شعر طنز: اینجا لرستان کارخانه خوراک سازی

پازن هایمان خوارک شکارچیان شد … 
 گندم هایمان خوراک سن شد…
پلنگ هایمان خوراک گلوله شد…
لهجه مان خوراک طنز تلوزیون شد…
بیایید کلاهمان را بچسبیم تا آنهم خوراک باد نشده …    

——————————————–

آب جویبارهایمان خوراک دیگران شد   

از این طرح تجلیل کردیم

پلنگ هایمان خوراک گلوله شد

چیزی نگفتیم

پازن هایمان خوراک شکارچیان شد

نوش جان گفتیم

تاریخمان خوراک غارتگران شد

نشستیم و تماشا کردم

گندم هایمان خوراک سن شد

دست روی دست گذاشتیم

لباس محلی و فرهنگمان خوراک نمایش های طنز شد

برای نمایشگران دست زدیم و هورا کشیدیم

لهجه مان خوراک طنز تلوزیون شد

ما هم به آن خندیدیم

جنگل هایمان خوراک آتش شد

ذغال هایش را برای کباب بردیم

موسیقی مان خوراک اُرگ شد

با آن دستمال گرفتیم

بیایید همین کلاهمان را بچسبیم

تا آن هم خوراک باد نشده …

هادی حاتمی /مرداد ۸۹ الیگودرز

Advertisements

4 دیدگاه برای «شعر طنز: اینجا لرستان کارخانه خوراک سازی»

  1. ماییم قربانیان ازخودبیگانگی ودردام غیرافتادگی

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.