شبی در بیشه

حشمت اله آزادبخت / سایت ندای زاگرسی : راه چسبیده به سینه‌ی کوه را همراه با پیچ‌پیچ آب دره پایین می‌رویم تا چرخ ماشین‌ها را به روستای کنار آبشار برسانیم. دستی به نشانه‌ی ایست بالا می‌رود و برگه‌ی از پیش آماده شده‌ی رسیدی با هزار تومان دست ما رد و بدل می‌شود. به محوطه‌ی راه‌آهن نزدیک می‌شویم اما ازدحام این همه ماشین که شانه به شانه‌ی هم درازای جاده‌ی باریک را کج و کوله قرق کرده‌اند. نشان از نبود جای پارک می‌دهد. پس از حدود یک ساعت شانه‌تکانی بالاخره جایی چسبیده به ریل راه‌آهن برای دو ماشین ما هم دست و پا می‌شود….      

شبی در بیشه

حشمت اله آزادبخت / سایت ندای زاگرسی :  راه چسبیده به سینه‌ی کوه را همراه با پیچ‌پیچ آب دره پایین می‌رویم تا چرخ ماشین‌ها را به روستای کنار آبشار برسانیم. دستی به نشانه‌ی ایست بالا می‌رود و برگه‌ی از پیش آماده شده‌ی رسیدی با هزار تومان دست ما رد و بدل می‌شود. به محوطه‌ی راه‌آهن نزدیک می‌شویم اما ازدحام این همه ماشین که شانه به شانه‌ی هم درازای جاده‌ی باریک را کج و کوله قرق کرده‌اند. نشان از نبود جای پارک می‌دهد. پس از حدود یک ساعت شانه‌تکانی بالاخره جایی چسبیده به ریل راه‌آهن برای دو ماشین ما هم دست و پا می‌شود. کنار درِ ورودی محل اسکان مسافران ایستاده‌ایم و هنوز نرسیده با دست‌هایی روبه‌رو می‌شویم که آماده است سینه‌مان را عقب براند… نخیر… جا نیست… چه می‌دونم برید روی ریل بخوابید… چند نفرید؟ پنج نفر. نخیر من سه خانواده حساب می‌کنم. باید پانزده هزار تومان بدید. نمی‌خواید برید بیرون. دعوت‌نامه که نفرستادیم… گرمِ چک و چانه با نگهبان ورودیِ تفرجگاه! بیشه هستیم که ناگهان چون تیر از کمان رسته از کنار قد خمیده‌ی ما شلیک می‌شود تا مرد مسنی که چند متر به حریم محوطه پا گذاشته، کشان کشان بازگردانده شود. کجا؟ هی… می‌خوام برم دست‌شویی. دارم خودمو… به جهنم. به من چی می‌رسه؟! ده هزار تومان حق ورودی‌ته… بالاخره با پرداخت ده هزار تومان ما هم چادر مچاله‌ی مسافری‌مان را گوشه‌ای ستون می‌کنیم.

هنوز با زمین خاکی گرم نگرفته، آب جوی از گردن خودش بالا می‌آید تا جای نشستنمان را گل‌آلود کند… در صف طولانی دست‌شویی ایستاده‌ام که نگاهم متوجه شرشر آبی می‌شود که پس از شستن دست مسافرانی که از دست‌شویی برگشته‌اند، بر زمین ریخته می‌شود تا به جمع آب جوی‌هایی بپیوندد که مسافران با بی‌خبری تمام ظرف‌ها را در آن تمیز می‌کنند. نیمه‌های شب است که خوابم را جیغ بلندی تیغ می‌کشد. همه برخاسته‌اند. کیف و گوشی همراه زنی را قاپیده و در تاریکی ناپدید شده‌اند… خورشید صورتم را قلقلک می‌دهد. سر پتویم می‌نشینم که همهمه‌ای شلوغ از درِ نگهبانی برمی‌خیزد… پس این همه هزار تومن‌ها که به خاطر ورودی می‌گیرید، مالِ چیه؟ چرا نگهبان ندارید؟… نیروی انتظامی کجاست؟ به صحنه نزدیک می‌شوم. معلوم می‌شود دیشب چرخ‌های عقب سه ماشین را دزدیده، ببخشید برده‌اند و چند دسته آجر جا گذاشته‌اند… هرکدام با زور چانه‌ها و جلو آوردن چشم‌ها تقلا می‌کنند به گردن دیگری ببندند… آقا ما نگهبان محوطه‌ایم. به دهیاری مربوط می‌شه که هزار تومن‌ها را می‌گیره… نخیر. به راه‌آهن مربوط می‌شه که این‌جا رو اجاره داده… ماشین نیروی انتظامی بالاخره پس از ساعت‌ها داخل روستا جایی برای پارک پیدا می‌کند و چند دقیقه بی‌سیم‌ها روشن می‌شوند و کلماتی بریده بریده رد و بدل… زنی در حالی که صورتش قرمز شده‌است، می‌گوید: چرخ ماشین ما را برده‌اند. حالا ما چه جوری برگردیم؟ اگه نمی‌تونید امنیت این‌جا رو تأمین کنید، چرا مسافر راه می‌دین؟ زن دیگری که فلش دست راستش را به سمت نامعلومی کج می‌کند: به خدا ما رفتیم شمال. این‌قده با احترام رفتار کردن که آرزو می‌کنیم دوباره بریم… مردی کنار جای خالی چرخ سمند سفیدش آه‌هایش را دود می‌کند: بردند. نامردا بردند. گردنه‌ی باریک و خاکی اول روستا را به قصد آبشار پایین می‌رویم. جوانی دست زنش را گرفته و با عصبانیت برعکس می‌شود: چرا کسی نظارت نمی‌کنه؟ من چه جوری زنم رو ببرم داخل این همه…؟ نگاه را کمی دورتر می‌ریزم. جوان‌هایی با بدن‌های لخت از آب بیرون آمده و رنگ شورت‌های نازکشان پس از تماس با آب گویی غیب شده‌است… ما هم یک ساعتی را زیر آبشاری که آب دست شستن مسافران را با ابهت خاصی پایین می‌ریزد، آب‌تنی می‌کنیم… *** آبادی را پشت سر گذاشته‌ایم. مردی کنار دسته‌های بالا آماده‌ی برگه‌ی رسید، کنار جاده، دست‌های خداحافظی را با لبخندی کش‌دار تکان می‌دهد…

Advertisements

1 دیدگاه برای «شبی در بیشه»

  1. با سلام
    من اين مطلب را به دقت خواندم ،چون ارتباط زيادي با بيشه دارم
    و گاهگاهي بدانجا سرميزنم، بايد بگويم كه در نگاشتن اين مطلب تا حدي اغراق و بزرگنمايي شده
    و نبايد همه اين مشكلات را گردن اهالي بيشه بگذاريم ،چون بيشتر كساني كه آبتني ميكنند و يا به قول شما لاستيك و يا گوشي ميبرند از خود مسافران هستند.البته در بعضي از موارد هم حق با نگارنده است ولي بايد بگويم نسبت به چند سال پيش وضع خيلي بهتر شده. اگر كاستي هايي هم وجود دارد به علت كم توجهي و عدم پيگيري مسؤلان بخش و استان ميباشد.

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.