دیار گودرز و گودرزیان در بوته‌ی فراموشی

سیمره؛ علی گودرزیان- دودمان گودرزیان که از قدیم روزگاران، چشم و چراغ ایران و ایرانیان بوده اند امروز مثل پلنگ زخمی به خود می‌پیچند و از دردی می‌نالند «که درمانش نمی بو.» دریغا از این خاک فراموش شده، از داین مردان پاک که در بوته‌ی بی‌توجهی قرار گرفته‌اند از این همه اخلاص در زمان هشت سال دفاع، که از سوی برنامه‌ریزان کشور، بی‌پاسخ ماند… امروز که مردی از دیار رستم نامدار، سکاندار مدیریت استان شده‌است ما این قصه را به فال نیک می‌گیریم و دعا می‌کنیم که این فرزند پاک زابل به هزاران مرد تکثیر شود و…   

علی گودرزیان  (ع-پایدار) :هنوز نمی‌دانم چه درصدی از جامعه روزنامه می‌خوانند واز این درصد چه تعدادی هفته نامه‌ی سیمره را می‌خرند و باز هنوز نمی‌دانم از میان هواداران هفته‌نامه‌ی سیمره، چه تعدادی با تاریخ و فرهنگ تاریخی ایران آشنایند و در این باره کتاب‌ها ومقاله‌ها خوانده و ورق زده‌اند. به هر صورت آنان که گزیده‌ی تاریخ و فرهنگ ایران یعنی شاه‌نامه‌ی فردوسی را ورق زده و با آن زندگی کرده‌اند، خوب می‌دانند که به روایت شاه‌نامه‌ی فردوسی و بر اساس مستندات ادبیات شفاهی حماسی ایران، مردان و زنان «کُرد و لُر» وارثان واقعی ایران معرفی شده‌اند و این دودمان‌های اصیل و ریشه‌دار، که در گودرز و گیو و بیژن شاه‌نامه، تبلور یافته‌اند، بارها در بزنگاه‌های بسیار حساس به داد تمامیت ارضی ایران رسیده‌اند. در تمام نبردهای ایرانیان با تورانیان حضوری چشم‌گیر، کارآمد و سرنوشت‌ساز داشته‌اند، به شکلی که نام و نشان و آوازه‌ی این پهلوانان«لُر وکُرد» وِرد زبان و ذهن دشمنان ایران یعنی پهلوانان تورانی بوده‌است. نام و نشان گودرز و هفتاد و هشت فرزند برومند او فراتر از مرزهای جغرافیایی ایران باستان، در کشورهای توران و چین و ماچین زبانزد عام وخاص بوده‌است از جان گذشتگی، دل‌سوزی ، دیگرخواهی، ایران خواهی و باور‌مندی به فرهنگ و فره‌ی ایزدی دودمان گودرزیان در ایران، چنان نمایان بوده‌است که بارها استاد توس در بخش‌هایی از شاه‌نامه به آن پرداخته‌است.

جنگ بیژن با گرازان، جست‌وجوی هفت‌ساله‌ی گیو پسر گودرز برای یافتن کی‌خسرو، یادگار برومند سیاوش، و مقاومت وی در برابر حمله‌های سپاهیان افراسیاب ونبردهای پی در پی گودرز در دفاع از ایران نمونه‌های بارزی از جان نثاری، فداکاری ارزشمند گودرز و دودمان گودرزیان در دفاع از ایران وکیان ایران به شمار می‌آید.

این فداکاری‌ها و جان‌فشانی‌های پهلوانان لُر وکُرد یا به تعبیری  دودمان «گودرزیان» از چشم اندیشمندان باانصاف وعاشقان ایران و ایرانی پنهان نمانده‌است. «فریدون جنیدی» در بخشی از کتاب «بیژن ومنیژه»‌اش در این باره چنین می‌نگارد: « داستان ایران، شاهنامه چنین می نماید که درهمه ی جنگ ها ونبردهای ایران با توران «گودرز وگیو» یا کردستان ولرستان امروز در میدان رزم،کمر بر میان بوده‌اند و در کنار توس وخراسانیان از مرزهای خراسان پاسداری‌ها کرده‌اند و هیچ‌گاه نبوده‌است که گودرز وگیو – وبه ویژه گیو- از نبردی یا کاری یا رنجی ودردی، شانه تهی سازند و بدین روی که این ناچیز(فریدون نویسنده) کُردان و لُران را مرزبانان ایران زمین نامیده‌است که گاه بوده است که رستم جهان پهلوان در جنگی نباشد اما گیووگودرز در همه جا بوده‌اند…. واز آن زمان که فرزندشان بیژن به مردی و مردانگی رسید، پای‌مردتر از همه‌ی پهلوانان در جنگ‌ها بود و بسا کار و مردی که در نبردها نمود و بسی رنج و سختی که از برای ایرانیان آزمود… و این تیره‌ی بیژنیان که از آمیزش لُران با سیستان در ایران پدید آمدند چنان که پیش از این نیز گفتیم «بیژنّ کرد» یا بجنورد را پایتخت خویش کردند و هم اینان‌اند که از زمان باستان از نژاد کُرد و لُرو سیستانی برخاستند و چهار سده پیش نیز پذیرای کُردان نام‌آور و پهلوانان امروز خراسان شدند. امروزاین دو تیره چون می و شیر در هم آمیخته‌اند و در دل و جانشان به‌جز مهر ایران نیست ودررگهایشان خون «گودرز وگیو وبیژن» وخون «قباد وکارن کاوه» را دارند و از آغاز پیدایی تیره‌های ایرانی همواره جان در برابر دشمنان ایران سپرکرده‌اند و درود بر آنان باد!»    آری چنین است، قومی با چنین پیشینه‌ای درخشان و غرورآفرین و حقیقتاً سرفرازانه، امروز با عنوان لرستان محروم در جغرافیای ایران، جگرخراش و بی پناه مانده‌است.

دریغا این سرزمین با این مردمان غیرتمند در هشت سال جنگ با بیگانگان و انیران،  چنان درخشیدند و رزمیدند که « رزم آنان را دیدنی توصیف کردند تا شنیدنی.»

این دودمان ریشه دار، چنان عاشقانه جان بر سر مهرایران نهادند که داستان سلحشوری‌شان ورد زبان همگان شد. به شکلی که همین سلحشوری چماقی شد تا با آن، حق بازسازی جنگشان پایمال شود،کارخانجاتشان تعطیل شود و جوانان‌شان بی‌کار، رها شوند، جاده‌هایشان بازسازی نشود، راه آهن‌شان کشیده نشود و…

دودمان گودرزیان که از قدیم روزگاران، چشم و چراغ ایران و ایرانیان بوده اند امروز مثل پلنگ زخمی به خود می‌پیچند و از دردی می‌نالند «که درمانش نمی بو.»

دریغا از این خاک فراموش شده، از داین مردان پاک که در بوته‌ی بی‌توجهی قرار گرفته‌اند از این همه اخلاص در زمان هشت سال دفاع، که از سوی برنامه‌ریزان کشور، بی‌پاسخ ماند، هرگز چنین وضعیتی سزاوار این خاک پرگهر نبوده و نیست و نخواهد بود.

وقتی بیژن گرفتار چاه افراسیاب می‌شود گیو به خدمت جهان پهلوان رستم دستان می‌رود و حلِ این معما را درسرنگشتان مشکل گشای فرزند زال می بیند و چنین می‌شود که رستم رزم دیدنی گودرز و گیو و بیژن در دفاع از ایران را به یاد می آورد وآزادی بیژن را به گیو نوید می‌دهد و به یاری فرزندان پاک ایران زمین بیژن را از چاه افراسیاب رها می‌سازد.

امروزکه مردی از دیار رستم نامدار، سکاندار مدیریت استان شده‌است ما این قصه را به فال نیک می‌گیریم و دعا می‌کنیم که این فرزند پاک زابل به هزاران مرد تکثیر شود وعهد برادری قدیم را تازه کند.

با نگاهی به وب سایت استاندارده مرده و ارزیابی مختصری از عملکرد ایشان در استان سیستان و بلوچستان و درنگ وتاملی بر کارنامه‌ی درخشان ایشان وکسب مقام‌های اول کشوری دراجرای برنامه‌های عمرانی  فرهنگی و اجتماعی، برقی از شوق در چشمانمان درخشیدن گرفت وبا خود گفتیم دیگر جای آن نمانده است تا از بی تجربگی استاندار صحبت کنیم یا از کم کاری، بی‌سوادی یا نادل‌سوزی‌اش بنالیم.

امروز کسی با چنین عمل‌کرد درخشانی استاندارِد یار پاک گودرز وگودرزیان شده‌است. می‌ماند این که دولت تا چه اندازه پشتیبان شود و ملت چگونه با او همراهی نماید.

Advertisements

1 دیدگاه برای «دیار گودرز و گودرزیان در بوته‌ی فراموشی»

امکان ثبت دیدگاه وجود ندارد.