سيدفريد قاسمي و «سرگذشت خرم‌آباد»

استاد سيدفريد قاسمي انديشمند و پژوهشگرايراني پس از چند سال تلاش مستمر، کار نگارش سرگذشت خرم‌آباد، به انضمام فرهنگ نامه خرم آباد را به آخر رساند و اين اثر ارزشمند راكه حاصل سي سال نگارش و پژوهشش مي باشد به دست حروف چينان و چاپ سپرد. سرگذشت خرم‌آباد، چكيده شماري از آثار قاسمي در ارتباط با خرم‌آباد است . كه با توجه به بالابودن هزينه‌هاي چاپ و نشربه ناچار به جاي چند مجلد در يك جلد به دست چاپ سپرده شده است.   

  استاد قاسمي، در ارتباط با اين اثر مي‌گويد :‌چون امكان چاپ اصل اثر وجود نداشت ناچار طي دو سال كذشته يك بار اصل اثر چكيده نويسي شد و مجد دا به دليل بالا بودن حجم آن چكيده اثر نيز بار ديگر دوباره نويسي گرديد.

خبر كه مي‌شوم استاد قاسمي پس از حدود دوسال اقامتي چند روزه در خرم‌آباد دارند به ديدارشان مي‌روم . اگر چه قاسمي اين بارهم چون هميشه، همه را در ژرفاي تواضع و مهربانيش جاي مي‌دهد و با همه مي‌گويد و مي‌خندد. اما، براي كسي كه كمي با روحيه و منشش آشنا است از همان اول مشخص مي‌شود، اين بار حال و هوايي ديگر گونه دارد .

قاسمي ، دربرخورد شب اولش گروهي كه كنارش نشسته‌اند را خطاب قرار مي‌دهد و مي‌پرسد از علي آقا يوسفي ــ علي آسيا ـ چه خبرداريد ؟ و بعد با بغض مي‌گويد منتظر مانده‌ايد اوهم چون ـ آقا رضا ـ رضا سقايي ….

و بعد تاكيد فراوان دارد تا برنامه‌اي براي ملاقات و تجليل ازاو تدارك ديده شود .

شب دوم اما،اگر چه يه ظاهر حامل پيام خوشحال كننده‌اي براي اهالي و فرهنگ ديارمان مي‌باشد. ولي اندوه و درد همه كلامش را فرا گرفته. اندوهي كه چشم را دريايي مي‌كند .

هيچكدام از اينها را ننويس خطاب به من مي‌گويد اما، شاهد باش همه‌تان را شاهد مي‌گيرم و خداي را كه بزرگترين است. در تمام سي سال گذشته در ارتباط يا نوشته‌هايم براي خرم‌آباد يك ريال ازهيچ كس و هيچ جا دريافت نكرده‌ام. بسياري شب‌ها تا صبح خواب را از خود دريغ كرده و نيرو و جوانيم را هزينه معرفي و رشد و تعالي فرهنگ ديارم كرده‌ام . و…

او بر عكس تاكيد اوليه‌اش مبني بر ننوشتن دلتنگي‌هايش از بعضي — نفرات — انگار دلش مي‌خواست بنويسم . سرگذشت خرم‌آباد . آخرين اثرش در باره زادگاه و شهرش مي‌باشد. انگار دلش مي‌خواست بگويم و بنويسم. او آرزو مي‌كند و اميدواراست نوآمدگان يه اين عرصه، پرنفس و پر انرژي و بيش از پيش در باره لرستان كار كنند ـ بنويسند ـ استاد قاسمي آخرش هم گفت : من ترجيح مي‌دهم اين حوزه و حيطه را به جوانان و نو آمدگان واگذار نمايم و خبري چنين مسرت بخش را به آن عده كه همواره آرزو داشته‌اند ديگر اثري در ارتباط با زادگاهم منتشر ننمايم را جهت آرامش و خوشحالي‌شان اعلام نمايم. موقع را مغتنم شمرده و اميدوارم همشهريان ـ همتباران و هم ولايتي‌هاي عزيز مرا حلال كنند و انشا الله به ياري خدا موفق باشند .

حرف قاسمي كه تمام مي‌شود من به ياد اين گفته دكتر شفيعي كدكني مي افتم در ديدار با هم ولايتي‌هايش مي‌افتم كه: برويد از فريد قاسمي ياد بگبريد كه به اندازه يك موسسه فرهنگی براي زادگاهش كار و تلاش فرهنگي داشته است . (قريب به مضمون .)

هر چند دكتر كدكني نمي‌تواند چشم شوري داشته باشد .

اما، كاش آقاي دكتر چشممان نمي‌زد .

مگر نه؟

منبع: تا سپیده – بهرام سلاحورزی
http://bahramsalahvarzi.blogfa.com/post-188.aspx

Advertisements

یک فکر برای “سيدفريد قاسمي و «سرگذشت خرم‌آباد»”

  1. خسته نباشيد دارم خدمت جناب قاسمي.بي صبرانه منتظرم اين كتاب ارزشمند به دستم برسه.دورود بر شما…

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.