لربلاگ ها چشم و گوششان را هم ببندند آتشفشان اشترانکوه به روزه ای خاموشی بر نمی گردد

اگر ما ادعا داریم دلسوز این دیار هستیم، نگران سرنوشت مشترک مردم منطقه هستیم، منطقی فکر می کنیم و با صداقت اعلام موضع خواهیم کرد، پس چرا باید از توفان خبرها بهراسیم و با دشنامی پا پس بکشیم! چرا باید آرزو کنیم کاش آتشفشان فعال نمی شد و فوتبالی و گهری و لیگ برتری در کار نبود! من همیشه دورود و خرم آباد را دوست داشته ام! اما این روزها بیشتر دوستشان دارم چون کمتر شبیه شهر ارواح هستند، زندگی در آن ها جریان دارد، بحثی وجود دارد، دعوایی هست، گلایه ای هست.

ابراهیم خدایی: روزهایی بود که در دورود و خرم آباد و لرستان صدایی نبود، چیزی نبود پس جنگی نبود، پس همه دوست و برادر بودند، تنشی نبود که میانجی بخواهند، حرکتی نبود که راهنمایی لازم باشد، گفتگویی نبود که سوءتفاهمی باشد، دلخوری نبود که گذشت بخواهد، جفایی نبود که جبران بخواهد، پیمانی نبود که خیانتی باشد، سری نبود که درد بکند و درمانی بجوید… آن روزهای بی خاصیت چه ارزشی داشت که امروز به خاطر از دست دادنش حسرت بخوریم؟

آن روزها ما خبرنگاران و وبلاگ نویسان برای یافتن یک «خبر» که ارزش نقل داشته باشد در سایت ها و نشریات مان، مجبور بودیم تمام سایت ها و خبرگزاری ها را زیر رو رو کنیم و گویا دیار ما سرزمین مردگان است، یا به قول استاد رحمانپور «لالستان شهر سنگ»…

نه مردیه بؤم نیسِت

نه هیسی تا بؤم هیسِت

نه ترمی بیرمت وا شو

نه می میری نه داری جو

گهر دورود هشت هزار نفر را زیر بیرق «لر» به ورزشگاه آزادی کشاند، در کجای خاطرات معاصر لرها چنین همایشی هست؟ گهر معنای ما را عوض کرد!

گاهی البته توهینی آشکار ما را موقتا فعال می کرد و احساس می کردیم دردهای مشترکی داریم، هرچند هیچ گاه آن توهین ها هم نتوانستند سکوت و بی خبری بدنه جامعه ما را نقض کنند، لرستانی در کار نبود مگر در روزهای انتخابات یا راهپیمایی و …

قاصدک هان چه خبر آوردی؟!

خوش خبر باشی اما!

گرد بام و در من بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه ز دیّار و دیاری، باری

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک

در دل من همه کورند و کرند…

اما بالاخره آتشفشان اشترانکوه (همین جوانان دورود که امروز برخی لربلاگ ها به آن ها انگ خیانت به لرستان می زنند و بعضا درباره خون رگ های آن ها هم اظهار نظر می کنند) فعال شد! گهر جاری شد…

گهر دورود هشت هزار نفر را زیر بیرق «لر» به ورزشگاه آزادی کشاند، در کجای خاطرات لرهای مرکز نشین چنین همایشی هست؟ گهر معنای ما را عوض کرد!

اینک مشکل من و تو سکون و بی خبری نیست بلکه در میان انبوه خبرها، بیم ها و امیدها حرکت را می بینیم و از بیم گم کردن مسیر نگرانیم!

اینک مشکل ما سکوت نیست، مشکل ازدحام صداهاست!

و راه گریز هم این نیست که من و تو خودمان را به کر بودن بزنیم!

برخی دوستان برایم پیامک فرستاده اند که از بیم دشنام های همشهریان تو دیگر درباره گهر نمی نویسیم! یا در وبلاگ های شان ناامیدانه و پشیمان از گهر و گهروندها بد گفته اند! یا در گفتگوی شفاهی می گویند «ما بریده ایم»، یکی هم گفت: «دیگر لور را نمی بینم از اخبار گهر اعصاب خُرد می شود».

یکی از دوستان هم در وبلاگش نوشته چون گهر به ادعای جوانان دورودی فقط مال شهر دورود است پس او دیگر درباره آن «یک کلمه» نخواهد نوشت، کاش با این تصمیم وجدان شما آرام شود و اعصابتان به سر جایش برگردد، گهر مال دوروده اما شما فراموش کرده اید دورود مال کجاست؟ چه بخواهید چه نخواهید مشکلات گهر مشکلات شماست.

آن جوان دورودی از روی نا آگاهی و غیرت، شما را «دشمن» می خواند! کاش مرا هم «دشمن» می خواند، اما صفتی که این وسط نصیب من شده «خائن» است! تهمت خیانت آزار دهنده تر از اتهام دشمنی است، و محض اطلاع شما آن ها که به من فحش می دهند نام اعضای خانواده ام را هم می دانند و من حتی باید در کلاس درسم برای دانش آموزان همشهری ام هم توضیح بدهم که چرا با تمام جفایی که دورودی ها در این مدت کشیده اند بازهم «انجام بازی در خارج از استان با وجود ورزشگاه آماده در داخل استان توهین به لرستان است»!

اما اگر ما ادعا داریم دلسوز این دیار هستیم، نگران سرنوشت مشترک مردم منطقه هستیم، منطقی فکر می کنیم و با صداقت اعلام موضع خواهیم کرد، پس چرا باید از توفان خبرها بهراسیم و با دشنامی پا پس بکشیم!

چرا باید آرزو کنیم کاش آتشفشان فعال نمی شد و فوتبالی و گهری و لیگ برتری در کار نبود!

گهر پای کسانی را به سایت لور و دنیای لربلاگستان باز کرد که تا پیش از این شاید جز برای ثبت نام کنکور و یا پیگیری خبرهای پرسپولیس و استقلال و احیانا تصاویر فلان بازیگر سینما یا خواننده به اینترنت نمی آمدند، اما این روزها یک پای ثابت گوگل شده اند و هر روز صدها نفر با سرچ کلمه «گهر دورود» به سایت های ما هدایت می شوند! این ها تا پیش از این یا سرچ نمی کردند و یا اگر هم اهل اینترنت بودند چیزی غیر از لر و لرستان جستجو می کردند!

چرا باید خودمان را به کرگوشی بزنیم و در شبی که همه چشم به برنامه نود دوخته اند شاید چیزی از گهر بگوید ما عکس هایی مربوط به تاریخ فوتبال برای این برنامه ارسال کنیم!

گهر قطعا هنوز هم چهارمین تیم پرهوادار ایران (بعد از دو تیم بزرگ پایتخت و تیم تراکتورسازی) است، اما گویا حوادث این روزها و زیر و رو شدن این سرمایه بزرگ فوتبال ایران، برای برنامه های ورزشی رسانه ملی به اندازه سرماخوردگی فلان بازیکن نیمکت نشین استقلال اهمیت ندارد!

دیشب وقتی دیدم باز هم فردوسی پور گهر را بی محل کرد و حتی یک تماس تلفنی درباره این تیم ترتیب نداد گفتم ظاهرا موضع عادل هم درباره گهر همان موضع سرهنگ علیفر گزارشگر است که گفت «حالا دیگه گهر هم اومده بالای پرسپولیس!» اما وقتی دیدم بیشترین سهم ارسالی عکس به دوربین نود از سوی خرم آبادی هاست ولی هیچکدام اشاره ای به دغدغه اصلی این روزهای ورزش استان نمی کنند گفتم خوب وقتی فلان ورزشی نویس با سابقه لرستانی چنین می کند چه انتظاری از فردوسی پور دارم!

فردوسی پور هم گفت «نفهمیدیم گهر دورود است! گهر خرم آباد است! یا…» او دانسته یا نادانسته به تفرقه ما دامن می زند، چون هیچ لرستانی ای نیست که به این شعار اعتقاد نداشته باشد «این گهر دوروده توی دورود می مونه»! و اگر این وسط تنش ها و حرف و حدیث هایی هست ربطی به اصل ماجرا ندارد، ما همه در اصل ماجرا با هم همداستانیم و این شعار همه ماست.

آری!

خلاصه می کنم

من همیشه دورود و خرم آباد (و لرستان بزرگ) را دوست داشته ام! اما این روزها بیشتر دوستشان دارم چون کمتر شبیه شهر ارواح هستند، زندگی در آن ها جریان دارد، بحثی وجود دارد، دعوایی هست، گلایه ای هست.

من جوانان شهرم را که این قدر غیرت دارند که سکوت خود را می شکنند می ستایم ولو شکستن این سکوت با فحش دادن به من باشد!

از حال خراب و اعصاب ضعیف لربلاگ ها ناراحتم و نگرانم که نمی توانند درباره مشکل گهر فکر کنند، راه حل بدهند، فحش بخورند، ولی سکوت نکنند، مدام نگویند «خسته ایم که همه بازی های گهر آمدیم و تشویق کردیم، دیگر به ورزشگاه نمی آییم!، دیگر گهر را دوست نداریم …».

ما با گهر «فریاد» را یاد گرفتیم! در طول تاریخ قرن اخیر لرستان هرچه خورده ایم از «سکوت» خورده ایم، نمی دانم شاید همیشه هر «فریاد»ی چاره ساز نباشد، شاید «فریاد»هم آداب و ترتیبی دارد و ما هنوز یاد نگرفته ایم، اما وضعیت امروز ما حاصل «سکوت» است، بعید می دانم وضعیت «پساگهر» از وضعیت «پیشاگهر» بدتر باشد، بیایید از آزمودن «فریاد» نهراسیم!

Advertisements