استقلال تهران برای ناصر میرزایی در خرم آباد بازی دوستانه می کند

در پي درخواست لرستاني ها از كادرفني استقلال مبني بر برگزاري يك بازي دوستانه با آبي پوشان جهت رسيدن عوايد اين ديدار به ناصر ميرزايي پيشكسوت فوتبال لرستان، امروز جمعي از بازيكنان استقلال از مظلومي خواستار قبول اين درخواست شدند. بيژن كوشكي كه خود اهل لرستان است به همراه جمعي ديگر از بازيكنان نظير اميد روانخواه، حنيف عمران زاده، هادي شكوري و .. نزد مظلومي رفتند تا موافقت وي را براي اين بازي جلب كنند سرمربي استقلال نيز اعلام كرد      بعد از اردوي تركيه اگر برگزاري اين بازي تداخلي با بازي هاي ليگ و جام حذفي نداشته باشد موافق برگزاري اين مسابقه است.

ناصر میرزایی که سابقه پوشیدن پیراهن تیم ملی فوتبال ایران و باشگاه های راه آهن و شهرداری تبریز را در کارنامه اش دارد، مدتهاست به دلیل عارضه سکته در بستر بیماری افتاده و چشم انتظار کمک اهالی فوتبال است.
به همین خاطر عصر روز شنبه یازدهم دی ماه یکی از لیدرهای تیم فوتبال خیبرخرم آباد که میرزایی هدایت این تیم را برعهده داشته است به محل تمرین استقلال آمد و مشکل میرزایی را با مظلومی در میان گذاشت. سرمربی استقلال هم وعده داد در صورت فراهم شدن شرایط این تیم در دیداری خیریه در خرم آباد به میدان برود.
قرار است در صورت فراهم شدن شرایط دیدار خیریه ای بین استقلال تهران و خیبر خرم آباد برگزار شود و عواید حاصل از آن به ناصر میرزایی اختصاص پیدا کند.

تصویری از ناصر میرزایی  در کنار مرحوم رضا سقایی، حنجره طلایی زاگرس

 

طنز روزگار را ببین که غیرتی‌ترین مرد دهه‌ی 50 فوتبال ایران که او را «شیر لرستان» می‌خواندیم، به خاطر چند برگ دفترچه‌ی بیمه نعره به دیوار می‌زند تا شاید پنجره‌های ناشنوا، حالی به حالی شوند. امروز پسر با شرف تخت‌جمشید هم‌چون شیری زخم‌خورده در گوشه‌ای محروم از وطن‌مان نعره می‌زند، ناصر را فراموش کنید! آن صاعقه‌ی دوست‌داشتنی فوتبال ایران را که مظهر غیرت در جام تخت‌جمشید بود. برای او پول مهم نبود. ناصر و ابهتش چنان بود که بچه‌های ملی‌پوش پاس تهران به او لقب هیولا داده بودند. هیولایی که یک ایران از او حساب می‌برد. گویا امروز در دیارش چنان غریب افتاده که کسی از مسئولین از وی حسابی نمی‌برد! او حالا عملاً قطع نخاع شده. نه دفترچه بیمه دارد و نه پول معالجه!

 

فوتبال روزهای مضحکی را می‌گذراند. روزهایی که کبودی‌هایش به مسخرگی‌هایش طعنه می‌زنند! سناریوی تلخ روزگار را ببین: غیرتی‌ترین بازیکن لیگ تخت‌جمشید که حالا با درد نخاع، روزهای یخ‌زده‌ی خانه‌نشینی و انزوا را می‌گذراند، هنگامی که می‌فهمد بیمه‌ای هم ندارد، تف به روزگار می‌اندازد و به یاد می‌آورد روزهایی را که چشمانش را جلوی استوک‌های کف کفش امثال علی پروین، حسن روشن، فرشاد پیوس، عبدالعلی چنگیز می‌گذاشت. ما آن روزها «شیر لرستان» را به خاطر جنگ‌جوئی‌هایش تحسین می‌کردیم. طنز روزگار را ببین که او حالا خانه‌نشین شده است و در به در دنبال دفترچه‌ی بیمه‌ای است که با آن بر آلام عظیمش تا حدی شفا بخشد!

طنز روزگار را ببین که غیرتی‌ترین مرد دهه‌ی 50 فوتبال ایران که ما [مرکز نشینان] او را «شیر لرستان» می‌خواندیم، به خاطر چند برگ دفترچه‌ی بیمه نعره به دیوار می‌زند تا شاید پنجره‌های ناشنوا، حالی به حالی شوند. امروز پسر با شرف تخت‌جمشید هم‌چون شیری زخم‌خورده در گوشه‌ای محروم از وطن‌مان نعره می‌زند، اما گوش‌های ما فقط به دنبال حرف‌های قشنگ است!

ناصر را فراموش کنید! آن صاعقه‌ی دوست‌داشتنی فوتبال ایران را که مظهر غیرت در جام تخت‌جمشید بود. مردی که به تیم‌هایش و خوشحالی تماشاگران طرفدار آن‌ها آن‌قدر تعصب داشت که چشم خود را جلوی استوک حریفان می‌گذاشت. برای او پول مهم نبود. برای او پیراهن مقدس‌تر از همه چیز بود. آسمان‌خراش عجیبی بود ناصر و ابهتش چنان بود که بچه‌های ملی‌پوش پاس تهران به او لقب هیولا داده بودند. هیولایی که یک ایران از او حساب می‌برد. گویا امروز در دیارش چنان غریب افتاده که کسی از مسئولین از وی حسابی نمی‌برد! او حالا عملاً قطع نخاع شده. نه دفترچه بیمه دارد و نه پول معالجه! آن روزها عشق را بالاتر از پول می‌دانست و هیچ‌گاه فکر این روزها را نمی‌کرد. او نمی‌دانست همه مثل خودش نیستند! امروز که پست و مقام و پول جای عشق را گرفته، برای چه کسی اهمیت دارد که بر ناصر و اطرافیانش چه می‌گذرد؟!

آری شیر لرستان را فراموش کنید. بروید با ستاره‌های کاغذی امروز کیف کنید! من به قربان غیرتت پسر! تف نینداز به صورت بی‌سیرت روزگار. تف‌هایت را نگهدار. بغض‌هایت را نگهدار. بگذار ما در این دنیای فوتبالی کپک‌زده با سوژه‌های مسخره‌مان کیف کنیم. ناصر جان! یادم؛ تو را فراموش … دایه به قربان تو.

تهران، ابراهیم افشار

Advertisements

2 دیدگاه برای «استقلال تهران برای ناصر میرزایی در خرم آباد بازی دوستانه می کند»

  1. روزي فراميرسدمثل روزي که سقإي رفت واون روزاست کي ميفهميم چقدرزودديرشد

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.