نگاهی به تاریخچه‌ طومار و مرقومه‌نویسی لرها به دولت‌ها!

علی گودرزیان: فصل مشترك همه‌ي اين نامه‌ها چنين است: كه در آغاز ابتدا مدح نظام و دولت مركزي… سپس شرحي از دلاوري‌هاي مردم لر آورده‌اند و بعد به اصل مطلب پرداخته‌اند. جالب است كه پس از اين همه سال هنوز مشكلات لرستان و لرستاني‌ها حل نشده ‌است و هنوز اين رسم «عرض حال نويسي» پا برجاست و هرازگاهي هر كسي كه «سرسوزن ذوقي و خرده هوشي» و دستكي به قلم دارد به سران مملكت نامه مي‌نويسد. در همين سي سال انقلاب بارها در نشريات استان، شاهد چاپ «مرقومه»هاي اهالي نويسنده به همان سبک قجری …  

 ——————————————————–

 تاريخ را كه ورق مي‌زنيم به صحنه‌هاي ظريف و قابل تأملي مي‌رسيم، يكي از اين نكات، سرگذشت تلخي است كه ديار لرستان به خود ديده‌است؛ سرزميني كه روزي و روزگاري به شهادت همين تاريخ، خاستگاه يكي از درخشان‌ترين تمدن‌هاي باستاني جهان بوده‌است و هنوز مفرغ‌هاي آن در موزه‌هاي گيتي، پژوهشگران اين شاخه از تاريخ را شگفت‌زده مي‌كند! خيلي دور نمي‌رويم تاريخ مي‌گويد در زمان صفويه – حدود ۲۰۰ سال پيش- اين قطعه از خاك ايران «‌يكي از ولايات آباد و ثروتمند بوده كه داراي باغ‌هاي زيبا و كشاورزي پررونقي بوده است» (واليان لرستان،صادق شفيعي،چاپ اول ۸۷)

نكته اين‌جاست همين لرستان با آن همه فراز‌، چگونه اين روزها با همه‌ي زمينه‌هاي توانايي و بالندگي فقير و تهي‌دست شده ‌است به شكلي كه حاشيه‌ي شهرها و حدود هفتاد درصد روستاييانش نان‌خور «كميته‌ي امداد» شده‌اند!

تاريخ مي‌گويد آغاز فلاكت و بدبختي اين ملك «زيبا و پررونق» هنگامي بود كه «افغان»‌ها طومار آن را درهم شكستند و رشته‌ي تنيده‌ي هزاران ساله‌ي آن را از هم گسستند و باعث  و باني شدند تا اين سرزمين، مهم‌ترين عامل توسعه‌ي خود، يعني«امنيت» را تا ساليان سال از دست بدهد.

با پيروزي مشروطه خواهان و ضعف دولت مركزي مظفرالدين شاه خوانين فرصت طلب و ناآگاهِ قدرتمند منطقه، به جان مردم فرودست و ناتوان افتادند و عملاً زنگ نا امني و هرج و مرج را باز در اين منطقه به صدا درآوردند‌.

از طرفي هرج و مرج ناشي از اختلاف نظر مشروطه‌خواهان و نيروهاي استبداد در مركز، كار را به جايي رساند كه خان‌زادگان و رؤساي طوايف در لرستان هر يك راه‌ زنان قهاري شدند. اموال مردم را غارت نمودند. بر مردم ستم كردند. چيزي نگذشت كه ياغيان و دزدان هم به اين جرگه پيوستند. خود به خود همه‌ي مردم به جان هم افتادند. دست از كار و بار زندگي شستند كشاورزي تعطيل شد و به جان رمه‌ها و گله‌ها‌ي هم افتادند. همين ناامني و هرج و مرج و غارت و چپاول و كشت و كشتار، داد مردم فرودست و انسان‌هاي انديشمند را درآورد. برآن شدند تا به مركز و مركز نشينان «نامه» و«طومار» و «عرض حال» و «مرقومه» بنويسند.

داستان دادخواهي و نامه نوشتن و طومار امضا كردن لرستاني‌ها به دولت‌مردان، از آغاز حكومت مشروطه تا كنون فصل غمگيني از تاريخ اين ديار به شمار مي‌آيد.

از همان آغاز كه طبل مشروطه‌خواهي در ايران نواخته شد و مردم در سايه‌ي تلاش و از خود گذشتگي‌هاي مشروطه‌خواهان، خودي نشان دادند و به واژه‌هایي به نام «آزادي و حقوق شهروندي»آشنا شدند و دولت مركزي قرار بر اين گذاشت كه به جاي اين كه قيم مردم باشد خدمت‌گزار مردم شود!  لرستاني‌ها نيز مثل ساير مردم ايران به دولت مركزي نامه‌ها نوشتند و شرح «ماوقع» دادند.

محتواي اين نامه‌ها كه شماري از آن‌ها در تاريخ آمده‌است شامل همه‌چيز مي‌شود يا از بيدادگري و چپاول و قتل و غارت و تجاوز به ناموس و… نوشته‌اند يا از نبود امكانات از قبيل جاده و تلگراف و پست و خدمات دولتي شكايت كرده‌اند.

فصل مشترك همه‌ي اين نامه‌ها چنين است: كه در آغاز به دولت مركزي به خاطر موفقيت‌هايش تبريك گفته و مشروطه‌خواهان را درود فرستاده، سپس شرحي از دلاوري‌هاي مردم لر آورده‌اند و بعد به اصل مطلب پرداخته‌اند. جالب است كه پس از اين همه سال هنوز مشكلات لرستان و لرستاني‌ها حل نشده ‌است و هنوز كه هنوز است اين رسم «عرض حال نويسي» پا برجاست و هراز گاهي هر كسي كه «سرسوزن ذوقي و خرده هوشي» و دستكي به قلم دارد به سران مملكت نامه مي‌نويسد.

آمار دقيق اين نامه‌ها را نداريم ولي در همين سي سال انقلاب بارها در نشريات استان، شاهد چاپ «مرقومه»هاي اهالي نويسنده بوده و بارها نامه‌هاي برخي از اين «عرض حال نويسان» -كه معمولاً آدم‌هاي دل‌سوزي هستند – خوانده‌ايم.

جالب است بدانيم، محتواي اين نامه‌ها مانند محتواي همان نامه‌هاي عهد قجر است: ابتدا مدح نظام و دولت مركزي و شرحي از دلاوري مردم لرستان در جبهه‌هاي جنگ سپس صحبت از كمبود امكانات، مسايلي مثل نبود بزرگ‌راه‌ها، نبود گاز، نبود مديران بومي، وجود فقر و تنگ‌دستي و بي‌كاري و اين بار تعطيلي كارخانجات‌، تعطيلي باند فرودگاه، آمار تكان دهنده‌ي معتادان و خود‌سوزي دختران و زنان به آخر يا اول اين نامه‌ها افزوده شده‌است.

بازار «عرض حال نويسي» چنان گرم است كه يك بار هم، صاحب اين قلم وسوسه شد و به دولت خاتمي نامه نگاشت و در آن نوشت: «نام‌آوران قافله از ياد رفته‌اند» بعد‌ها به خاطر اين ناپختگي، بارها خود را سرزنش كرد.

رسم مرقومه نويسي خاص مردم اين سرزمين نبوده‌است و يكي از روزنامه‌نگاران دوران مشروطه در‌باره‌ي اعتراض نامه‌هاي ايلات و ولايات ايران به دفاتر روزنامه‌هاي مشروطه‌خواه، چنين مي‌نويسد:«‌اين نامه‌ها از نقاط مختلف كشور از جمله آذربايجان، كرمانشاه، خراسان، كرمان، گيلان، فارس، يزد و لرستان مي‌آمدند، شاكيان از سوء‌رفتار مباشران و مالكان مي‌نوشتند از راه زنان كه روستاييان را مي‌كشتند و به زنان تجاوز مي‌كردند» (آفاري، انقلاب مشروطه ايران، ص۲۰۱)

نكته اين جاست لرستاني‌ها با اين كه از اين نامه‌ها طرفي نبسته‌اند و كسي به نامه‌هايشان عنايتي نكرده و هماره نامه‌هايشان بي جواب مانده‌ است هنوز اين رسم ديرينه را از ياد نبرده و هي «عرض حال» مي‌نويسند.

من نيز يك بار ديگر وسوسه شدم تا به قلم دست ببرم و به بزرگان قوم نامه بنويسم كمي به تاريخ كه سرك كشيدم نامه‌هاي رنگارنگي ديدم كه برايم بسيار جالب و ديدني بود محتواي همه‌ي اين نامه‌ها همان محتوايي است كه در ذهن من له له مي‌رفت!

از نامه تعدادي از افراد طايفه‌ي كوليوند الشتر به روزنامه صبح صادق بگيريد تا نامه‌ي بروجردي‌ها كه در روزنامه‌ي جنوب چاپ شد، از نامه‌ي هاشم عتيقي، از تجار روشن‌فكر خرم‌آبادي گرفته تا نامه‌ي نماينده‌ي بروجرد و نامه‌ي روحاني روشن‌انديش خرم‌آبادي حاج شيخ عبدالرحمان صالحي كه در روزنامه‌ي يادگار جنوب سال ۱۲۹۰ شمسي چاپ شد. در قسمتي از نامه‌ي مرحوم ميرزا حسن خان تفرشي چنين مي‌خوانيم:«امروز لرستان پيشكاري ندارد (همه‌كاره ولایات، استاندار امروز) امروز در لرستان هيچ‌گونه تشكيلات حكومتي، ترتيبات ادارات وجود خارجي ندارد از عدليه و ماليه و نظميه و بلديه و نظام و حكومت‌هاي محلي گرفته تا پيشكاري كل، مختل و بلاتكليف است چه‌طور شد اين مملكت (لرستان) در بوته‌ي نسيان و فراموش كاري قرار گرفت؟» (همان منبع)

ترجيع‌بند همه‌ي نامه‌هاي نوشته شده از صدر تا كنون اين است كه‌: لرستان از نگاه دولت‌مردان افتاده است و دولت‌مردان به لرستان توجهي ندارند.

از سال سوم مشروطه يعني سال ۱۲۸۸خورشيدي تا كنون، دولت‌هاي زيادي آمده‌اند و رفته‌اند جالب این است که همه‌ي اين دولت‌ها از لرستاني‌ها «عرض حال» دريافت نموده‌اند.

راستی چرا هنوز مشكل ما حل نشده‌است؟

چرا هرچه نامه نوشتيم كسي به ما توجهي نكرد؟

چرا نامه‌هاي لرستاني‌ها تمامي ندارند؟ ما برآنيم كه مثل همه ‌ لرستاني‌ها نامه بنويسيم اما نه براي دولتيان و مركز‌نشينان! بلكه خطاب به مردم خودمان، خطاب به شما و من نوعي لرستاني، نامه‌ي ما مي‌تواند «مثنوي هفت من» باشد، اما تلاش مي‌كنيم گزيده‌گويي كنيم چرا كه به قول سعدي «در خانه اگر كس است يك حرف بس است»‌.

به نام خدا

خدمت مردم ساده،كم توقع، خوش باور‌، قناعت‌پيشه‌، با اصل و نسب لرستان سلام داريم!

خيلي ساده و ايلياتي مثل خودمان رك و پوست كنده كه حرف بزنيم، مي‌خواهيم با پيران بي‌همدم و از همه بريده‌، پسران بي‌كار و فلك‌زده و كوچه‌پيما و شايد هم كمي نازپرورده و دختران گوشه‌نشين و درس‌خوان و «بي پلامار» و كودكان غافل از مشكلات فردا، دو كلام حرف حسابي داشته‌باشيم!

برادران و هم‌شيرگان!

لرستان فعلي محدود شده‌ است به نقشه‌اي كه يك سر آن اليگودرز و پلدختر و سر ديگر آن كوهدشت و نورآباد و مركز آن خرم‌آباد است‌. ديگر كاري به لر بختياري، لر ايلامي، لك اورامي و لک هرسيني و… نداريم. ما فعلا همينيم و بس!

قبل از اين كه به نكات اصلي بپردازيم مي‌خواهيم به اين نكته اشاره‌اي داشته‌باشيم كه شايد «علت العلل» همه‌ي نامه نوشتن‌هاي ما اين بوده و هست كه ما لرستاني‌ها فكر كرده و مي‌كنيم دولتيان از حال زار ما بي‌خبرند و اگر خبردار شوند آب هم در دست داشته‌باشند، مي‌ريزند، مي‌آيند، به داد ما مي‌رسند و ما نامه مي‌نوشتيم و مي‌نويسيم كه ما اين‌جاييم و حال ما خراب است و تلاش مي‌كرديم بلكه آن‌ها را از حال و بار خود باخبر كنيم، تا بياييند مشكل ما را حل كنند غافل از اين كه همه‌ي دولتيان كاملاً از حال ما با خبرند منتهي قرار نيست كاري انجام شود در اين دور و زمانه كسي بيل مفت به قبر باباي خود نمي‌زند ما چه‌قدر ساده‌ايم و انتظار داريم ديگران مفت و مجاني بيايند و آب و خاك ما را آباد كنند!

ما مشكلات زيادي داريم مشكلات ما به تاريخ، جغرافيا، فرهنگ، باورها و سنت‌هاي ما برمي‌‌گردد. اگر بخواهيم آن‌ها را دسته‌بندي كنيم بايد قبول كنيم كه برخي از اين مشكلات فرهنگي و اجتماعي است و برخي سياسي و اقتصادي.

الف) مشكلات فرهنگي و اجتماعي:

(قرار است رك و راست و حسيني با هم حرف بزنيم پس بهتر است از هم ناراحت نشويم) حقيقت اين است كه ما از نظر فرهنگي آدم‌هايي خوش‌باور، ساده، كم‌توقع، پرهيجان، دل‌سوز و دل‌رحم و كمي عصباني هستيم.

به فرهنگ و داشته‌هاي خودمان باور نداريم بي آن كه خودمان هم بخواهيم روز به روز از خودمان فرار مي‌كنيم و دور و دورتر مي‌شويم به شكلي كه در آينده ما « لر» نخواهيم بود. موسيقي ما به تنهايي يك فرهنگ است كه آن را به بوته‌ي فراموشي سپرديم. هويت و حافظه‌ي قومي خود را كه مي‌توانست در جهان بي‌هويت امروز، در ما انرژي مثبت ايجاد كند از دست داده‌ايم. در عوض به ايل و طايفه چسبيده‌ايم. اما در فرهنگ علوم اجتماعي «طايفه‌گرايي» محلي از اِعراب ندارد. براي اين كه «طايفه»  نمي‌تواند مثل «قوم» زبان خاص، موسيقي خاص، آداب و فرهنگ خاص داشته‌باشد. بايد اعتراف كنيم «طايفه‌گرايي» در استان ما دمار از روزگار مردم درآورده‌است.

«طايفه‌گرايي» يا نوعي نژادپرستي، در حقيقت نقطه‌ي مقابل تشكل‌هاي مدني مثل تشكل‌هاي مردم نهاد و احزاب، در علوم سياسي و اجتماعي است. خاستگاه حزب و تشكل‌هاي مدني مغز و عقل است ولي خاستگاه «طايفه‌گرايي» نژاد (تخم) يا احساس است. فاصله بين «تحزب‌گرايي» تا «طايفه‌گرايي» از سر انسان تا شرمگاه اوست.

تب «طايفه‌گرايي» سبب شده‌است كه ما هنوز به استانداردهاي جامعه‌ی شهرنشيني نرسيم، اگرچه حدود ۵۰ تا ۶۰ درصد از جمعيت ما شهرنشين است و به ناچار بايد خود را شهروند بناميم اما اصلاً و ابداً كه ما شهروند باشيم زيرا شهروند «فردي است در رابطه با يك دولت، كه از سويي برخوردار از حقوق سياسي و مدني است و از سوي ديگر در برابر دولت تكليف‌هايي به عهده دارد» طبق اين تعريف «کسي شهروند به شمار مي‌آيد كه تنها فرمان‌گزار دولت نباشد، بلكه از «حقوق فطري» و «طبيعي» نيز برخوردار باشد و دولت اين حقوق را رعايت و از آن‌ها حمایت کند» (دانش‌نامه سیاسی، داریوش آشوری‌، ص۲۲۳)

 الله وکیلی چند درصد از ما لرستانی‌ها از حقوق اساسی خود آگاهیم و هم‌چنین تکالیف خود را در برابر دولت انجام می‌دهیم؟

این جغرافیای خوب که خدا به ما داده برایمان کمی دردسر‌ساز شده‌است انبوه کوه‌های سر به هم زده کاری کرده که ما هماره رگ‌های عصبیت گردنمان آماده‌ی برآمدن باشد. آستانه‌ی تحمل و صبرمان پایین است. زبانمان خشک و تا اندازه‌ای خشن است. از این جهت نمی‌توانیم با نرمی و بدون لکنت زبان حرف حقمان را بر زبان جاری سازیم.

دستمان هم نمک ندارد! اگر دقت کنید هیچ استانی به اندازه‌ي مردم لرستان عاشقانه به استقبال مسؤولین خود نرفته و نمی‌رود، قبل از انقلاب در چند سفرشاه و شاه‌بانو، در برابر جمعیت کم آن روزگار، هر بار مردم لرستان برای استقبال از دولتیان ازدحام کردند! یادم هست مردم از سراسر منطقه‌ی الشتر برای دیدن همسر شاه ایران ساعت‌ها پیاده آمده بودند. بزرگان قوم او را «مادر ملت» خطاب کردند و در میان ازدحام‌، راه می‌جستند تا دست «مادر ملت» را ببوسند.

انقلاب که شد ما نیز مثل گذشته برای مسؤولین و دولتیان کم نگذاشتیم در الشتر برای هاشمی رفسنجانی که می‌خواست با هوا‌پیما از «سدکهمان» ببخشید «آب بند کهمان» دیدن کند مردم مثل مور و ملخ ساعت‌ها پای کوه گرین ماندند تا رئیس‌جمهور فقط برایشان دست تکان دهد!

همین چند سال پیش در خرم‌آباد برای دیدن احمدی‌نژاد قیامتی به پا شد! ما همان‌گونه که گفتم کمی زود باوریم وقتی که  احمدی‌نژاد پشت تریبون رفت و گفت: «مردم بدانند! سال آینده در لرستان، یک کارگر بی‌کار نخواهیم داشت و اگر کسی کار نکرد من خود بیل و کنگ می‌گیرم و کار می‌کنم و… (نقل به مضمون) برای ایشان کف زدیم و سوت‌مان گوش فلک را کَر کرد. اما سال‌های بعد که هیچ اتفاقی نیفتاد و هیچ لرستانی‌ای سر کار نرفت اگر رفت تعدادی دیگر بی‌کار شدند و کسی هم کلنگ به دست نگرفت! از خود نپرسیدیم پس چرا ما سال گذشته سوت کشیدیم و کف زدیم و صلوات فرستادیم!

من نمی‌خواهم دولت‌ها را متهم کنم بارها اشاره داشته‌ام که گاهی وقت‌ها فرصت خوبی به لرستان داده شده‌است اما این فرصت‌ها در سایه‌ی مدیران ناکارآمد برباد داده‌شد!. در دولت‌های سازندگی و اصلاحات «طرح طوبی» نعمتی بود که مسؤولین به آن توجه نکردند. دره‌ی برهوت و خشک کاکارضا را قبل از اجرای این طرح، همه به یاد داریم امروز هم همه می‌توانند این یادگار دولت‌های پیشین را ببینند. دریغا! اگر مسؤولین خودی همت می‌کردند باید همه‌ی این سرزمین، دره‌ی سرسبز کاکارضا می‌شد!

حجم ۵۰۰ میلیاردی تخصیص اعتبارات «بنگاه‌های زودبازده» دولت نهم در لرستان بی‌سابقه بوده‌است! این که چرا باز ما از قافله عقب ماندیم سخنی است که امروز سوژه‌ی نوشتن این نامه شده‌است، قصه همین جاست که ما خود مقصریم «از ماست که برماست» ما باید برای توسعه از خود بیاغازیم.

ب) مشکلات اقتصادی و سیاسی و…

راستش نمی‌توان به سادگی بین سیاست و اقتصاد و فرهنگ خط‌کشی کرد، چرا که همه‌ی این مقوله‌ها به شکلی هماهنگ در توسعه یا توسعه نیافتگی‌ها، مؤثرند. این رشته سر دراز دارد نمی‌خواهم وارد این مقوله بشوم که اولویت به توسعه‌ی سیاسی است یا اقتصادی؟ می‌خواهم بگویم فقر و تنگ‌دستی، ما را بر آن می‌دارد که هرگز در جست‌وجوی نیازهای سطح دوم خود نباشیم.  وقتی به دنبال یک لقمه نان روز را از شب نشناسیم و در این اندیشه بمانیم که چه سان شکم خود و بچه‌ها را سیر کنیم، هرگز نمی‌توانیم به مقولاتی مثل داشتن «حقوق شهروندی»  فکر کنیم. چه زیرکانه پادشاه قاجار به فرزندش نصیحت می‌کند که:«فرزندم! رعیت را چنان کن تا ده خانه را دیگی نباشد، تا برای پختن طعامی ده روز در نوبت بمانند» با چنین وضعیتی هرگز جامعه‌ای پرسشگر نخواهیم داشت.

برای همین است که توسعه‌ی لرستان بیش‌تر یک پارادکسیکال یا جمع اضداد، خواهد بود. توسعه یا توسعه‌نیافتگی ما بستگی به میزان آگاهی و شعور اجتماعی و سیاسی ما دارد از طرفی این «آگاهی جمعی» فعلاً به علتی که به آن اشاره شد در لرستان فراهم نیست. چاره چیست؟ همیشه گفته‌اند که:«‌بیچاره آن کس است که در فکر چاره نیست، ‌بیچاره نیست آن که او در فکر چاره است» بنابر این ما راهی نداریم جز این که از طرفی فرهیختگان، روشن‌اندیشان، هنرمندان، شاعران و نویسندگان به کمک رسانه‌های گروهی  تلاش کنند، سطح فرهنگ عمومی و دانش اجتماعی مردم را ارتقا‌ بخشند تا مردم به حقوق اساسی خود آگاه شده و آن حقوق را مطالبه نمایند چه به قول مولوی:«تا نگرید طفل کی نوشد لبن» و از طرفی دیگر، تمام کسانی که دستشان به دهن می‌رسد به ناچار باید ریسک سرمایه‌گذاری در این استان را به جان بپذیرند و به جای این که رخت خود را به ديگر استان‌های آباد کشور بیفکنند در استان خود کلنگ آبادانی را به زمین بزنند!

جامعه‌ي کم کار و پرخور و راحت‌طلب كه فرهنگ کار و کارآفرینی در آن نهادینه نشده‌باشد! در زندگي سطح توقع آن بسيار پايين خواهد بود و به یک “آب باریکه (حقوق کارمندی یا کاگری) رضایت می‌دهد به عنوان مثال: دخترشان را به کسی می‌دهند يا به تعبيري ديگر؛ دخترانش با کسانی ازدواج می‌کنند! که این “آب باریکه” را داشته‌باشند!

برادران و همشيرگان عزيز!

جامعه‌ي بي‌كار در پوستین هم می‌افتد! افراد اين جامعه چشم‌شان دنبال كار و بار هم است‌! از در و دیوار هم سرک می‌کشند! نسبت به هم حسود و تنگ‌نظر خواهند بود؛ گاهي چشم دیدن هم را ندارند!

همه بدانید! برخی از مدیران ما خود مانعی جدی برای توسعه و آبادانی‌اند! برخي از نمايندگان، ‌خود از عوامل «طایفه‌گرایی» در استان‌اند. برخي هم هي داد مي‌زنند و چون با داد و قال چيزي عوض نمي‌شود انگار چهار سال آب در هاون مي‌كوبند. دخالت نامیمون این نمایندگان باعث شده‌است تا مدیران کارآزموده‌ی ما خانه‌نشین شوند و کارها به کاردانان سپرده نشود و بدبخت‌‌تر از آن این است که هیچ‌کس در قبال مدیران ناکار‌آمد هم پاسخ‌گو نیست! هر نماينده خود يك مدير اجرايي ناكارآمد در استان شده‌است! مديريت‌ها‌ي استان سهم‌الارث نمايندگان شده‌اند.

هيچ دستگاهي نيست تا بركار و بار مردم و دولت نظارت كند. ما از “دموكراسي” فقط “كراسش” را به ارث برده‌ايم يك ركن از آن را كه نظارت مردم باشد گم كرده‌ايم. كسي نيست به نمايندگان بگويد كار شما نظارت در اجراي درست قوانين و مصوبات مجلس توسط دولت است نه عزل و نصب مديران بر اساس معيار‌هاي عشيره‌اي؟

سازمان حسابرسي هم موي دماغ مديران نمي‌شود تا حساب پس بدهند در اين زمان كه دولت و مجلس يك كاسه شده‌اند بهتر آن است نهاد‌هاي نظارتي را به منتقدين بسپارند!

برادران و همشيرگان عزيز!  

ما بايد از خود بياغازيم: بخوانيم! بخواهيم! بنويسيم! بپرسيم

«برگرفته از هفته‌نامه سیمره»

Advertisements

2 دیدگاه برای «نگاهی به تاریخچه‌ طومار و مرقومه‌نویسی لرها به دولت‌ها!»

  1. با سلام
    دیدگاه این مقاله در حقیقت اثبات این نظریه ی درست است که امر توسعه نیافتگی را باید در بستر تاریخ نگریست و دیگر آنکه امر توسعه نیافتگی این دیار اگر هیج دلیلی نداشته باشد الا اینکه مسائل کلیدی و اساسی جامعه بعد از گذر ده ها سال، هنوز پای بر جای می فشرد قابل تامل و اثبات به نظر می رسد.

  2. سلام شايد وقت آن رسيده باشد كه مثل جهان فرامدرن .يا ماقبل مدرن روبه كدخدا منشي بياوريم.چون كار از نامه وپيغام پسغام گذشته.

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.