بیمارستان ۹۶ تخت‌خوابي اليگودرز فراباستاني شد

گودرز گودرزي، هفته نامه سيمره: «ایران در نیکاراگوئه بیمارستان می‌سازد.» … بیمارستان ۹۶ تخت‌خوابی اليگودرز كه به ‌حق و با غرور می‌توان به عنوان یکی از آثار باستانی این خطه نام برد و یاد کرد که عن‌قریب می‌رود تا سرآمد همه‌ی آثار تاریخی جهان بشود. از بس که زیر چتر حمایت و عزم راسخ و اراده‌ی استوارِ دولتیان و مجلسیان قرار گرفته است!…. مگر هخامنشیان و ساسانیان و اشکانیان و غیره و ذلک چه کار می‌کردند؛ شاخ غول می‌شکستند؟ همین کارها را می‌کردند؛ آن قدر یک پروژه را لِفت می‌دادند؛ وقتی هم یک خشت را روی خشت دیگر می‌گذاشتند، آن قدر افتتاح‌اش می‌کردند و روبان قیچی می‌کردند و حالش را می‌بردند که نگو! و آخر سر چی از آب در می‌آمد: یک اثر باستانی…     

————————————متن كامل———————————

گودرز گودرزی (مجید):«ایران در نیکاراگوئه بیمارستان می‌سازد.»(۱) لطفاً کمی با دقت بیش‌تری به عکس نگاه کنید! نشد! از شما خواهش کردم با دقت… خب؛ اشکالی ندارد. این اشتباه ممکن است دامن نگاه هر کس دیگری را بگیرد. مقصر شما نیستید. من به شما که باز دارید به عکس نگاه می‌کنید، خُرده نمی‌گیرم.

اجازه می‌خواهم بروم سرِ اصل عکس؛ یعنی بروم سر اصل قضیه. اعتراف می‌کنم که عکس کیفیت چندانی ندارد؛ اما حُکمِ کفش پاره در بیابان را که دارد! اگر این هم نبود پس با چه زبانی می‌توانستم با شما حرف بزنم و ارتباط برقرار کنم؟ باز خدا اموات مخترع گوشی همراه(موبایل سابق!) را قرین رحمت کند؛ ایضاً امواتِ زاد و رود رفیق «مائو»- این چینی‌های بامرام(!)- را که این قدر رقیق القب هستند و این همه هوای ما ایرانی‌ها را دارند و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد و انواع گوشی همراه و ماساژور و پارچه‌ی چادری و گردو و خلال دندان و گوش‌پاک‌کن و لیف حمام را بی‌وقفه وارد مملکت ما می‌کنند و دل‌شان نمی‌آید ما نسبت به چیزی حتا ذره‌ای احساس کمبود کنیم.(به این می‌گویند«اِند» رعایت حقوق بشر!) می‌بینم که محو تماشای عکس شده‌اید! زیاد خسته‌تان نمی‌کنم؛ نه چشم‌تان را و نه فکرتان را.

 باری! آن‌چه که در عکس مشاهده می‌فرمایید، نه قاره‌ی آمریکا؛ و نه کشور نیکاراگوئه است؛ بلکه نقطه‌ای از ایران است؛ تکه‌ای از لرستان است؛ الیگودرز است: بیمارستان ۹۶ تخت‌خوابی که از آن به‌حق و با غرور می‌توان به عنوان یکی از آثار باستانی این خطه نام برد و یاد کرد که عن‌قریب می‌رود تا سرآمد همه‌ی آثار تاریخی جهان بشود. از بس که زیر چتر حمایت و عزم راسخ و اراده‌ی استوارِ دولتیان و مجلسیان قرار گرفته است!(۲) و این نشانه‌ی باستان‌اندیشیِ مسندنشینان عزیز است و نه دوراندیشی! اصلاً دوران دوراندیشی و این جور مسايل سپری شده و فاتحه‌اش را خوانده و حلوایش را خورده‌اند و یک دلستر تگریِ وارداتی هم رویش! و از منظر جهان‌بینی عزیزان مسندنشین، عصر عصرِ مدرن باستان‌اندیشی است؛ باستان‌سازی است. مگر هخامنشیان و ساسانیان و اشکانیان و غیره و ذلک چه کار می‌کردند؛ شاخ غول می‌شکستند؟ همین کارها را می‌کردند؛ آن قدر یک پروژه را لِفت می‌دادند؛ وقتی هم یک خشت را روی خشت دیگر می‌گذاشتند، آن قدر افتتاح‌اش می‌کردند و روبان قیچی می‌کردند و حالش را می‌بردند که نگو! و آخر سر چی از آب در می‌آمد: یک اثر باستانی؛ یک اثر تاریخی! که چی بشود؟ که جهان‌گرد(توریست سابق!) سرازیر بشود مملکت و با خودشان دلار و یورو بیاورند.(آن زمان«اچ. آی.وی» هنوز اختراع(!) نشده و پدیده‌ی بدحجابی نیز هنوز شکل نگرفته بود. با تشکر!)

… همین بیمارستان باستانی ما؛ هر سنگ و کلوخ‌اش از حیث باستان‌شناسی می‌ارزد به هر چه تخت جمشید و نقش رستمِ خودی است و اهرام مصر و باغ‌های معلق بابل و مجسمه‌ی زئوس و معبد دیانا و مجسمه‌ی آپولو و فانوس دریایی و آرامگاه شادروان(!) ماسولوسِ بی‌خودی! اگر باورتان نمی‌شود کافی است به عکس حاضر نگاه کنید؛ اما با دقت و تیزبینی. مرسی! البته ما تسامح و تساهلِ اسلاف‌مان را تکرار نمی‌کنیم؛ که هر بی‌سر و پایی به خودش این اجازه را بدهد و بیاید و میراث کهن و تاریخی ما را توی گونی بگذارد و بدزدد و ببرد موزه‌های خودشان؛ مثل همین استوانه‌ی کوروش کبیر که سالیان سال است در موزه‌ی«انگل»ستان نگه‌داری می‌شود و اجازه نمی‌دهند که ما حتا از مسافت بعید به منشور جدِ بزرگ‌مان نظر رایگان بیندازیم! به قول شاعر:«ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند/ چیدن چه خیال است که دیدن نگذارند!.»

به هر حال؛ وارد وادی شعر نمی‌شوم و این مقوله‌ی لطیفِ «اِوا خواهر» را به اهلش وامی‌گذارم. می‌روم سراغ باستان‌گرایی و باستان‌اندیشی و باستان‌پروری مدیرانِ مدّبر(؟)؛ و نهایتاً بیمارستان باستانی ۹۶ تخت‌خوابی دیار الیگودرز؛ که خوش‌بختانه می‌رود تا از مرزباستانی هم فراتر برود و پدیده‌ای نادر و فراباستانی بشود؛ یعنی چیزی که تاکنون هیچ یک از عجایب هفت‌گانه بدان دست نیافته‌اند؛ حتا دیوارِ ۷ هزار کیلومتری چین!(۳) البته این مهم(!؟)بستگی دارد به همتِ اِفه آمدنِ دوچندانِ کرسی‌نشینانِ محلی و ملی تا نام دیار الیگودرز را در گستره‌ی آسمانِ مباهات و افتخارات، پُرآوازه کرده جاودان نمایند!! کشور برادر نیکاراگوئه و دیگر کشورهای برادر آمریکای لاتین چه نیازی دارند به آثار تاریخی؟ همین که با ابرو اشاره کنند و لب تر کنند، از آپارتمان و اتوبان گرفته تا کارخانه‌ی سیمان و بیمارستان می‌سازیم و عین قرقی صادر می‌کنیم! این ما هستیم که نیاز مبرم و حیاتی داریم به نشانه‌ها و آثار باستانی…! اگر چه ما ید طولایی در امر مهم باستان‌سازی و مانند آن داریم؛ اما بدمان نمی‌آید علاوه بر بخش خصوصی، دیگر کشورها نیز در این صنعت(!) سرمایه‌گذاری کرده ما را یاری دهند. دست همه را با رعایت خط قرمز و دیگر شئونات(!) می‌فشاریم؛ حقِ فشردن دست رفقای چینی که اصلاً جای خود دارد! در ظاهرِ این مورد که ما در کورترین و دورترین قاره‌ها«همه‌چیز!» می‌سازیم، ممکن است خیلی‌ها ایراد بگیرند. مهم نیست!(اصلاً چی مهم است که این یکی باشد!) آن‌ها ظاهر قضیه را می‌بینند.

اگر کمی تأمل کنند متوجه خواهند شد که این‌گونه ساخت و سازها در کشورهای دیگر، برای ما «شگون» دارد؛ مثلاً قرن‌های متمادی است-و اصلاً از پیدایش کره‌ی زمین – الیگودرز فاقد فرودگاه بوده و الیگودرزی‌ها تا به الآن حتا رنگ طیاره‌های گازوئیل‌سوز(!) را ندیده‌اند دیگر چه برسد به هواپیماهای سفارشیِ توپولوف! خب؛ وقتی قرار است بیمارستان الیگودرز را در همین نیکاراگوئه بسازند؛ مسؤولان دل‌سوز و متعهد و باوجدان مجبور خواهند شد در الیگودرز فرودگاه بسازند و وقتی فرودگاه ساخته شد، پشت سرش هم هواپیما خواهد آمد و آن وقت بیماران الیگودرزی به کشور نیکاراگوئه پرواز خواهند کرد و «پرواز» را هم تجربه خواهند کرد و به این بهانه، دلی از عزا در خواهند آورد! (اووووه! کی می‌ره این همه راهو!) از این گذشته؛ شمار زیادی از جوانان بی‌کار هم صاحب شغل خواهند شد!(هر چند از دست دادن مقام شامخ و رتبه‌ی دست نیافتی«بیش‌ترین بی‌کاری»(۴) بسیار سخت و تأسف‌بار خواهد بود؛ ولی به هر حال…!) بنابراین تشکر فراوان و سپاس بی‌دریغ خود را نثار مسؤولان که این قدر مخ‌شان خوب کار می‌کند و به بهانه‌ی ساخت بیمارستان و پتروشیمی و نیروگاه و پالایشگاه و سدّ و مدرسه و جاده و… در کشورهای دیگر، سیل امکاناتِ ریز و درشت را روانه‌ی شهرها و بخش‌های مملکت می‌کنند می‌نماییم! چنان‌چه دست‌های پاک و دل‌سوزی پیدا بشود که قبول زحمت کرده میله‌گردهای زنگ زده و مابقی آثار به جا مانده‌ی ستون‌های تاریخی بیمارستان را ببرد – حالا چه بی‌جرثقیل و یا با جرثقیل!-؛ نان ما الیگودرزی‌ها توی روغن خواهد افتد؛ مخصوصاً نان بیماران این خطه!(اووووه! کی می‌خوره این همه لقمه‌های چرب و چیلی رو!) فقط کافی است دندان روی جگر بگذاریم تا فرودگاه ساخته بشود و سفارشِ هواپیما بدهند؛ که بنا به دلایلی امیدواریم توپولوف/ موپولوف نباشد!… .

 

*زیرنویس:
-۱روزنامه‌ی آفتاب یزد؛ یک‌شنبه؛۲۹/۱/۱۳۸۹. -۲و کیست که نداند این همه حمایت و نبیند این همه اراده را؟! حتا مرحوم مغفور خواجه حافظ شیرازی هم دیده‌است؛ و گویا بیست/ سی تا غزل هم گفته بوده و آن‌ها را به آب رکن‌آباد سپرده بوده تا آب به آب به آب الیگودرز برسد، که ظاهراً عوامل معلوم الحال استکبار جهانی به منظور عقب نگه داشتن این سرزمین، کاغذهای حاوی غزل‌ها را به یغما برده، خشک کرده و گویا از آن‌ها کاغذ سیگار برگ درست کرده، زیر سایه‌ی «ساگِلُن»*های باغات ورودی شهر الیگودرز لم داده و دودش کرده و کِیف‌اش را برده‌اند! -۳چنان‌چه بااندکی ریزبینی به منتهاالیه سمت راست عکس دقت کنید؛ آن‌جا که یک کلاغِ نر نشسته و شادمانه دارد به سه تا تخمی که اخیراً مادینه‌اش گذاشته خیره خیره نگاه می‌کند و توی فکر فرو رفته که:«اولاً کاش همسر مکرمه‌ام عوض ۳ تا تخم، دست کم ۸- ۷ تا تخم می‌ذاشت؛ – اصلاً به کسی چه مربوط!- دوماً با ۸-۷ میلیون تومن به ازای هر نوزاد ۱ میلیون تومن وعده داده شده، چه کارا که نمی‌شد کرد؛ مامان جون!»؛ یک جای خالی می‌بینید که چند شاهد عینی گفته‌اند که چند چشم بادامی، سنگ آن نقطه را در روز روشن با کمک جرثقیل کنده و با خود برده‌اند. ما حدث می‌زنیم که رفقای چشم بادامی ما آن قطعه سنگ متعلق به اثر تاریخی بیمارستان الیگودرز را به جایی از دیوار ۷ هزار کیلومتری خودشان چسبانده و الصاق کرده‌اند؛ تا به دیوار هویت داده باشند و به جهانیان فخر بفروشند. همان‌گونه که مصری‌ها به حساب اهرام سه‌تای‌شان، وهم و خیال برشان داشته که فقط خودشان آدم‌اند! غافل از این که ملاط هرم‌هاشان از همین خاک‌هایی که مقابل اثر باستانی بیمارستان دور ریخته شده و در عکس کاملاً مشهود است، تهیه شده‌است! هر که هم می‌گوید نه؛ برود از عالی‌جناب مرحوم «خئوپوس» – مالک شش دانگ بزرگ‌ترین هرم -بپرسد! در این زمینه شادروانان«هردوت» و «گزنفون» هم می‌توانند گواهی بدهند و عین ریگ‌های بیابان«جیزه» قسم بخورند! -۴«آخرین سال‌نامه‌ی آماری مرکز آمار منتشر کرد: بیش‌ترین بی‌کاری در لرستان؛ کمترین میزان در یزد.» روزنامه‌ی اطلاعات؛ پنج‌شنبه۱۶/۲/۱۳۸۹. * ساگِلُن: اتاقکی موقتی که دشتبان‌ها و صاحبان باغ‌ها از شاخ و برگ درختان و علف‌های هرز ، برای استراحت کردن و سایه گرفتن می‌ساختند.

Advertisements

3 دیدگاه برای «بیمارستان ۹۶ تخت‌خوابي اليگودرز فراباستاني شد»

  1. سلام
    دورد بر نگارنده.آقایون و خانومای موکل. وقتی این همه نخبه توی استان پیدا میشه . چرا میریم مدیر نخبه و کاردان پیدا میکنیم .(جدی).
    اگر ایشون هم اهل کاندیداتوری هستن حاضر به ائتلاف هستم.
    وقتی خبر میزنیم لرستان امن ترین استان کشور برای سرمایه گذاری است فکر کردین الکیه. الک با غربال اشتباه نشود لطفا.یعنی اینکه شما اگر 100 سال یک پروژه را ادامه بدید بازهم امنیت وجود داره از بابت ادامه کار.باب احداث و تکمیل هیچوقت بسته نیست.تا پروژه هست زندگی باید کرد.
    الیگودرزی های عزیز من کاش میتونستم بیام اونجا کاندید بشم. وقتی روز و شب مینویسن الیگودرز خوش آب و هوا – یخچال های طبیعی – آب و کوه و گوزن و درخت
    معلومه و قاعدتا نباید در چنین آب و هوایی کسی مریض بشه. و بیمارستان هم که برای مریض هاست .
    نتیجه ی اخلاقی :
    یه شهر خوش آب و هوا حیفه که آثار باستانی نداشته باشه.
    یه بیمارستان باستانی حیفه که تغییر کاربری بده.باور کنید اگه یه مشت سیمان توش خرج بشه از فهرست یونسکو خارج میشه.

  2. من عکس بیمارستان رو نمیبینم!راستی از طرح احداث نیروگاه برق ابی ایران در اکوادور چه خبر؟نوش جون مردم اونجا حقشونه چرا باید همچین طرحی تو خرم اباد ولرستان اجرا بشه!هرموقع هم بودجه کمیته امداد ایران تو کومور کم اومد بودجه لرستان هست ساپورتشون میکنیم…..

  3. سلام این را هم بدانید که این بیمارستان از ریدف ملی در سالهای قبل حذف شد و توسط وعاون عمرانی استان جناب مهندس توکلی که خدمات زیادی برای الیگودرز داشتند در ردیف قرار گرفت و قرار بود عملیات تن سال 85 شروع بشود حیف که از استان رفت و قدرش را نمیدانستیم شهرک شماره 2 صنعنی ابشار اب سفید تپه یال 4 خط اصفهان ورزشگاه الیگودرز و کارگران دانشگاه علمی کاربردی و هزاران طرح دیگر حال نماینده محترم چکار میکند

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.