بار گران «نیم ساعت» برنامه «نیم لری» رادیو لرستان بر گُرده طرفداران مدرنیسم!

   ابراهیم خدایی: آن اکثریتی که دوست ندارند واژه‌های کهن لری را از رسانه بشنوند، محصول سیاست‌های همین رسانه هستند! آن اکثریتی که آقای «شهرام شرفی» بدان استناد می‌کند، آن جذابیتی که لهجه فارسی تهرانی برای مردم ما یافته است و آن خودباختگی که برخی گویشوران لُر و کُرد و تُرک و.. به آن دچار شده‌اند نه در توانایی فارسی و نه در ناتوانی لری، بلکه در عملکرد همین رسانه‌ها ریشه دارد.     

روزنه: این نوشتار گذاری دارد بر مطلب «زبان، مردم سالاری و رادیو لرستان» نوشته شهرام شرفی، در شماره 147 نشریه سیمره و همچنین مطلب «برنامه های تولید مرکز افلاک خالی از ایده عاری از خلاقیت» نوشته کرم رضا تاجمهر در شماره 145 همان جریده

 بنده نمی‌دانم چند درصد از مردم لرستان آزرده خاطر می‌شوند اگر از صدا و سیمای استان به جای انگشت و هواپیما و بینی، «کلئک»، «طیاره» یا «پت» بشنوند اما شخصا تنها برنامه‌ای را که از مجموعه تولیدات صدا و سیمای استان «قابل تحمل» می‌دانم و اگر مجال بیابم بدان گوش می دهم همین برنامه ساعت 7 تا 8 بامداد رادیو خرم آباد (سلام لرسو) است که اخیرا مورد هجمه مکرر چند تن از نویسندگان هم استانی قرار گرفته است، آن هم دقیقا از همان زاویه که برای ما دارای «جاذبه» است، یعنی کاربرد واژگان کهنتر لری!

برادر عزیزمان آقای «شهرام شرفی» در شماره 147 نشریه سیمره زیر مطلبی با عنوان «زبان، مردم سالاری و رادیو لرستان» دست اندرکاران این برنامه را متهم به عدم رعایت «دموکراسی» و ضدیت با «مدرنیسم» کرده و بیان داشته است: «هر عصری زبان خاص خود را دارد و نمی توان با دستور و برنامه سازی مهندس گونه، زبان را از مقتضیات عصرش جدا کرد مگر آن زبان ترویج شده از منظری دموکراتیک مورد پذیرش اکثریت قرار گرفته باشد… اما متولیان برنامه صبح رادیو لرستان این خواست را پشت استودیو نگه می دارند و با آن و در ظاهر مقابله می کنند، مبارزه ای که خودشان می دانند بی نتیجه خواهد بود.»

متاسفانه در کشور ما تلقی از «دموکراسی» همان برداشت جناب شرفی یعنی «تن دادن اقلیت به نظر اکثریت» است، اما این تعریف از دموکراسی عین استبداد است. بال دیگر و نیمه لازم و مهمتر این تعریف، و آنچه جوهره یک دموکراسی واقعی (و نه پوپولیسم) را تشکیل می دهد همانا «رعایت حقوق اقلیت» است.

اگر «رعایت حقوق همه اقلیت های قومی، مذهبی، سیاسی و..» را به عنوان بخشی از اخلاق دموکراسی معیار قضاوت قرار دهیم می بینیم اگر نظر آقایان شرفی و تاجمهر و برخی اهل قلم کارگر افتد و خدای ناکرده برنامه مورد نظر تعطیل شود تیشه به ریشه «دموکراسی» زده شده است. همکار ارجمندم جناب قایدرحمتی در نوشتاری این منظور را به نیکی قلمی کرده اند:

«برادر عزیز، بیش از ده شبکه تلویزیونی فارسی زبان در داخل کشور داریم که از صبح تا شام به تیاره می گویند هواپیما، که دیگر دغدغه ای برای شما باقی نمی ماند. این شبکه های فارسی زبان عبارتند از: شبکه های سراسری یک، دو، سه،چهار، پنج، شبکه آموزش، شبکه خبر، شبکه استانی اصفهان، شبکه استانی یزد، شبکه استانی فارس، شبکه استانی کرمان، شبکه استانی اراک و غیره در مورد شبکه های رادیویی تعداد بیشتری موجود است. حالا به نظر شما انصاف نیست از بین این همه شبکه های تلویزیونی و رادیویی یک ساعت » فقط یک ساعت» برنامه ی لری خالص – نه لری شبه تهرانی- داشته باشیم. آیا این مطالبه زیادی است؟»

آری، اگر منظور آقای شرفی این است که صدا و سیمای استان باید به زبان روزمره اکثریت مردم سخن بگوید چرا از میان این همه برنامه که به زبان روزمره مردم استان نیست (فارسی تهرانی است) از همین یک برنامه که به زبان نسل قبل لرستان  است[1] رنجیده اید  ما هم آرزو و خواست مان همین است که روزی تنها رسانه شفاهی قوم لُر (رادیو و تلویزیون دولتی) همزبان مردم شود و جناب بهرام نژاد و سلاح ورزی و بیرانوند و.. مجبور نباشند فارسی تهرانی صحبت کنند.

یکی از رسالتهای هر رسانه ای –که منظور از آن در جامعه ای مثل ایران و لرستان همان صدا و سیماست- «فرهنگ سازی» است، اگر بنا بود صدا و سیما به «مقبولیت عام» و «دموکراسی اکثریتی یا همان پوپولیسم» به عنوان تنها معیار برای برنامه سازی نظر داشته باشد می بایست تمام شبکه های تلویزیون و رادیو تعطیل شوند و فقط دو شبکه برای پخش پیاپی «فوتبال» و «سریال خانوادگی» باقی بمانند که گهگاه برای ارائه تصویری کریه و نادلپذیر از لهجه و گویشی غیر تهرانی کاراکتری در نقش «نوکر»، «گدا»، «عمله»، «وردست آشپز» و.. به گویشوران لر، ترک، شمالی یا .. در لابلای «فاصله ها»ی آن گنجانده شود! چرا که بخش اعظمی از اکثریت مورد ادعای آقای شرفی فقط مایل به تماشای «سریال خانوادگی» و «فوتبال» هستند و فقط درصد انگشت شماری از مخاطبان به دیگر برنامه های فرهنگی، علمی، ادبی، مذهبی و.. توجهی نشان می دهند.

به آقای شرفی توصیه می کنم درباره انجمن لرهای مقیم سوئد «ستین لُر» تحقیق کنند تا معنای دموکراسی را دقیقتر متوجه بشوند، دولت سوئد ساختمان و امکاناتی در اختیار اقلیت چند هزار نفره لُر در این کشور گذاشته است که اولا آن امکانات را اداره فرهنگ و ارشاد خرم آباد یا بروجرد ندارد و ثانیا اگر چنان امکانات و آزادی و فضایی در اختیار بچه های خرم اباد یا بروجرد در شهر خودشان بود اینک وضع استان و شهر ما اینگونه نبود.

در کشورهای دموکراتیک (مخصوصا در جامعه ای مثل سوئد) دولت موظف است امکانات تحصیل کودکان به زبان مادری شان را – در صورت تمایل خودشان- فراهم کند ولو اینکه جمعیت این اقلیت فقط چند هزار نفر باشد! در حالی که در کشور ما و در برخی مدارس استان ما کودکان به خاطر تکلم به زبان لری و لکی از سوی اولیاء مدرسه مورد سرزنش قرار می گیرند.

در بخش دیگری از نوشتار «شهرام شرفی» آمده است: «فراموش کرده اند که صدای رضا سقایی و کمانچه علی رضا حسین خانی نیز از ارکان هویت موسیقی لری است… دیرینه شناسی واژگان زبان مجری محترم این برنامه به 3 تا 4 دهه قبل بر می گردد، زبان مجری، زبان سنتی است، البته آن بخش از سنت که «خودی» باشد. در این دایره خودی شناسی گذشته گرایانه برخی شخصیت های ممتاز فرهنگی و اجتماعی و سیاسی لرستان جایی ندارند.»

از این گفتار بر من معلوم نشد مراد نویسنده انتقاد از برنامه بامدادی رادیوست یا کلیت تعامل صدا و سیمای استان با فرهنگ بومی، اگر بحث انتقاد از رویکرد صداو سیمای استان و کشور به فرهنگ های بومی است که ما نیز خود دل پری از این رسانه داشته و داریم، نگارنده در نوشته دیگری بدین موضوع پرداخته ام که «شبکه افلاک لرستان در تهران مدیریت می شود (نشریه اینترنتی لور)».

در این پروسه اگر جفای صدا و سیما بلبلان خوش الحان کوچه باغ فرهنگ قوم لر را خموش نگهداشته است باری شما و تاجمهر و همفکرانتان هم دارید همین «کور سو» و همین «نیم ساعت- نیم لری» را هم خموش می کنید تا کسی نتواند از روی صدای رادیو یا تلویزیون لرستان تفاوت آن را با کانال های ملی تشخیص دهد مگر در کیفیت پایینتر آن!

از میان این همه برنامه در دهها شبکه تلویزیونی و رادیویی و ماهواره ای این مملکت، تنها برنامه ای که می کوشد نگاهی متفاوت به گفتار لری داشته باشد همین نیم تا یک ساعت است. بقیه برنامه های رادیو و تلویزیون لرستان «فارسی تهرانی» است، در مواردی که بناست به اندازه جمله ای لری از این رسانه پخش شود هم متن آن به فارسی است – بنا به گفته یکی از مجریان تلویزیون – و مجری بنده خدا هم موظف است اگر می تواند افعال آخر جملات یا برخی واژگان را به لری منعقد کند، اما نه لکی، و نه آنقدر لری!! که فارسهای مهمان در استان یا لرهای «زبان باخته» به آسانی نتوانند بفهمند!

اما اگر دوست عزیزمان شبکه های دیگر را هم بررسی کنند تصریح خواهند کرد که برخورد رسانه ملی با زبان فارسی اینگونه نیست. «کهن گرایی» و «فارسی را پاس بداریم» پیشه ارجمندترین مجریان تلویزیون است، مخصوصا کسانی مثل «محمد صالح علاء»، «علی معلم  دامغانی»، «رشید کاکاوند» و… آیا آقای شرفی این تکیه کلام «صالح علاء» را از زبان جاری مردم تهران شنیده اند؟ «هموطنان پیشانی بلند و روی سپید!»، حالا چرا مجریان لُر حق نداشته باشند با تکیه بر پیشینه واژگان، ضرب المثل و گُفت و لُفت لری و مقداری خلاقیت در پی سبکهای متفاوتی برای لری سخن گفتن باشند؟!

در هر حال «فرهنگ سازی» بخش غیر قابل چشم پوشی رسالت یک رسانه است، اگر رسانه ای برای سالهای متمادی به کسانی با نامهای «بیتا»، «فرهاد»، «سرمست»، «کیوان»، «ناتاشا»، «بامشاد»، «خشایار»، «شهرام» و.. نقشهای منفی بدهد بدون شک مردم رغبتی به گزینش این نامها برای نوزادان خود نشان نخواهند داد. به همین ترتیب اگر همیشه در سریالها «لری» فقط و فقط زبان نوکران، بی سوادان، عمله ها، برف پارو کن ها، چاه کنها و.. باشد به مرور زمان گرایش به این گویش کمتر خواهد شد، اگر هنوز گرایشی مانده باشد.

بنابراین آن اکثریتی که دوست ندارند واژه های کهن لری را از رسانه بشنوند را همین «رسانه» خود درست کرده است! آن اکثریتی که آقای شرفی بدان استناد می کند، آن جذابیتی که لهجه فارسی تهرانی برای مردم ما یافته است و آن خودباختگی که برخی گویشوران لُر و کُرد و تُرک و.. دچار آن شده اند نه در توانایی فارسی و نه در ناتوانی لری، بلکه در عملکرد رسانه ها ریشه دارد. مطمئن باشید اگر تلویزیون چند سریال پربیننده مثل «جراحت» و «فاصله ها» بسازد و نقش های اصلی آن لری خرم ابادی یا لکی صحبت کند ظرف چند ماه نظر آقای شرفی تغییر خواهد کرد. اینک که به ما اجازه این مطالبه را نمی دهند، باری ما هم نباید اجازه بدهیم همین «نیم ساعت» برنامه رادیویی هم از ما گرفته شود!

این برخورد متاسفانه در تمام یک قرن گذشته، در آموزش و پرورش و صدا و سیما و.. کشورمان در حق زبان ها و گویش های غیر تهرانی نهادینه شده است، حال دو روایت هست، یکی آنکه این برخورد از سر غفلت و سهو بوده باشد، مثل آنچه از نگرش آقایان شرفی و تاجمهر بر می آید، و دیگر آنچه تحت عنوان توطئه رضاخانی علیه اقوام غیر تهرانی مطرح است.

جناب شرفی در فراز دیگری به گونه ای نیشدار گفته اند «آیا با فقر و بیکاری گسترده هویت اصیل لری و لکی حفظ می شود؟ آیا اگر لرستانی های محروم، زبان گذشته خود را حفظ نماینده اما با مشکلات عدیده اقتصادی و محرومیت مواجه باشند می توانند هویت لری و لکی را پاس بدارند؟ آیا اگر لباس و شال سنتی خود را بپوشیم ولی از فرصتهای برابر سیاسی و اقتصادی و..»

مشکلات اقتصادی (فقر و بیکاری) مردم استان کاملا با مسایل فرهنگی و مباحث سیاسی در هم تنیده است، بنابراین بحث از اینکه کار بنده –به عنوان یک نویسنده در زمینه فرهنگ بومی استان- مهمتر است یا کار هم استانی دیگری که راهکاری برای فقر و بیکاری می اندیشید، و کدام ارزشمندتر، ریشه ای تر و دارای اولویت است، بی نتیجه به نظر می رسد. روزگار نظریه های تک بعدی گذشته است، دیگر کسی نیست که معتقد باشد یک جامعه فقط با کار اقتصادی یا فقط با کار فرهنگی یا فقط با کار سیاسی می تواند پیشرفت کند، توسعه یک بُعد از جامعه بدون ابعاد دیگر معنی ندارد. بسیاری از مشکلات اقتصادی امروز ما ریشه در فرهنگ مردم دارد و برعکس! پیشرفت اقتصادی کشور «کره» در تولید سریال «جومونگ» تاثیر داشت، سریال هویت گرای جومونگ هم در پایداری و تداوم همان توسعه اقتصادی موثر است.

راستی با فقر می توان «انسان» ماند اما با «بی هویتی» «انسانیت» رخت خواهد بست، «فقیر خوشبخت» اگر نه در واقعیت عینی و ریاضی و صوری، که در رویا، قابل تصور است اما «بی هویت خوشبخت» یا «هویت باخته خوشبخت» در رویا هم یافت نخواهد شد. کسی که از زبان، فرهنگ و خواستگاه اجتماعی خویش در رنج و گریز است با تمام ثروت دنیا هم احساس خوشبختی نخواهد کرد.

اما «بی هویتی» این نیست که به جای «کلیک» و «پت» و «طیاره» بگوئیم انگشت و بینی و هواپیما، این تغییر را شاید بتوان تحمل کرد و آن را به حساب «دگرگونی طبیعی زبان مردم» گذاشت، بی هویتی این است که به این کلمات بخندیم، آنها را استهزا کنیم، از شنیدن آنها در رادیو اعصابمان خورد شود، و به کار برنده آن را اگر بتوانیم متهم به بیخردی و بیسوادی کنیم و اگر نتوانیم (چون بکار برنده خود برنامه ساز رادیو باشد) آنها را متهم به تمکین نکردن از نظر جماعت و واپسگرایی و ضدیت با مدرنیسم و کنیم،  چه نابجاست اگر بنویسیم:

«آن بنده خدا (مجری)…برای انبوه واژه های پر کاربرد امروزی مانند مانور (رزمایش)، کامپیوتر (رایانه)،ناو، ماهواره، ژنتیک و…چه معادل های بومی ای می تواند به کار ببرد که خنده دار نباشد.» (برنامه های تولید مرکز افلاک خالی از ایده عاری از خلاقیت، سیمره، 145)

البته شما ظاهرا نه تنها نگران خندیدن مخاطبان به واژگان نوساخته و ابتکاری لری هستید بلکه از کاربرد واژگان کهنتر همچون «طیاره» که هنوز هم بر زبان درصدی از جمعیت استان –حداقل کهنسالان روستایی- جاری است هم رنجیده خاطرید! و البته فراموش کرده اید که همین چند سال پیش تعیین معادلهای فارسی رزمایش و رایانه و یارانه و امثال آن برای مانور و کامپیوتر و سوبسید و.. موضوع طنز همه بود، ولی صدها شبکه صدا و سیما و ماهواره ای و.. کاری کردند که حالا خود جناب تاجمهر از این واژه ها (حداقل داخل پرانتر) استفاده می کند!

آقای شرفی در فراز دیگری آورده اند: «اگر اکثریت خانواده های لرستان تشخیص دهند با هم لری یا لکی صحبت نکنند و مثلا به لهجه و زبان دیگری با هم ارتباط برقرار نمایند، شما در مقابل خواست اکثریت چه رویکردی خواهی داشت؟»

اینجا باید پرسید جناب شرفی! در حال حاضر که اکثریت مردم استان لری و لکی صحبت می کنند شما چه رویکردی دارید؟ برنامه های رادیو و تلویزیون استان چه رویکردی دارند؟ آیا تنها برنامه ای که از زبان اکثریت تخطی کرده برنامه «سلام لرسو» بامداد رادیو خرم آباد است؟ چرا شما از 23 ساعت تخلفی که این رادیو از «دموکراسی» کرده است نمی رنجید؟ اگر اعصاب شما در طول این یک برنامه خورد است می توانید موقتا پیچ رادیو را بچرخانید و به رادیوهای متعدد «فرهنگ»، «معارف»، «پیام»، «ورزش»، 1، 2، 3 و.. گوش کنید! به فکر ما هم باشید که برخلاف میل مدرنیسم مورد نظر شما[2] می خواهیم «لر» بمانیم طی 23 ساعت دیگر اعصابمان خورد می شود و هرچقدر هم پیچ رادیو را بچرخانیم جایگزین دیگری به گویش خودمان نداریم!

بنده از شندیدن خبر درگذشت سقایی گریه ام نگرفت، نمی دانم شاید دلم از جنس چوب بلوطهای سرزمین مان باشد، اما وقتی در مراسم خاکسپاری وی دیدم «مجری خوش تیپ و قد بلند تلویزیون استان» از سکوی مراسم بالا رفت و تمام تلاشش را کرد تا متنی را که به او داده اند با «فارسی کاملا تهرانی» قرائت کند (متاسفانه از میان همه مجریان استان، ایشان در مخفی کردن ته لهجه لکی اش بسیار موفق عمل می کند!)، لحن و لهجه ای که نه مناسبتی با سقایی و اندوه درگذشتش داشت و نه به منظره فلک الافلاک و گورستان خضر می آمد، نتوانستم جلوی بغضم را بگیرم.

اگر روزی سیطره این اندیشه بر تمام استان تکمیل شود و حتی مراسم خاکسپاری کسی مثل رضا سقایی را هم به ید توانای این طیف بسپارند ترجیح خواهند داد تشییع کنندگان به جای «نازی­اِئ تو سئ بکُو جومہ ورتہ» آهنگ «می­رن آدما از اونا فقط خاطره ها شون به جا می مونه» بخوانند.

دیدم دل اگر از جنس بلوط باشد و با «خبر کوچ سقایی» متاثر نشود باری از سنگ و فولاد نیست  که «خبر کوچ هنر و زبان و هویت سقایی» از خرم آباد و گورستان خضر هم آن را متاثر نکند!

نتیجه همین رویکرد است که باعث می شود استاد پرنیا در همان مراسم خاکسپاری با انتقاد شدید و اظهار شگفتی از جمعیت اندک تشییع کنندگان در سخنرانی کوتاه خود خطاب به جمعیت بگوید: «یا اینجا خرم آباد نیست، یا سقایی مال اینجا نیست»!

 

راستی کلام درمانی و به عبارت دقیقتر «تیتر درمانی» را هم کنار بگذاریم، دلمان خوش است که سقایی «ماهی سیاه کوچولوی قصه سرزمین مان» باشد –آن طور که آقای صارمیان در نشریه لور نوشته بودند- هشدار! اگر این سرزمین به همین شکل بازیچه دست «اُو جادۈ اُو دئوئ کہ کرده حۈنمونم سرد» باشد، خشکسالی حلقه محاصره اش را آنقدر تنگ خواهد کرد که آبی در برکه ای نیابیم، آری این خشکسالی ماهی قرمز و سیاه نمی شناسد!

وقتی «طیاره» و «کلئک» و «دالکه» از رادیوی استان خودمان ممنوع شوند از سقایی چه می ماند؟

 


[1] – البته واقعیت اینطور نیست، در همین برنامه هم زبان مورد استفاده هنوز نه لری بلکه «نیم لری» است اما از دیگر «لری» های صدا و سیما مطلوبتر است!

[2] – به نظر ما توسعه و ترقی تضادی با حفظ باروری هویتها ندارد، بلکه برعکس جوامع و مردمانی که بیشتر به مساله هویت توجه نشان دهند پیشرفت بیشتر و پایدارتری دارند

منبع : لور
http://loor.ir/News.asp?nid=2939&ln=fa

Advertisements

6 دیدگاه برای «بار گران «نیم ساعت» برنامه «نیم لری» رادیو لرستان بر گُرده طرفداران مدرنیسم!»

  1. بابا ديه لري نئشتنه مشتي آدم بدبختيم که خومو هم و يک رحم نميکيم چه انتظاري د شرفي وا بقيه آقايون باکلاس موه داشت

  2. من به اقتضای شغلی که در تهران به آن مشغول هستمبه اسبانهای زیادی سفرکرده ام ومأموریتهای زیادی رفته ام که میانگین مدت هرکدام آنها15روز بوده ودرطول اقامتم درهر استانی برنامه های سیمای آن استان را دیده ام.هرچندوقت یکبار برای سرکشی به خانواده به دورود عزیز وبه لرستان سربلند نیز سفرمی کنم وبه ناچار برنامه های افلاک رانیز می بینم.ولی باید بگویم که ضعیفترین شبکه استانی که تا بحال دیده ام همین شبکه افلاک است.متاسفانه مدیریت بی کفایت صداوسیما(آقای کمری)سالهاست که برصندلی ریاست تکیه زده و تا بحال نوآوری در این سیستم ندیده ایم.
    امروزه شبکه های استانی از طریق ماهواره قابل دریافت است ومطمئنم هر کس در هرکجای جهان شبکه افلاک راببیند به ریش لر ولرستانی خواهدخندید.ودر دل هر کدام از این برنامه های تولید سیمای لرستان ایده ای برای خلق کاراکتر«یاور»وایجاد«فاصله»های دیگر به ذهن بیننده میدهد.تمسخرهایی که نمود آن را در smsهاو اتوبوسها ملاحظه می کنید.

  3. اولا طیاره یک واژه عربی به معنی هواپیما یا پرنده است که واژه ملموسی نیست. ما خودمون هم هوا رو و هم پیمایش رو توی لهجه لری داریم و قابل لمس تره بگیم هواپیما. واژه پت رو در خیلی از مناطق غربی کشور به معنی دماغ به کار می برند البته بختیاری ها میگن: نُفت.دوما همه کسانی که میگن لریم نه بختیاری ها و لک ها، همه یه جور حرف نمیزنن، به لهجه خرم ابادی و پاپیونه مراجعه کنید، خواهید دید ریشه مشترک لهجه ها در زبان فارسی نهفته است. نه اینکه به خاطر حمله اعراب چون قدیمی ها میگفتند طیاره ما هم بگیم طیاره. سوما حل کردن مشکلات دیگر از پرداختن به لهجه بسیار ضروری تر است. مثلا لپتاپ رو که یک واژه انگیلیسی است بیام بشکنم و بگم لوتو، چون میخوام لری زو پاس بدارم.این خنده آور است.

  4. با سلام خدمت هم استانیهای عزیزم من مدیروبلاگ وطنم دلفان هستیم وقتی به وب سایتهای لرنا و نسیم لرستان سر می زنم و می بینم که همشهریانم بع جان هم افتادن و بجز زیراب هم زدن وبد بیراه گفتن به هم کار دیگری ندارند واقعا دلم می سوزد اخه بابا برای هم شاخ وشونه کشیدن جلوی 80 میلیون ادم کار درستیه ما اینجوری می خواهیم ابروداری کنیم و استانداری کنیم بابا از استانهای دیگه ای باید درس بیاموزیم لرستان ابروی ایران است ومحترمش شمریم من در دانشگاه امیرکبیر برای لرستان و دلفان تبلیغات بیشماری انجام داده ام بیایید ابروداری کنیم لرستان یعنی مهمان نوازترین استان شهر

  5. بارانی :
    با سلام خدمت هم استانیهای عزیزم من مدیروبلاگ وطنم دلفان هستیم وقتی به وب سایتهای لرنا و نسیم لرستان سر می زنم و می بینم که همشهریانم به جان هم افتادن و بجز زیراب هم زدن وبد بیراه گفتن به هم کار دیگری ندارند واقعا دلم می سوزد اخه بابا برای هم شاخ وشونه کشیدن جلوی 80 میلیون ادم کار درستیه ما اینجوری می خواهیم ابروداری کنیم و استانداری کنیم بابا از استانهای دیگه ای باید درس بیاموزیم لرستان ابروی ایران است ومحترمش شمریم من در دانشگاه امیرکبیر برای لرستان و دلفان تبلیغات بیشماری انجام داده ام بیایید ابروداری کنیم لرستان یعنی مهمان نوازترین استان کشور

  6. من از استاندار عزیز و دیگر مسئولان استانداری گله مندم چرا که برای انتقال کارمندان لرستانی که به سختی در دیگر استانها زندگی می کنند و خدمت در لرستان برای انها یک رویای
    باورنکردنی است هیچ تلاشی نمی کنند ما از رییس جمهور عزیزاین سوال را دارم تکلیف انهای که نیروی شرکتی هستن باید چگونه مشخص شود ما باید از این انتقالی بی بهره بمانیم

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.