته ام «قوم کاسی»!

تازه ایشان اشاره کردند که در یک اقدام کارشناسانه نامه ای به نشریه «بامداد لرستان» فرستاده ام و پیشنهاد داده ام نام استانتان را بگذارید «کاسیان» و خلاص!

بنده هم پاسخ دادم آن وقت اگر کسی برایمان جوک تعریف کرد و گفت یک روز یک «کاسی» میره خواستگاری یه دختره… و بعد همه هر هر زدند زیر خنده..، آن وقت شما قول می دهید دوباره یک نام باستانی شایسته و تر تمیز دیگر برای مان بفرستید تا ملت با خبر نشدند دوباره تابلوهای استان کاسیان را عوض کنیم به مثلا «آنزان» یا «اینزان» یا «ایلام» یا «اولام»؟

 

کرّم ها وه مئنجا کلیمه لری­ئ که ده لؤیا افتا

 کموتر کهی­ئ که بئ لونه مَنهَ

 ولات بئ حساؤئ که ویرونه مَنهَ..

 

نشان من درست در وسط یک واژه لری است که حالا منسوخ شده/ چونان کبوتری وحشی که بی آشیان، آواره مانده است/ مثل سرزمینی بیکران.. اما ویران

Advertisements